تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

نسالک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله...اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و صدق النیة و عرفان الحرمة و اکرمنا بالهدی و الاستقامة و سدد السنتنا بالصواب و الحکمة و املا قلوبنا بالعلم و المعرفة.

خدایا! ما را حسینی واقعی قرار بده،ما را آشنا به روح نهضت‏حسینی قرار بده،پرتوی از آن روح مقدس بر دلهای همه ما بتابان،ما را به روح حسینی زنده بگردان.

خدایا! انوار معرفت‏خودت را بر قلبهای ما بتابان،دلهای ما را محل محبت‏خود قرار بده.

خدایا! ما را از افراد واقعی پیغمبر خودت قرار بده ، دست ما را از دامان ولای واقعی علی مرتضی و اولاد طاهرینش کوتاه مفرما ، قلب مقدس امام زمان را از همه ما راضی بگردان.

و عجّـــــــل فی فـــــــــرج مولانا صاحب الزمـــــــــــــــــان.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

ابو طاهر محمد بن حسین برسی در كتاب خود ( معالم الدین ) از امام صادق ( ع ) روایت می كند كه حضرت فرمودند :

« آنگاه كه آن مصیبتها بر امام حسین ( ع )  وارد شد ، ملائكه ضجّه ای زده و گفتند : پروردگارا ! این حسین (  ع ) برگزیده تو و پسر برگزیده تو علی (  ع )  و فرزند دختر پیامبر توست كه چنین شهید گشته . در این هنگام خداوند متعال سایه قائم آل محمّد ( ص ) را به آنها نشان داده و فرمود : به وسیله او انتقام حسین ( ع ) را خواهم گرفت » .

راوی می گوید : هنگامی كه امام حسین ( ع ) به شهادت رسید گرد و غباری سیاهرنگ و ظلمانی به شدّت آسمان را فرا گرفت و باد سرخی شروع به وزیدن نمود و اوضاع به گونه ای شد كه چشم چشم را نمی دید و مردم گمان كردند كه عذاب الهی بر آنان نازل شده ، بنابراین مدّتی مكث كرده  حركتی نكردند تا این كه گرد و غبار فرو نشست .

 

منبع : مقتل لهوف سید ابن طاووس ( ره ) ، صفحه 80

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 كلاس فوق العاده بگذار !

 

هزار سال است كه انتظار مي كشيم . هزار سال است كه در هواي تو بال و پر مي زنيم . هزار سال است كه تو را مي انديشيم . دست هايمان از تو خالي است . صحراي كربلا به نفس هاي تو نيازمند است .

بيا بر تَرَك هاي داغ كربلا جويبار شو ، اي جريان زلال ! 

بيا و تيرهاي مسموم را از مشك سقا بيرون بكش !

بيا و روزنه هاي مشك را بپوشان تا خستگي ابوالفضل از تنش به در شود !

بيا براي سقّا دست باش ! دست هاي نوازش او كنار روسياهي فرات جا مانده است .

بيا نگاهت را بر خشم فرات بگستران تا كاسه تشنگي بچه ها را پر كند !

بيا نسيم شو ! خود را بر نفس هاي داغ خورشيد بوزان تا كمي خنكتر بتابد !

دستمالت كو ؟ دستمالي كه در جوي شير و عسل بهشت شسته بودي . دستمالت را بر تب لب هاي علي اصغر بكش تا لب هايش بوي زندگي بگيرد .

عَلَم را از وسط صحرا بردار و بر دوش ابوالفضل بكار !

هوا را بو كن . ببين چقدر نامردي مي وزد ! بين سلول هاي يزيد هوا را پر كرده اند . در هوا جاي نفس كشيدن نمانده است . جلوتر ، تيري از دست شيطان در رفته و بر گلوي اصغر نشسته ، هواي اصغر را داشته باش ! تير را بيرون بياور . گلوي كوچك اصغر را ببوس تا زخم آن خوب شود .

آن طرف ، شمر ايستاده است . او را از شمر بودن پشيمان كن . يادش بده شمشيرش را پايين نياورد . نگذار بر بوم كربلا رنگ سرخ بپاشد . كتاب نينوا را ورق بزن . براي لشكر ابن سعد ، كلاس فوق العاده بگذار ؛ آدم بودن را به آنها بياموز .

 بيا آب باش ، بر چشم هايشان ببار ! بيا سهراب را به يادشان بياور تا جور ديگر نگاه كنند . دنيا را فقط حكومت ري نبينند . دنيا بزرگ تر از ري است .

بيا ابر باش ، برآتش خيمه ها ببار ! نگذار دودش به چشم آسمان برود . گريه هايمان طولاني شده . بيا نگذار زمانه به دوران محتشم برسد ! دلمان شكسته از « اين كشته فتاده به هامون » . طاقت نداريم كه ببينيم « سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است » .

بيا زينب را در سوار شدن بر محمل ، ياري كن ! نگذار دست هاي بيگانه به سوي حرم ، هجوم ببرند . هزار سال است انتظار مي كشيم . هزار سال است كه در هواي تو بال و پر مي زنيم .

اي سپيد پوشي كه در ميان سينه زن ها نشسته اي و گريه مي كني !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/13در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

سالهاست كه من كلاس اولم و سالهاست كه مي خوانم : شب بود ، ماه پشت ابر بود ... چه وقت از پشت ابر بيرون مي آيي ماه شب چهارده ؟ كدام يك از شبهاي ماست كه با آمدنت نقره باران شود ؟

چه وقت به درس بعدي مي رسيم ؟

آن مرد با اسب آمد .

كوهي از خرد و توانايي بر كمر اسب سنگيني مي كند . اسب ، آرام و راحت گام بر مي دارد .

زمين در قبضه بادهاي هرزه گرد مانده است . چه وقت آن اسب سر مي رسد تا شاعرانگي زمين را شاهد باشيم ؟

ولب ها فرياد مي زنند : آن مرد ، سبد دارد .

آن مرد با سبدي پُر ، از كنار ما عبور خواهد كرد و تمام رازهاي هستي را براي ما فاش خواهد نمود . فواره رازها از سبدش سر خواهند كشيد . چه قدر راز ! چه قدر شعر ! شعرهاي سپيد او دنيا را روشن خواهند كرد . چه سالهايي كه در كلاف رازها سر درگم مانده ايم .

و چه سال هايي كه در كلاس اول درجا زده ايم تا بلكه تو برسي و ما كتاب ها را ورق بزنيم . اوقاتمان تلخ است اي شيرين تر از همه سيب هاي سرخ !

چرا نمي آيي تا سيب دلت را بو كنيم ؟

 

******

 

آسمان ، رعد و برق مي زند . دلش مي شكند و لحظه اي بعد تمام هستي اش را بر زمين مي تكاند . ماه در پشت ابرها پنهان است و روي ماهش را پوشانده . صداي ما بلند است :

شب بود ، ماه پشت ابر بود ...

باران ، مثل شعر حافظ بر زمين جاري است و غزل هاي عميقش را براي ما مي خواند . تصنيف « اي پادشه خوبان ... » در گوش كوچه ها مي پيچيد . بوي دلتنگي دارد باران . اي باراني ترين ! چه وقت لب هاي ما كلاس اولي ها را مي گشايي تا بخوانيم :

آن مرد در باران آمد .

تا بخوانيم :

 آن مرد با باران آمد !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/14در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

تاريخ به دنبال تو مي گردد . از روزهاي اول زمين تا امروز كه زمين فرتوت ، حادثه هايي شگرف را نظاره گر بوده است . مردم از ابتداي زمين ، آواره ي تو هستند . دسته دسته ، تو را مي جويند و نمي يابند .

دسته اي به سركردگي موسي روزها را به جستجو گذراندند و حتي آب نيل را كنار زدند تا تو را بيابند و نيافتند .

دسته اي به سركردگي نوح ، سوار كشتي شدند و آبهاي جهان را گشتند ؛ امّا نبودي .

دسته اي اصحاب كهف شدند و تو را در غار جستجو كردند ؛ امّا پيدايت نكردند .

* * *

تمام تاريخ را به دنبال تو گشتم ؛ ردّ پايت بود و خودت نبودي . هروقت ردّ پايت را دنبال كردم ، آخر به جايي رسيدم كه ردّت به شاخه هاي گوناگوني تقسيم مي شد و هر شاخه به هزار شاخه ي ديگر .

هر وقت سراغ تو را از بوي تو گرفتم تمام گل ها ، تمام ميوه ها ، تمام سنگ ها ، و تمام رنگ ها بوي تو را مي دادند و من باز ، تو را گم كردم .

هر وقت سراغ تو را از حرف هايت گرفتم همه ي لب ها حرف تو را مي زدند .

* * *

تو چراغ خانه هايي و ما هنوز نمي بينيمت ، عيب از تو نيست ؛ از چشم هاي ماست كه هر جا كم آورديم ، نام آن را خطاي ديد گذاشتيم .

تو هواي تمام تنفس هايي و ما هنوز نيافته ايمت . ريه هايمان چرك كرده ، دل هايمان زنگ زده و هواي تو براي ما سنگين است . سيگارها ... سيگارهاي نا مهربان ، هواي تو را از ما گرفته اند .

تو كبوتر تمام بام هايي و دست هاي ما چه سنگ ها كه به سوي تو پرتاب نكرده اند ! در سنگ هاي ما چه دروغ ها كه پنهان نيست !

* * *

تاريخ به دنبال تو مي گردد . زمان در به در ، تو را مي جويد . مردم ، دسته دسته ، آواره ي كوي توأند و تو را نمي يابند .

و امروز مردم، دسته دسته ، تو را در جمكران مي جويند . غافل از اينكه تو در جمكران، زنداني نيستي .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

به نام او كه تو را آفريد تا برايم بهترين باشي

يا بقيـــــــــة الله روحــــــــي فــــــداك

امروز براي ظهور او چه كرده ايم !!! ؟؟

 

انتظار به اميد آبي هاي وصال ، شرار شوقي كه شعله در خرمن نا اميدي مي زند و آئينه ي آدينه را شراري است هميشگي ، آنگاه كه شوق ديدار ، تاب انتظــــــار را از كف دل مي ربايد .

سلام بر تو اي سفينه ي نجات امت !

سلام بر تو اي چشمه جوشان حيات  !

 

 اي مولاي من و اي صاحب زمان !

هر جمعه تو را فرياد مي كنيم و هر روز جمعه را .

جمعه وعده گاه ما با توست ،

تو كه موعود زماني

 و جمعه را بيشتراز همه مي شناسي ،

 اي سبز ترين موعـــــود جمعــــه !!!

روزها و هفته هاي عمر ما به سر رسيد و ما در چشم به راهي تو پير شديم .

آري در غربت غريب غروب جمعه ،

دل منتظـــــــــــران ،

 شتابان در سينه مي تپد و تمناي وصل دارد ، مي خواهد با مولا و مقتداي خود ندبه هاي دلتنگي بسرايد و بر ساحل گونه ها شبنم اشكي بكارد .

 در اين ميان شميم عطـــــــر زيارات و ادعيه دريچه اي است به آسمان آبي انتظـــــــــار

و

انتظــــــــــــار فــــــرج ، خود فرجـــــــــــي است ، بر كارمـــــــان .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/05در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

* اي سرور خوبان ! از حقيقت سخن بگوييد و بفرماييد كه حقيقت را در كجا بجوييم ؟

حقيقت با ما و در ماست و كسي جز ما چنين ادعايي نمي تواند داشته باشد مگر اينكه دروغگو ، گمراه و فريبكار باشد .

* عده اي دم از مسلماني مي زنند ، اما وجود شما را انكار مي كنند ، نظر شما در اين باره چيست ؟

همانا ! بين خداوند عزّوجل و هيچ كس ، خويشاوندي نيست و هركس مرا منكر شود از من نيست و راه او راهي است كه پسر نوح رفت !

*به اين شبهه كه امام غائب چه فايده اي دارد ؟ شما پاسخ بفرماييد .

نوع بهره برداري از وجود من در زمان غيبت همانند بهره گيري از خورشيد است در هنگامي كه ابر آن را پنهان كرده باشد .

* اگر ممكن است ، با توجه به اينكه اشخاصي تاريخ ظهور را پيشگويي مي كنند ، بفرماييد واقعه ظهور كي اتفاق مي افتد ؟

هنگام ظهور را خدا مي داند و بس . و هر كس براي ظهور وقت تعيين كند دروغگو است .

* اي طاووس بهشتيان بفرماييد يك مسلمان امروزي بايد رفتارش را چگونه تنظيم كند تا از قافله ي حقيقت عقب نماند ؟

بايد هريك از شما طوري رفتار كنيد كه به دوستي ما نزديك شويد و از كاري كه موجب خشم و نفرت ما مي شود دوري نمايد .

* ما سعي مي كنيم آنچه فرموده ايد عمل كنيم ، ولي مسئله هاي جديد به وجود مي آيند و حال آنكه از امامت ظاهري شما محروم هستيم ، پس چه بايد كرد تا رستگار شد ؟

در پيشامدهايي كه واقع مي شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند ...

* اي بقيه الله ! چه توصيه اي براي ما داريد تا عمل كنيم ؟

براي تعجيل در فرج زياد دعا كنيد كه فرج ، گشايش ( امور ) شما نيز هست .

* التماس دعا داريم ، فراموشمان نفرماييد ، كه ما بال و پر شكسته گانيم .

بدانيد كه ما مراعات حال شما را مي كنيم و هيچ گاه فراموشتان نمي كنيم .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/24در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 

نه انتظـــــــار ما طوري است كه آنها پهلوي ما بيايند ، و نه حركت ما جوري است كه به آن طرف برويم و آنها را ببينيم .

اگر به راستي منتظــــــــري ، چرا لاغــــــر و خانه نشيـــــن نشده اي ؟ !

به محض اينكه حقيقتاً منتظر بشوي او رسيده است . آيا خوب است آدم اين قدر بي رگ باشد ؟ يك دوستت يك ساعت دير از سفر بيايد اين همه تقلّا مي كني .

اگــــــــــــــــر انتظـــــــــــار داري ، آثـــــــــــارش كــــــــــــو ؟ !

 اگر انتظــار داري بايد غـــــــم دنيا برود ، حتي اگر خود امـــــــــام هم آمد با او دعوا نكني و هي نگويي عَجَـــــــــل . البته طلب تعجيل ظهــــــــــور ، براي افراد مبتدي خوب است ، ولي بالاتر از آن هم هست . آن وقتي است كه از تقلّاي خودت مأيوس شدي و در خانه ات نشستي و چشم و گوش به در ماندي . از آن بالاتر وقتي است كه منتظـــــــر در هم نيستي و از آن هم مأيوس شدي . چنين فردي خود حضرت وليعصـــــــــــــر ( عجّل الله تعالي فرجه ) پهلويش نشسته اند و همه ملائكـــــــه نگاهش مي كنند . كسي كه مي تواند خدمت حضـــــــــرت برسد ولي معرفت حضرت چنان همه وجودش را پر كرده است كه مي تواند طاقت بياورد و خدمت ايشان نرود ، چنين كسي به حضــــــرت « عليه السلام » راه دارد . او مي بيند كه دلش كه تا ديروز غنچـــــــــه بود ، در خودش فرو رفته و بسته و گريان ، ولي امروز باز و شكفتـــــــه شده و عطـــــــــــــر آن همه وجودش را گرفته است . از اينجا مي فهمـــد كه آقــــــا تشريف آورده اند .

مصباح الهــــدي ، مرحوم ميرزا اسماعيل دولابي

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/10در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده 

 

  RSS