|
من کشته ی اشک هستم
|

نسالک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله...اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و صدق النیة و عرفان الحرمة و اکرمنا بالهدی و الاستقامة و سدد السنتنا بالصواب و الحکمة و املا قلوبنا بالعلم و المعرفة.
خدایا! ما را حسینی واقعی قرار بده،ما را آشنا به روح نهضتحسینی قرار بده،پرتوی از آن روح مقدس بر دلهای همه ما بتابان،ما را به روح حسینی زنده بگردان.
خدایا! انوار معرفتخودت را بر قلبهای ما بتابان،دلهای ما را محل محبتخود قرار بده.
خدایا! ما را از افراد واقعی پیغمبر خودت قرار بده ، دست ما را از دامان ولای واقعی علی مرتضی و اولاد طاهرینش کوتاه مفرما ، قلب مقدس امام زمان را از همه ما راضی بگردان.
و عجّـــــــل فی فـــــــــرج مولانا صاحب الزمـــــــــــــــــان.

ابو طاهر محمد بن حسین برسی در كتاب خود ( معالم الدین ) از امام صادق ( ع ) روایت می كند كه حضرت فرمودند :
« آنگاه كه آن مصیبتها بر امام حسین ( ع ) وارد شد ، ملائكه ضجّه ای زده و گفتند : پروردگارا ! این حسین ( ع ) برگزیده تو و پسر برگزیده تو علی ( ع ) و فرزند دختر پیامبر توست كه چنین شهید گشته . در این هنگام خداوند متعال سایه قائم آل محمّد ( ص ) را به آنها نشان داده و فرمود : به وسیله او انتقام حسین ( ع ) را خواهم گرفت » .
راوی می گوید : هنگامی كه امام حسین ( ع ) به شهادت رسید گرد و غباری سیاهرنگ و ظلمانی به شدّت آسمان را فرا گرفت و باد سرخی شروع به وزیدن نمود و اوضاع به گونه ای شد كه چشم چشم را نمی دید و مردم گمان كردند كه عذاب الهی بر آنان نازل شده ، بنابراین مدّتی مكث كرده حركتی نكردند تا این كه گرد و غبار فرو نشست .
منبع : مقتل لهوف سید ابن طاووس ( ره ) ، صفحه 80
![]()
هزار سال است كه انتظار مي كشيم . هزار سال است كه در هواي تو بال و پر مي زنيم . هزار سال است كه تو را مي انديشيم . دست هايمان از تو خالي است . صحراي كربلا به نفس هاي تو نيازمند است .
بيا بر تَرَك هاي داغ كربلا جويبار شو ، اي جريان زلال !
بيا و تيرهاي مسموم را از مشك سقا بيرون بكش !
بيا و روزنه هاي مشك را بپوشان تا خستگي ابوالفضل از تنش به در شود !
بيا براي سقّا دست باش ! دست هاي نوازش او كنار روسياهي فرات جا مانده است .
بيا نگاهت را بر خشم فرات بگستران تا كاسه تشنگي بچه ها را پر كند !
بيا نسيم شو ! خود را بر نفس هاي داغ خورشيد بوزان تا كمي خنكتر بتابد !
دستمالت كو ؟ دستمالي كه در جوي شير و عسل بهشت شسته بودي . دستمالت را بر تب لب هاي علي اصغر بكش تا لب هايش بوي زندگي بگيرد .
عَلَم را از وسط صحرا بردار و بر دوش ابوالفضل بكار !
هوا را بو كن . ببين چقدر نامردي مي وزد ! بين سلول هاي يزيد هوا را پر كرده اند . در هوا جاي نفس كشيدن نمانده است . جلوتر ، تيري از دست شيطان در رفته و بر گلوي اصغر نشسته ، هواي اصغر را داشته باش ! تير را بيرون بياور . گلوي كوچك اصغر را ببوس تا زخم آن خوب شود .
آن طرف ، شمر ايستاده است . او را از شمر بودن پشيمان كن . يادش بده شمشيرش را پايين نياورد . نگذار بر بوم كربلا رنگ سرخ بپاشد . كتاب نينوا را ورق بزن . براي لشكر ابن سعد ، كلاس فوق العاده بگذار ؛ آدم بودن را به آنها بياموز .
بيا آب باش ، بر چشم هايشان ببار ! بيا سهراب را به يادشان بياور تا جور ديگر نگاه كنند . دنيا را فقط حكومت ري نبينند . دنيا بزرگ تر از ري است .
بيا ابر باش ، برآتش خيمه ها ببار ! نگذار دودش به چشم آسمان برود . گريه هايمان طولاني شده . بيا نگذار زمانه به دوران محتشم برسد ! دلمان شكسته از « اين كشته فتاده به هامون » . طاقت نداريم كه ببينيم « سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است » .
بيا زينب را در سوار شدن بر محمل ، ياري كن ! نگذار دست هاي بيگانه به سوي حرم ، هجوم ببرند . هزار سال است انتظار مي كشيم . هزار سال است كه در هواي تو بال و پر مي زنيم .
اي سپيد پوشي كه در ميان سينه زن ها نشسته اي و گريه مي كني !

سالهاست كه من كلاس اولم و سالهاست كه مي خوانم : شب بود ، ماه پشت ابر بود ... چه وقت از پشت ابر بيرون مي آيي ماه شب چهارده ؟ كدام يك از شبهاي ماست كه با آمدنت نقره باران شود ؟
چه وقت به درس بعدي مي رسيم ؟
آن مرد با اسب آمد .
كوهي از خرد و توانايي بر كمر اسب سنگيني مي كند . اسب ، آرام و راحت گام بر مي دارد .
زمين در قبضه بادهاي هرزه گرد مانده است . چه وقت آن اسب سر مي رسد تا شاعرانگي زمين را شاهد باشيم ؟
ولب ها فرياد مي زنند : آن مرد ، سبد دارد .
آن مرد با سبدي پُر ، از كنار ما عبور خواهد كرد و تمام رازهاي هستي را براي ما فاش خواهد نمود . فواره رازها از سبدش سر خواهند كشيد . چه قدر راز ! چه قدر شعر ! شعرهاي سپيد او دنيا را روشن خواهند كرد . چه سالهايي كه در كلاف رازها سر درگم مانده ايم .
و چه سال هايي كه در كلاس اول درجا زده ايم تا بلكه تو برسي و ما كتاب ها را ورق بزنيم . اوقاتمان تلخ است اي شيرين تر از همه سيب هاي سرخ !
چرا نمي آيي تا سيب دلت را بو كنيم ؟
******
آسمان ، رعد و برق مي زند . دلش مي شكند و لحظه اي بعد تمام هستي اش را بر زمين مي تكاند . ماه در پشت ابرها پنهان است و روي ماهش را پوشانده . صداي ما بلند است :
شب بود ، ماه پشت ابر بود ...
باران ، مثل شعر حافظ بر زمين جاري است و غزل هاي عميقش را براي ما مي خواند . تصنيف « اي پادشه خوبان ... » در گوش كوچه ها مي پيچيد . بوي دلتنگي دارد باران . اي باراني ترين ! چه وقت لب هاي ما كلاس اولي ها را مي گشايي تا بخوانيم :
آن مرد در باران آمد .
تا بخوانيم :
آن مرد با باران آمد !

تاريخ به دنبال تو مي گردد . از روزهاي اول زمين تا امروز كه زمين فرتوت ، حادثه هايي شگرف را نظاره گر بوده است . مردم از ابتداي زمين ، آواره ي تو هستند . دسته دسته ، تو را مي جويند و نمي يابند .
دسته اي به سركردگي موسي روزها را به جستجو گذراندند و حتي آب نيل را كنار زدند تا تو را بيابند و نيافتند .
دسته اي به سركردگي نوح ، سوار كشتي شدند و آبهاي جهان را گشتند ؛ امّا نبودي .
دسته اي اصحاب كهف شدند و تو را در غار جستجو كردند ؛ امّا پيدايت نكردند .
* * *
تمام تاريخ را به دنبال تو گشتم ؛ ردّ پايت بود و خودت نبودي . هروقت ردّ پايت را دنبال كردم ، آخر به جايي رسيدم كه ردّت به شاخه هاي گوناگوني تقسيم مي شد و هر شاخه به هزار شاخه ي ديگر .
هر وقت سراغ تو را از بوي تو گرفتم تمام گل ها ، تمام ميوه ها ، تمام سنگ ها ، و تمام رنگ ها بوي تو را مي دادند و من باز ، تو را گم كردم .
هر وقت سراغ تو را از حرف هايت گرفتم همه ي لب ها حرف تو را مي زدند .
* * *
تو چراغ خانه هايي و ما هنوز نمي بينيمت ، عيب از تو نيست ؛ از چشم هاي ماست كه هر جا كم آورديم ، نام آن را خطاي ديد گذاشتيم .
تو هواي تمام تنفس هايي و ما هنوز نيافته ايمت . ريه هايمان چرك كرده ، دل هايمان زنگ زده و هواي تو براي ما سنگين است . سيگارها ... سيگارهاي نا مهربان ، هواي تو را از ما گرفته اند .
تو كبوتر تمام بام هايي و دست هاي ما چه سنگ ها كه به سوي تو پرتاب نكرده اند ! در سنگ هاي ما چه دروغ ها كه پنهان نيست !
* * *
تاريخ به دنبال تو مي گردد . زمان در به در ، تو را مي جويد . مردم ، دسته دسته ، آواره ي كوي توأند و تو را نمي يابند .
و امروز مردم، دسته دسته ، تو را در جمكران مي جويند . غافل از اينكه تو در جمكران، زنداني نيستي .
به نام او كه تو را آفريد تا برايم بهترين باشي
يا بقيـــــــــة الله روحــــــــي فــــــداك
امروز براي ظهور او چه كرده ايم !!! ؟؟
انتظار به اميد آبي هاي وصال ، شرار شوقي كه شعله در خرمن نا اميدي مي زند و آئينه ي آدينه را شراري است هميشگي ، آنگاه كه شوق ديدار ، تاب انتظــــــار را از كف دل مي ربايد .
سلام بر تو اي سفينه ي نجات امت !
سلام بر تو اي چشمه جوشان حيات !
اي مولاي من و اي صاحب زمان !
هر جمعه تو را فرياد مي كنيم و هر روز جمعه را .
جمعه وعده گاه ما با توست ،
تو كه موعود زماني
و جمعه را بيشتراز همه مي شناسي ،
اي سبز ترين موعـــــود جمعــــه !!!
روزها و هفته هاي عمر ما به سر رسيد و ما در چشم به راهي تو پير شديم .
آري در غربت غريب غروب جمعه ،
دل منتظـــــــــــران ،
شتابان در سينه مي تپد و تمناي وصل دارد ، مي خواهد با مولا و مقتداي خود ندبه هاي دلتنگي بسرايد و بر ساحل گونه ها شبنم اشكي بكارد .
در اين ميان شميم عطـــــــر زيارات و ادعيه دريچه اي است به آسمان آبي انتظـــــــــار
و
انتظــــــــــــار فــــــرج ، خود فرجـــــــــــي است ، بر كارمـــــــان .
* اي سرور خوبان ! از حقيقت سخن بگوييد و بفرماييد كه حقيقت را در كجا بجوييم ؟
حقيقت با ما و در ماست و كسي جز ما چنين ادعايي نمي تواند داشته باشد مگر اينكه دروغگو ، گمراه و فريبكار باشد .
* عده اي دم از مسلماني مي زنند ، اما وجود شما را انكار مي كنند ، نظر شما در اين باره چيست ؟
همانا ! بين خداوند عزّوجل و هيچ كس ، خويشاوندي نيست و هركس مرا منكر شود از من نيست و راه او راهي است كه پسر نوح رفت !
*به اين شبهه كه امام غائب چه فايده اي دارد ؟ شما پاسخ بفرماييد .
نوع بهره برداري از وجود من در زمان غيبت همانند بهره گيري از خورشيد است در هنگامي كه ابر آن را پنهان كرده باشد .
* اگر ممكن است ، با توجه به اينكه اشخاصي تاريخ ظهور را پيشگويي مي كنند ، بفرماييد واقعه ظهور كي اتفاق مي افتد ؟
هنگام ظهور را خدا مي داند و بس . و هر كس براي ظهور وقت تعيين كند دروغگو است .
* اي طاووس بهشتيان بفرماييد يك مسلمان امروزي بايد رفتارش را چگونه تنظيم كند تا از قافله ي حقيقت عقب نماند ؟
بايد هريك از شما طوري رفتار كنيد كه به دوستي ما نزديك شويد و از كاري كه موجب خشم و نفرت ما مي شود دوري نمايد .
* ما سعي مي كنيم آنچه فرموده ايد عمل كنيم ، ولي مسئله هاي جديد به وجود مي آيند و حال آنكه از امامت ظاهري شما محروم هستيم ، پس چه بايد كرد تا رستگار شد ؟
در پيشامدهايي كه واقع مي شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند ...
* اي بقيه الله ! چه توصيه اي براي ما داريد تا عمل كنيم ؟
براي تعجيل در فرج زياد دعا كنيد كه فرج ، گشايش ( امور ) شما نيز هست .
* التماس دعا داريم ، فراموشمان نفرماييد ، كه ما بال و پر شكسته گانيم .
بدانيد كه ما مراعات حال شما را مي كنيم و هيچ گاه فراموشتان نمي كنيم .
نه انتظـــــــار ما طوري است كه آنها پهلوي ما بيايند ، و نه حركت ما جوري است كه به آن طرف برويم و آنها را ببينيم .
اگر به راستي منتظــــــــري ، چرا لاغــــــر و خانه نشيـــــن نشده اي ؟ !
به محض اينكه حقيقتاً منتظر بشوي او رسيده است . آيا خوب است آدم اين قدر بي رگ باشد ؟ يك دوستت يك ساعت دير از سفر بيايد اين همه تقلّا مي كني .
اگــــــــــــــــر انتظـــــــــــار داري ، آثـــــــــــارش كــــــــــــو ؟ !
اگر انتظــار داري بايد غـــــــم دنيا برود ، حتي اگر خود امـــــــــام هم آمد با او دعوا نكني و هي نگويي عَجَـــــــــل . البته طلب تعجيل ظهــــــــــور ، براي افراد مبتدي خوب است ، ولي بالاتر از آن هم هست . آن وقتي است كه از تقلّاي خودت مأيوس شدي و در خانه ات نشستي و چشم و گوش به در ماندي . از آن بالاتر وقتي است كه منتظـــــــر در هم نيستي و از آن هم مأيوس شدي . چنين فردي خود حضرت وليعصـــــــــــــر ( عجّل الله تعالي فرجه ) پهلويش نشسته اند و همه ملائكـــــــه نگاهش مي كنند . كسي كه مي تواند خدمت حضـــــــــرت برسد ولي معرفت حضرت چنان همه وجودش را پر كرده است كه مي تواند طاقت بياورد و خدمت ايشان نرود ، چنين كسي به حضــــــرت « عليه السلام » راه دارد . او مي بيند كه دلش كه تا ديروز غنچـــــــــه بود ، در خودش فرو رفته و بسته و گريان ، ولي امروز باز و شكفتـــــــه شده و عطـــــــــــــر آن همه وجودش را گرفته است . از اينجا مي فهمـــد كه آقــــــا تشريف آورده اند .
مصباح الهــــدي ، مرحوم ميرزا اسماعيل دولابي