تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم
 

 

كودكان كربلا

 

راستی آیا

كودكـــــــــــان كربلا ، تكلیفشان تنهـــــــــــــــا

دائماً تكــــــــــــرار مشقِ آب ! آب !

مشقِ بابا آب بـــــــــــــود ؟

 

 

دستور زبان عشق ، مرحوم دكتر قيصر امين پور

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

حكايت آب 

 

در كتاب مفاتيح الجنه آمده است كه روزي حضرت رسول ( ص ) در حجره خود نشسته بود و حسنين عليهماالسلام در خدمت آن حضرت بودند و پيامبر به ديدن آن بزرگواران مسرور بود كه ناگاه امام حسن عليه السلام از جدّ بزرگوار خود آب طلبيده حضرت به درون حجره نظر انداخت كسي را نديد . پس از جاي خود برخاست جام را پر از آب كرد مي خواست كه به امام حسن ( ع ) بدهد ، امام حسين ( ع ) عرض كرد : يا جدّاه أنا عطشان ، حضرت رسول اكرم ( ص ) متفكر شد كه در ميان دو نور ديده چه كند اگر آب را به امام حسن ( ع ) بدهد ،  امام حسين ( ع ) محزون مي شود و اگر به امام حسين ( ع ) بدهد ، امام حسن ( ع ) محزون مي شود . در اين فكر بود كه ناگاه از پشت سرش دستي با جام پر از آب از بيرون حجره دراز گرديد و عطر آن آب ، حجره را معطّر گردانيده و به امام حسين ( ع ) داد . و رسول خدا ( ص ) از ديدن آن خوشحال شده آب را به امام حسن ( ع ) داد و در آن حال ، جبرئيل به حجره ، داخل شد . رسول خدا ( ص ) فرمود : يا جبرئيل كجا بودي ؟ عرض كرد : از جانب پروردگار عالم به من وحي رسيد كه خود را به بهشت برسان و يك جام از آب سلسبيل پر كرده براي حسين ببر . او را از انتظار بيرون بياور ...

مبـــــــــــادا ! دل حسيــــــن آزرده گــــــــــردد .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

  RSS