|
من کشته ی اشک هستم
|
مطرح كردن مواردسست معارف اسلامى و ورود خواب در عرصه معارف و یا ملاقات هاى دروغین. اعتقادى كه با خواب درست شود با خواب هم مىرود. در كجاى معارف اسلامى داریم كه اهل بیت(ع) كسى را با خواب و رؤیا هدایت كرده باشند، در كجاى سیره اهل بیت ملاقات با ولى الله الاعظم به این ابتذالى در آمده است كه هم اینك در كتابها نوشته و در جلسات گفته مىشود. آقایى در كتابش مىنویسد: عیال اینجانب مكرر حضور امام زمان شرفیاب شده است! و یا آدرس امام زمان(عج) این است!! اینها نه تنها خدمت به امام زمان(عج) نیست بلكه ضربه به این اعتقاد مقدس است كه بیش از 350 آیه قرآن تأویل به آن شده و ده ها دلیل محكم و متقن دارد. مرحوم علامه سید مهدى بحرالعلوم كه از اعاظم علماى امامیه است مىگوید در زمان غیبت كبرى براى بعضى از حاملین اسرار و علماى ابرار توفیق تشرف حاصلمی گرددو به دیدار امام نائل مىشوند ولى چون مأمور به كتمان دیدارند حكم خدا را در پوشش اجماع ابراز مىدارند.(36) شیخ انصارى این نظر را پذیرفته و فرموده، در غایت ندرت است(37) حصول آن را براى او حدى من العلما قبول كرده است.(38) آیتالله العظمى وحید خراسانى بارها فرمودند ملاقات در غیبت كبرى به دو صورت واقع مىشود؛
1. ملاقات در حال اختيار .
2. ملاقات در حال اضطرار.
این مدعیان در طلبش بى خبرانند
آن را كه خبر شد خبرى باز نیامد
از مراجع عظام تقلید چنین سؤال شده است: برخى از افراد در جلسات یا عزادارى ادعاى ارتباط با معصومین خصوصاً امام زمان(عج) كرده و بدینوسیله ضمن استفادههاى مادى، از احساسات دینى مردم سوء استفاده مىنمایند و اینگونه مسائل در جلسات مختلف خصوصاً مجالس زنانه رو به ازدیاد است. با توجه به ادعاى ارتباط با معصومین و واسطه بودن آنان و برخى تبعات اخلاقى كه موجب سست شدن اعتقادات مردم به مسائل دینى مىشود مستدعى است نظر مبارك را درباره شركت در این جلسات و هرگونه تقویت و ترویج این افراد بیان فرمایید؟
آیتالله العظمى صافى چنین پاسخ دادهاند: ادعاى ارتباط خاص با حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشریف در زمان غیبت، دروغ است و شركت در مجالسى كه چنین ادعاها می شود حرام است و مؤمنین باید بى اساس بودن چنین ادعا را براى مردم بیان كنند كه گمراه نشوند.
آیتالله العظمى سیستانى: این افراد دروغگو و دجالند و در صورتی كه امكان هدایت آنها نباشد باید مردم را متوجه نموده تا از آنان دورى كنند.
آیتالله العظمى تبریزى: این مطالب اساس ندارد و تقویت و ترویج این امور موجب وهن مذهب و جایز نیست مؤمنین باید با شركت نكردن در این مجالس و تذكر دادن به افراد كارى كنند كه این مجالس از بى رونقى تعطیل شود.(39)

2- غلو
دیگر آسیب، طرح مسایل غلوآمیز در عزاداریهاست "حسین اللهی شدن"! "زینب اللهی شدن"! و از این رهگذر خود را مقدس جلوه دادن. قرآن کریم از غلو نهی می کند "یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ولا تقولوا علی الله الا الحق." (26) ای اهل کتاب، غلو در دین نکنید و بر خدا جز حق نگویید. "قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم." (27) ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید. پیامبر(ص) فرمود: "ایکم والغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین"(28). از غلو در دین بپرهیزید، گذشتگان شما با غلو در دین هلاک شدند. امامان ما شدیدترین برخورد را با غُلات داشتند. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: "اللهم انی بریء من الغلاه کبراءه عیسی بن مریم من النصاری اللهم اخذلهم ابداً ولا تنتصر منهم احداً"(29)؛ خدایا من از غلات بیزارم همانند بیزاری حضرت عیسی از نصاری. خدایا آنها را تا همیشه خوار کن و هیچ کدام از آنها را یاری مکن. و برخی از غلاتی را که مدعی ربوبیت مولا علی(ع) بودند سوزاند(30). امام صادق(ع) فرمود: "احذروا علی شبابکم الغلاه لا یفسدوهم فان الغلاه شر خلق الله یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعبادالله و الله ان الغلاه اشر من الیهود النصاری و المجوس و الذین اشرکوا"(31)؛ از جوانان خود از شر غلات بر حذر باشید مباد آنها را فاسد کنند همانند غلات بدترین بندگان خدا هستند عظمت خداوند را تحقیر کرد و ادعای خدائی برای بندگان خدا دارند. به خدا قسم غلات بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان هستند. امام رضا(ع) فرمود: "لعن الله الغلاه ... لا تقاعدوا هم ولا تصادقوا هم و ابرأء منهم بریء الله منهم"(32)؛ خدا غلات را لعنت کند... همنشین اینها نشوید طرح دوستی با آنها نریزید، همان گونه که خداوند از انها برائت جسته شما هم برائت بجویید.
در رابطه با غلات چهار کتاب زیر خواندنی است:
1.الجذور التاریخیه و النفسیه للغلو و الغلاه تألیف سامی العزیزی؛
2.شبهه الغلو عنه الشیعه تألیف دکتر عبدالرسول غفار؛
3.پژوهشی درباره طوایف غلاه تا پایان غیبت صغری و موضع ائمه در این باره تألیف اسکندر اسفندیاری،
4.غالیان کاوشی در جریان ها و برآیندها تألیف نعمت الله صفری فروشانی.
با این همه انزجاری که ما از اهل بیت(ع) از غلات می بینیم متأسفانه می بینیم که همچنان در برخی از عزاداری ها باز نمونه هایی از غلو مطرح می شود که تأثیر فراوانی در تخریب چهره ائمه(ع) داشته و دارد و سبب می شود چهره شیعه که پیوسته چهره ای دین مدار و منطقی بوده، چهره ای تحریف شده و نادرست معرفی گردد.
3- دروغ
عرضه دروغ در این عرصه ها، آفت دیگر این مجالس است. ما معتقد نیستیم که هدف وسیله را توجیه کند و چون هدف مقدس است پس از دروغ استفاده شود. این دردی است که صد سال قبل مرحوم محدث نوری در "لؤلؤ و مرجان" از آن نالیده و به نحو مبسوط در نکوهش دروغ و دروغگویی در عزاها سخن گفته اند و نمونه هایی هم آورده اند. شهید مطهری درباره این کتاب می گوید که من خیال نمی کنم در هیچ کتاب درباره دروغ به طور کلی به اندازه ای که در این کتاب بحث شده، بحث شده باشد. چنین کتابی شاید در دنیا وجود نداشته باشد(33).
نقل چند نکته در اینجا گفتنی است:
1.برخی مطالبی که در رابطه با سالار شهیدان گفته می شود دروغ بودنش بیّن است مثل آن که گفته می شود طول نیزه سنان 60 ذراع بوده و از بهشت آمده و یا عدد کسانی که با امام حسین جنگیدند 000/600 نفر سواره بودند، یک میلیون پیاده! و یا 000/800 نفر! امام حسین 000/300 نفر آنها را کشت، حضرت عباس 000/25 نفر آنها را! در حالی که نص تاریخی مورد اعتماد می گوید عدد لشکر یزید 000/30 یا 000/80 یا 000/100 بیشتر نبوده است و عدد کسانی که سیدالشهدا کشته 1800 نفر بوده اند... برخی مطالب است که دروغ بودنش بیّن نیست ما باید در برابر مطالب دروغ بیّن، موضع داشته باشیم اما دروغ غیر بیّن را باید تأمل کرد.
2.باید توجه داشت پرورش روضه یعنی متن را محور قرار دادن و همان را توضیح دادن دروغ نیست، آن چنانکه زبان حال هم اگر وهن آمیز نباشد دروغ نیست.
3.ملاک صحت و سقم و راست و دروغ بودن هم تنها منابع معروف نیست، چه بسا مطلبی که در منابع دست دوم هست و صادق است و چه بسا مطلبی که در منابع دست اول هست و دروغ است. به هر حال دروغ از آفات همیشه مجالس عزا بوده است لیکن حرف این است فراوانند کسانی که می خواهند روضه درست بخوانند ولیکن منبع مورد اعتماد ندارد منابعی مثل نفس المهموم، لهوف و... بخشی از روضه های راست است نه همه آنها.
در اینجا، جا دارد که از حوزه های علمیه گله کنیم که آیا این همه که از روضه های دروغ می نالید آیا گامی در جهت تدوین روضه های درست برداشته اید؟ سوگوارانه باید گفت نه. فراوانند جوان های متدینی که میگویند ما می خواهیم روضه درست و صحیح بخوانیم شما کتاب به ما معرفی کنید، ولی متأسفانه کار نشده است. به هر حال دروغ همیشه حرام است به ویژه آنجا که با آن مقدسات هتک شود. مسوغات کذب (مواردی که اجازه دروغ گفتن داریم) در فقه ما روشن است: یکی در مقام ضرورت است "الدین اکره و قلبه مطمئن بالایمان" و دیگر جهت اصلاح بین مردم "المصلح لیس بکذاب". هیچ نداریم که گریاندن مردم برای اهل بیت(ع) هم از مسوغات کذب است!
2- مطالب ذلّت آمیز
طرح مطالب ذلت آمیز، تعبیرهایی همچون زینب مضطر و... امام زین العابدین بیمار و... که ذلت از ساحت مقدس اهل بیت(ع) به دور است. که: "ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین"(34) حسینی که نه تنها خودش نماد عزت است حتی به بازماندگان خویش هم تأکید بر حفظ عزت دارد: "یا اختی انی اقسمت علیک فابرئ قسمی لا تشقی علی حبیبا ولا تخمشی علی وجهاً ولا تدعی علیّ بالویل و الثبور اذا انا هلکت"(35)؛ خواهرم تو را قسم می دهم که پس از من گریبان چاک مزن، سیلی بر صورت مزن، و بر من واژه های وای و نابودی را به کار مبر. آن وقت با این همه تأکید کسی بیاید بگوید: پس از آن که عبیدالله بن زیاد عمربن سعد را به سوی امام حسین(ع) فرستاد تا با آن حضرت بجنگد (چون انبوه سپاهیان عمرسعد را دید و فهمید که با یاران اندکش توان مقابله با آنها را ندارد) به عمربن سعد گفت یکی از سه پیشنهاد مرا بپذیر:
1.رهایم کن از همان راهی که آمدم برگردم!
2.یا بگذار بروم به مرز و سرحدات ترک و با آنها بجنگم!
3.و یا مرا پیش یزید ببر تا دستم را در دست او بگذارم و با او بیعت کنم تا او خودش درباره من حکم کند!
عمربن سعد این سه پییشنهاد را از طرف امام حسین(ع) به ابن زیاد گزارش داد اما ابن زیاد هیچ کدام را قبول نکرد و به عمرسعد نوشت حسین بیش از این دو راه ندارد یا باید زیر فرمان من درآید و به حکم من تسلیم شود و یا کشته شود!
این قطعاً دروغ است ذلت است، و با ساحت مقدس سیدالشهدا(ع) سازگاری ندارد گرچه آن را ابن قتیبه دینوری، ابوالفرج اصفهانی، ابن عساکر دمشقی، ابن اثیر جزری و مانند آنها نقل کرده اند.
»»»»»
1.شورا، آیه 23.
2.حج / 32.
3.نساء / 48.
4.سنن ابن ماجه، ج 1، ص 88.
5.مقتل خوارزمی، ج 1، ص 88.
6.مجمع الزوائد هیثمی، ج 9، ص 189.
7.مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159.
8.مقتل خوارزمی، ج 2، ص 167.
9.در این زمینه ر.ک: سیرتنا و سنتنا سیره نبینا از مرحوم علامه امینی و کتاب اقناع اللائم از مرحوم سید محسن امین.
10.کامل الزیارات، ص 174.
11.قیام عاشورا در کلام و بیان امام خمینی.
12.همان.
13.همان.
14.روزنامه جمهوری اسلامی 5/3/83.
15.کشف الاسرار، ص 173.
16.کشف الاسرار، ص 141.
17.سوره شوری، 23.
18.سوره سبأ، 47.
19.سوره فرقان، 57.
20.اهل البیت فی الکتاب و السنه.
21.نهج البلاغه، خطبه 97.
22.اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص 101 به نقل از کشف الغمه، ج 2، ص 35. امالی طوسی، 483، کفایه الاثر، ص 111.
23.مجله هیأت ماهنامه تخصصی هیأت رزمندگان اسلام شماره 9، ص 5 و ص 6.
24.الغدیر، ج 2، ص 295.
25.الغدیر، ج 2، ص 307، الانمانی، ج 17، ص 43.
26.سوره نساء، آیه 171.
27.سوره مائده، آیه 77.
28.مسند احمد بن حنبل.
29.بحارالانوار، ج 25، ص 284.
30.بحارالانوار، ج 18، ص 552/ مستدرک الوسائل، ج 18، ص 17.
31.بحارالانوار، ج 25، ص 266.
32.اهل البیت فی الکتاب و السنه.
33.مجموعه آثار، ج 17، ص 613.
34.سوره منافقون، آیه 8.
راه انداختن دستههاى سینهزن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچمهاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه براى زنده نگهداشتن فرهنگ عاشورا، امری ضرورى است و مبارزه با اینها یا ناشى از اغراض سوء است و یا از كمال بىخبرى و بىسلیقگى.
«كنش اجتماعى» را مىتوان به عنوان سادهترین عنصر زندگى اجتماعى انسان در نظر گرفت. از «كنش اجتماعى» چنین تعبیر كردهاند: «حركت بارزى كه از یك انسان براى حصول هدفى نسبت به انسان دیگر، صادر مىشود.» وقتى «كنش اجتماعى» استمرار یابد «تحریك متقابل اجتماعى» روى مىدهد و این تحریك به «ارتباط متقابل اجتماعى» منجر مىشود.
بر اثر «ارتباط متقابل اجتماعى» كنشهاى اجتماعى یك انسان با كنشهاى اجتماعى انسانهاى دیگرى كه در پیرامون او هستند، مىآمیزند و از این آمیزش، «كنشهاى متقابل اجتماعى» به وجود مىآیند. از «كنشهاى متقابل اجتماعى»، كه یكى از مفاهیم محورى در جامعهشناسى است، مىتوان چنین تعبیر كرد: كنشهایى هستند كه بین دو یا چند انسان واقع مىشوند و در میان آنان نوعى هماهنگى به وجود مىآورند.
كنشهاى متقابل اجتماعى در تقسیم نخستین، بر دو قسماند: پیوسته و گسسته.
كنشهاى متقابل اجتماعى پیوسته آنهایى است كه در جهت یگانهاى صورت مىگیرند؛ مانند گفتگو براى كشف یك حقیقت و یا تعاون براى تحقق یك امر خیر.
كنشهاى متقابل اجتماعى گسسته آنهایى است كه جهت یگانهاى ندارند؛ مانند رقابت و ستیز.
دوام و استحكام زندگى اجتماعى به آمیختن كنشهاى متقابل پیوسته و گسسته بستگى دارد و بدینگونه است كه مفهوم «همسازى» مطرح مىشود.
«همسازى»كوششى براى رفع اختلاف كنشهاى متقابل پیوسته و گسسته است. صورت كامل همسازى «سازگارى» مىباشد كه نه «سازش» است و نه «توافق»؛ زیرا در این دو، تنزل از مواضع مطرح مىباشد، در حالى كه در سازگارى اصلا سخن از تنزل نیست، هر چند ممكن است در مواردى هم تنزلى رخ دهد، بلكه سخن در این است كه مىدانند به هم نزدیك مىشوند و مىخواهند كه به هم نزدیك شوند. بدین دلیل، از «سازگارى» به همسازىاى كه با خواست و آگاهى شخصى صورت مىگیرد، تعبیر شده است. از همسازى كنشهاى متقابل پیوسته و گسسته، «گروه اجتماعى» پدید مىآید.
«گروه اجتماعى» نیز یكى دیگر از مفاهیم محورى جامعهشناسى است و از آن به دو یا عده بیشترى از انسانها تعبیر مىشود كه كنشهاى متقابلى بین آنان روى مىدهد و از همسازى برخوردارند.
كنشهاى متقابل اعضاى گروه و خردهگروهها موجب «پویایى گروهى» مىشود و بر اثر آن، اعضاى گروه در زندگى یكدیگر رخنه مىكنند و به یكدیگر وابسته مىشوند و در نتیجه، به اتحاد بیشترى دست مىیابند. «نفوذ متقابل گروهى» و «اتكاى متقابل گروهى» از این طریق حاصل مىشود. از هماهنگى و سنخیتى كه بدین منظور در رفتار اعضاى گروه پدید مىآید «رفتار گروهى» ظاهر مىشود.
گونهاى از «رفتار گروهى»، كه جنبه عاطفى شدید دارد و بر كنشها و یا واكنشهاى متقابل دورانى استوار است، «رفتار جمعى» نامیده مىشود.
كنشها یا واكنشهاى مزبور به «واگیرى اجتماعى» مىانجامد؛ یعنى بر اثر آنها، اعضاى گروه به سرعت و با شدتى فزاینده، رفتار عاطفى یكدیگر را فرامىگیرند و در نتیجه، از نوعى مسانخت عاطفى برخوردار مىشوند. گروه برخوردار از «رفتار جمعى» را «جمع» مىنامند.
جامعهشناسان معمولا از مفهوم «جمع»، خود را به مفهوم «جماعت»، كه مهمترین نوع جمع است، مىرسانند و آنگاه تحقیق خود را روى «جماعت» متمركز مىكنند. «جماعت» جمعى است پر مسانخت، مركب از اشخاصى كه معمولا در یكجا گرد مىآیند، با یكدیگر «ربط» مىیابند و به «جنب و جوش» مىافتند.
«ربط» رابطه عاطفى عمیقى است كه دو یا چند تن را به یكدیگر پیوند مىدهد، به طورى كه آنان به راحتى و خود به خود با یكدیگر هماهنگ مىشوند. «جنب و جوش» رفتار عاطفى آشكارى است كه بر اثر ربط اشخاص روى مىدهد؛ مانند كف زدن و یا تكبیر گفتن. یكى از انواع جماعت، كه با سایر انواع آن فرق بسیار دارد و از اینرو، مىتوان آن را جمعى مستقل از جماعت به شمار آورد، «جماعت نامجاور» یا «عامه» است. «عامه» جمعى است كم تشابه و تسانخ، مركب از افرادى كه معمولا در یك جا گرد نمىآیند، ولى به سبب مصالح مشترك خود با یكدیگر ارتباط پیدا مىكنند و موجد «عقیده عمومى» و «وفاق عمومى» مىشوند.
مقصود از «عقیده عمومى» قضاوتى است كه مورد قبول عامه باشد؛ مانند قضاوت عامه كتابخوان كه «كتاب در وضع فعلى از عرضه و تقاضاى متناسبى برخوردار نیست» و یا قضاوت عامه ورزشكار كه «مسؤول امور ورزشى كشور، درایت كافى ندارد.» منظور از «وفاق عمومى» نیز عقیدهاى است سخت دامنهدار و ریشهدار مانند عقیده عامه كتابخوان كه «كتاب، ناصح مشفق و انیس كنج تنهایى است» و یا مانند عقیده عامه ورزشكار كه «تواضع و جوانمردى دو ویژگى جدایىناپذیر ورزشكار واقعى است.»
اكنون نوبت آن است كه بحث را به گونهاى هدایت كنیم تا مناسبت طرح این مفاهیم جامعهشناختى را با آنچه قصد اداى آن را داریم، روشن سازد:
هر جامعه انسانى(1) را مورد مداقه قرار دهیم، متوجه مىشویم به طور عمده از چندین «عامه» تشكیل شده است و هر «عامه»اى را مورد بررسى قرار دهیم، متوجه مىشویم كه بر اساس «عقیده عمومى» و «وفاق عمومى» از خویش، عمل و عكسالعمل بروز مىدهد. بنابراین، مىتوانیم بگوییم: هر جامعهاى بر اساس عقاید و وفاقهاى عمومى به حیات اجتماعىاش ادامه مىدهد.
از سخن فوق، مىتوان چنین استفاده كرد كه: نفوذ در عقاید و وفاقهاى عمومى و تغییر آنها مساوى با نفوذ و تغییر حیات اجتماعى است. به همین دلیل، «عقیده عمومى» و «وفاق عمومى» به شدت مورد توجه جامعهشناسان و علماى سیاست قرار دارد.
اگر بخواهیم جامعهاى را در راستاى یك مكتب قرار دهیم باید چارهاى بیندیشیم تا عقیده عمومى در این راستا قرار گیرد. براى این كار، به طور كلى، از چهار شیوه بهره گرفته مىشود:
الف - تطمیع
ب - تهدید
ج - تخریب
د - تبلیغ
در میان این چهار شیوه، تقریبا همه محققان قبول دارند كه چهارمین شیوه از همه كارسازتر و مؤثرتر و بنابراین، مهمتر است.(2) و باز به همین دلیل، جامعهشناسان و علماى سیاست، تحقیقات وسیعى در این زمینه انجام دادهاند كه هنوز هم این تحقیقات به گونههایى ادامه دارد. متاسفانه به سبب گستردگى آن تحقیقات و عدم مجال، در اینجا، ذكر گزارشى - هر چند اجمالى - از آنها مقدور نیست. بنابراین، فقط به چند مطلب، كه با این بحث تناسب بیشترى دارد، اشاره مىكنیم:
یكى از شیوههاى بسیار مؤثر تبلیغى، تشكیل جلسات «تذكر» درباره امرى است كه ترویج آن مورد نظر است. در این جلسات به طور عمده، از مكانیسم «كنش و یا واكنش متقابل دورانى» استفاده مىشود؛ بدین صورت كه افراد گرد آمده، به وسیله «ذاكر» تحریك مىشوند. این تحریك، واكنشى در افراد به وجود مىآورد. این واكنش در «ذاكر» مؤثر مىافتد و واكنش شدیدترى را موجب مىشود. این واكنش شدیدتر، خود تحریكى مجدد نسبت به آن افراد خواهد بود و باز واكنش و تحریكى دیگر. به این طریق، همواره بر شدت واكنش متناسخ آن افراد افزوده مىشود و این همان است كه از آن این چنین تعبیر مىشود: كنشهاى متقابل و واكنشهاى درونى این چنین، به واگیرى اجتماعى مىانجامد.

استاد پيشوايي
وقتی به بحث تحریف قضیه عاشورا و آسیب شناسی عزاداری میپردازیم گمان نشود كه ما با عاشورا و عزاداری مخالفیم. ما به عنوان شیعه که در دامن اهل بیت بزرگ شده ایم و پیرو مكتب اهل بیت هستیم، عاشورائی و حسینی هستیم، عاشورا و مكتب ائمه(ع) برای ما یك سرمایه بزرگ است و سرمایه هر قدر ارزنده تر باشد، صاحب سرمایه بیشتر مراقبت میكند كه آسیبی به آن نرسد؛ بنابراین به همان دلیل كه این سرمایه برای ما ارزنده است باید در برابر آسیب ها و خطرات و انحراف هایی كه آن را تهدید میكند حساس باشیم.
بعد از پیروزی انقلاب شكوهمند، اولین محرمی که پیش آمد یك نوع غرور برای مردم حاصل شده بود كه ما دیگر پیروز شدیم و طاغوت را شكست دادیم و محرم آن سال رو به كمرنگ شدن بود. امام راحل بیانیه ای صادر و تاكید كردند كه عزاداری را مثل زمان گذشته به صورت سنتی و به صورت دسته جمعی، در خیابان ها و معابر برگزار كنید. از بیداری های تاریخی امام این بود كه وقتی دید عاشورا در حال كم رونق شدن است، تاكید كرد كه مردم به همان شكل سنتی ادامه دهند. مردم هم آمدند به میدان و دیگر بعد از آن عزاداری رونق پیدا كرد. صحبت این نیست كه عزاداری ها به این شكل صورت نگیرد، مراجع فعلی خودمان هم تاكید فرموده اند كه مراسم عزاداری باید به خیابان ها كشانده بشود. اگر حادثه عاشورا در میان كتاب ها میماند به دست فراموشی سپرده میشد؛ یك راز این كه حادثه ی عاشورا زنده مانده، این است كه به صحنه كشانده شده و به میان مردم آمده است. یادم میآید در یك كتاب خواندم كه یك غیر شیعه به شیعه ای گفته، چه خبرتان است، از عاشورا چند قرن گذشته، شما چرا عاشورا را زنده میكنید؟ آن شیعه یك طنز تاریخی گفته است که بلی ما در مورد غدیر كوتاه آمدیم، شما اصل غدیر را انكار كردید؛ نمیگذاریم چنین وضعی برای عاشورا پیش آید. بنابراین عاشورا زنده است و زنده میماند و باید زنده بماند. صحبت این است كه حواسمان جمع باشد، كه تصویر صحیح از آن ارائه بشود. افسانه ها داخل نشود، و با عوام گری آمیخته نشود، و مطالب دور از عزت و شان ائمه و اهل بیت (ع) در این جریان ها مطرح نشود. اما اصل بحث را این طوری آغاز میكنم كه خداوند متعال یهود و اهل كتاب را محكوم میكند كه «یحرّفون الكلم عن مواضعه» اینها تحریف میكنند، تحریف یعنی دگرگون كردن و عوض كردن . تحریف كردن و عوض كردن یك سخن چند شكل دارد: یك وقت محتوایش را عوض میكنیم، و یك وقت الفاظش را تغییر میدهیم. یك وقت، یك لفظ از آن كم میكنیم و یك وقت یك لفظ را به آن اضافه میكنیم. تحریف هایی كه در واقعه ى عاشورا راه پیدا كرده، بیشتر از طرف دوستان بوده است تا دشمنان. آن وقت تحریف دوستان هم با تحریف دشمنان خلط شده است. دشمنان و مخالفان اهل بیت، در انگیزه ها و اهداف قیام عاشورا، تحریف كردند، مثل ابن خلدون که قیام عاشورا را دنیا گرایانه تحلیل میكند. مثل این كه در ذهن خودش مسلم بوده كه امام حسین(ع) گفته است من یزید را شكست خواهم داد و حكومت خواهم كرد. در حالی كه در هیچ یك از بیانات امام حسین(ع) چنین تعبیری پیدا نمیكنید. ابن خلدون مضمونش این است میگوید حسین بن علی مرد خوبی بود، عادل بود، پسر پیغمبر بود، و حرفش هم درست بود ولی محاسبات حسین بن علی(ع) غلط در آمد؛ بدون نیروی لازم به جنگ یزید رفت و به این نکته توجه نداشت، لذا شكست خورد.