تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

ابا عبد الله یک مصلح است.این تعبیر از خودش است(انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی،ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی) (8) .این را حضرت در نامه‏ای به عنوان وصیتنامه به برادرشان محمد بن حنفیه-که مریض بود به طوری که از ناحیه دست فلج داشت و قدرت این که در رکاب حضرت باشد و خدمت کند نداشت-نوشتند و به او سپردند،چرا؟برای اینکه دنیا از ماهیت نهضت او آگاه شود:مردم دنیا!من مثل خیلی افراد نیستم که قیام و انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم،برای اینکه مال و ثروتی تصاحب کنم،برای اینکه به ملکی رسیده باشم.این را مردم دنیا از امروز بدانند(این نامه را در مدینه نوشت)قیام من قیام مصلحانه است.من یک مصلح در امت جدم هستم.قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم،روش علی مرتضی را زنده کنم.سیره پیغمبر مرد،روش علی مرتضی مرد،می‏خواهم این سیره و این روش را زنده کنم.

از اینجا می‏فهمیم که چرا ائمه اطهار این همه دستور اکید داده‏اند که عاشورا باید زنده بماند و چرا این همه اجر و پاداش و ثواب برای عزاداری ابا عبد الله منظور شده است.آیا آنها این سخن را فقط به خاطر یک عزاداری مثل عزاداریهای ما در وقتی که پدر یا مادرمان می‏میرد، گفتند؟نه،مردنهای ما ارزشی ندارد،در مردنهای ما فکر و ایده و هدفی وجود ندارد.ائمه اطهار از این جهت گفتند عاشورا زنده بماند که این مکتب زنده بماند،برای اینکه اگر چه شخص حسین بن علی نیست ولی حسین بن علی باید به قول امروز یک سمبل باشد،به صورت یک نیرو زنده باشد،حسین اگر خودش نیست،هر سال محرم که طلوع می‏کند،یک مرتبه مردم از تمام فضا بشنوند:«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه؟لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا»،برای اینکه از راستی و حقیقت،شور حیات،شور امر به معروف،شور نهی از منکر،شور اصلاح مفاسد امور مسلمین،در میان مردم شیعه پیدا بشود.

پي نوشت ها  :

8- مقتل الحسین،ص‏156.

گرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری

 

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده 

 

مساله تشنگی ابا عبد الله و خاندان و اصحابشان مساله شوخی‏ای نیست.هوا بسیار گرم است(عاشورای آن وقت ظاهرا در اواخر خرداد بوده،هوای عراق زمستانش گرم است،چه رسد به نزدیک تابستان آن)،سه روز است که آب را بر روی اهل بیت پیغمبر بسته‏اند،گو اینکه در شب عاشورا توانستند مقداری آب به خیمه‏ها بیاورند که حضرت فرمود:آب را بنوشید و این آخرین توشه شما خواهد بود.و بعلاوه از نظر طبیعی یک قاعده‏ای است:هر کسی از بدنش خون زیاد برود که بدن کم خون شده و احتیاج به خون جدید داشته باشد،تشنه می‏شود.خداوند متعال بدن را به گونه‏ای ساخته است که وقتی به چیزی احتیاج دارد،فورا همان احتیاج جلوه می‏کند.افرادی که زخم برمی‏دارند،می‏بینید فورا تشنگی بر آنها غالب می‏شود و این به واسطه رفتن خون از بدنشان است که چون بدن برای ساختن خون آماده می‏شود و می‏خواهد خون جدید بسازد،آب می‏خواهد.خود رفتن خون از بدن،موجب تشنگی است.

«یحول بینه و بین السماء العطش‏» اینقدر تشنگی ابا عبد الله زیاد بود که وقتی به آسمان نگاه می‏کرد بالای سرش را درست نمی‏دید.اینها شوخی نیست.ولی من هر چه در«مقاتل‏»گشتم(آن مقداری که می‏توانستم بگردم)تا این جمله معروفی را که می‏گویند ابا عبد الله به مردم گفت:«اسقونی شربة من الماء»(یک جرعه آب به من بدهید)ببینم،ندیدم. حسین کسی نبود که از آن مردم چنین چیزی طلب کند.فقط یک جا دارد که حضرت در حالی که داشت‏حمله می‏کرد «و هو یطلب الماء» .قرائن نشان می‏دهد که مقصود این است:در حالی که داشت‏به طرف شریعه می‏رفت(در جستجوی آب بود که از شریعه بر دارد)نه اینکه از مردم طلب آب می‏کرد.

عظمت ابا عبد الله چیز دیگری است.او چیزی است،ما چیز دیگری.شعارهایی که در سینه‏زنی‏ها و نوحه‏سرایی‏ها می‏دهید،شعارهای حسینی باشد.نوحه،بسیار بسیار خوب است. ائمه اطهار دستور می‏دادند افرادی که شاعر بودند،نوحه‏خوان بودند،نوحه سرا بودند،بیایند برای آنها ذکر مصیبت‏بکنند.آنها شعر می‏خواندند و ائمه اطهار گریه می‏کردند.نوحه سرایی و سینه زنی و زنجیر زنی،من با همه اینها موافقم ولی به شرط اینکه شعارها شعارهای حسینی باشد،نه شعارهای من در آوردی:«نوجوان اکبر من،نوجوان اکبر من‏» شعار حسینی نیست. شعارهای حسینی شعارهایی است که از این تیپ باشد،فریاد می‏کند:«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه؟لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا» (5) مردم!نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و کسی از باطل رویگردان نیست؟در چنین شرایطی، ؤمن(نگفت‏حسین یا امام)باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگی‏ای ترجیح بدهد.و یا:«لا اری الموت الا سعادة و الحیوة مع الظالمین الا برما» (6) هر جمله‏اش سزاوار است که با آب طلا نوشته شود و در همه دنیا پخش گردد،و این باز هم کم است)من مرگ را جز خوشبختی نمی‏بینم،من زندگی با ستمکاران را جز ملالت و خستگی نمی‏بینم.

مرا عــــــــار آید از این زندگی

 که سالار باشم کنم بندگی

شعارهای حسین علیه السلام شعارهای محیی بود (یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم) (7) .

پي نوشت ها  :

5 و 6.بحار الانوار،ج 44/ص 381.

7- انفال/24.

گرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

ما در عاشورا دو نوع شعار می‏بینیم.یک نوع شعارهایی است که فقط معرف شخص است و بیش از این چیز دیگری نیست.ولی شعارهای دیگری است که علاوه بر معرفی شخص،معرف فکر هم هست،معرف احساس است،معرف نظر و ایده است،و اینها را ما در روز عاشورا زیاد می‏بینیم.هر دو نوع شعار را می‏بینیم.اما شعارهای خود ابا عبد الله،خود داستان مفصلی است که همه آن را نمی‏توانم در این یک جلسه برای شما عرض بکنم.

* شعارهای ابا عبد الله علیه السلام

ابا عبد الله در مقام افتخار،خیلی تکیه می‏کرد روی پدرش علی مرتضی.البته به اعتبار جدش هم افتخار می‏کرد( آن که جای خود دارد)ولی مخصوصا به پدرش علی مرتضی افتخار می‏کرد، با اینکه آنها که در آنجا بودند دشمنان علی بودند ولی مدعی بودند که ما امت پیغمبر هستیم. امام حسین کوشش داشت که افتخارش را به علی مرتضی رسما بیان کرده باشد.

اشعاری که ابا عبد الله در روز عاشورا خوانده‏اند،خیلی مختلف است،با آهنگهای مختلف سروده شده است که بعضی از آنها از خود ابا عبد الله و بقیه از دیگران است و ایشان استشهاد کرده‏اند،مثل اشعار معروف فروة بن مسیک که سراپا حماسه است.یکی از اشعاری که ابا عبد الله در روز عاشورا می‏خواند و آن را شعار خودش قرار داده بود،این شعر بود(مخصوصا یک مصراع آن):

الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار (3)

نزد من،مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزیزتر و محبوبتر است.اسم این شعار را باید گذاشت‏شعار آزادی،شعار عزت،شعار شرافت،یعنی برای یک مسلمان واقعی،مرگ همیشه سزاوارتر است از زیر بار ننگ ذلت رفتن.مردم دنیا!بدانید اگر حسین حاضر است که تا آخرین قطره خون خود و جوانانش ریخته شود،برای چیست.حسین در دامن پیغمبر و علی بزرگ شده است(تعبیر از خودش است)،از پستان زهرا شیر خورده است.

خطبه‏ای دارد ابا عبد الله در روز عاشورا،در آن وقتی که از نظر ظاهر همه امیدها قطع شده است و هر کسی[در آن شرایط]باشد خودش را می‏بازد.ولی این خطبه آنچنان شور و احساسات دارد که گویی آتش است که از دهان حسین بیرون می‏آید،اینقدر داغ است ! آیا این جمله‏ها شوخی است:«الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة،و هیهات منا الذلة‏» (4) ؟!

پسر زیاد از شمشیرش خون می‏چکد.پدر سفاکش بیست‏سال قبل آنچنان از مردم کوفه زهر چشم گرفته بود که تا مردم کوفه شنیدند پسر زیاد مامور کوفه شده است،خود به خود از ترس به خانه‏هایشان خزیدند،چون او و پدرش را می‏شناختند که چه خونخوارهایی هستند. همینکه پسر زیاد به کوفه آمد و امیر کوفه شد،به خاطر رعبی که پدرش در دل مردم کوفه ایجاد کرده بود،مردم از دور مسلم پراکنده شدند.اینقدر مردم مرعوب اینها بودند!اما حسین خطاب به مردم کوفه می‏فرماید:«الا و ان الدعی ابن الدعی‏»مردم!آن زنا زاده پسر زنازاده،آن امیر و فرمانده شما«قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة‏»(گریه استاد)می‏دانید به من چه پیشنهاد می‏کند؟می‏گوید:حسین!یا باید خوار و ذلیل من شوی و یا شمشیر.به امیرتان بگویید که حسین می‏گوید: «هیهات منا الذلة‏» حسین تن به خواری بدهد؟!(گریه استاد)آیا او خیال کرده که من مثل او هستم؟«یابی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت‏»(گریه استاد)خدا می‏خواهد حسین چنین باشد.شما مگر نمی‏دانید،آن زنا زاده مگر نمی‏داند که من در چه دامنی بزرگ شده‏ام؟من روی دامن پیغمبر بزرگ شده‏ام،روی دامن علی مرتضی بزرگ شده‏ام،من از پستان فاطمه شیر خورده‏ام(گریه استاد).آیا کسی که از پستان زهرا شیر خورده باشد،تن به ذلت و اسارت مثل پسر زیاد می‏دهد؟!«هیهات منا الذلة‏»ما کجا و تن به خواری دادن کجا؟!شعار حسین در روز عاشورا از این تیپ است . آقایان سر دسته‏ها که برای دسته‏های خودتان شعار می‏سازید،ببینید شعارهایتان با شعارهای حسین می‏خواند یا نمی‏خواند.

»»»»»

پی‏نوشت‏ها:

1- انفال/24.

2- بحار الانوار،ج 20/ص 203.

3- مقتل الحسین مقرم،ص 345.

4- اللهوف،ص 41.

برگرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

  RSS