تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

 

 

به گونه ي ماه

نامت زبانزد آسمانها بود

و پيمان برادريت

با جبل نور

چون آيه هاي جهاد

محكم

 

تو آن راز رشيدي

كه روزي فرات

بر لبت آورد

و ساعتي بعد

در باران متواتر پولاد

بريده بريده

افشا شدي

و باد

تو را با مشام خيمه گاه

در ميان نهاد

 

و انتظار در بهت كودكانه ي حرم

طولاني شد

تو آن راز رشيدي

كه روزي فرات بر لبت آورد

و كنار درك تو

كوه از كمر شكست .

 

حسن حسيني

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 

 

دلم در كوچه‏هاى مدينه به دنبال ياس كبودى است كه با تازيانه نفاق و قدرت‏طلبى پرپر شد. گل بستان محمدى(صلى‏الله‏عليه‏وآله) كه خزان پيشگان، فرصت بهار را از او گرفتند .

اى مادر پدر! بريده باد دست‏هايى كه حريم حرمتت را شكستند و شكسته باد پاهايى كه پاى از گليم خويش فراتر نهادند تا چند صباحى بر گليم پوسيده قدرت بنشينند و بر مسند غرور تكيه زنند و ديوار سياه جهالت را بلندتر سازند .

آنان كه به جاى نوشيدن از چشمه زلال ولايت، از مرداب طغيان و سركشى، مردار ضلالت را به دندان كشيدند، و ستم‏گرى و تباهى انسان را قى كردند، و انسان‏ها را از حق راستين‏شان ـ برخوردارى از حكومت ناب محمدى و عدالت علوى ـ محروم ساختند .

آن تازيانه عناد كه بر بازوانت فرود آمد، شلاقى بود كه بر فرق انسانيت فرود آمد و آنان كه پهلويت را شكستند، كمر عدالت را شكستند و انسانيت را لگدمال مطامع غير انسانى خود ساختند .

اى تنها همدم تنهاترين مرد! آنگاه كه شمشير على (عليه‏السلام) به مصلحت اسلام در غلاف ماند، فرياد رساى تو بود كه بر سر ستمگران فرود آمد، تا مظلوميت حق و عدل را به گوش جهانيان برسانى، و قدرت‏زدگان را از خواب غفلت، بيدار و غفلت‏زدگان را به جهالت‏شان، هوشيار سازى .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/07در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

بارد ، چه ؟ خون ، كه ؟ ديده ، چه سان ؟ روز و شب ، چرا ؟

از غم ، كدام غم ؟ غم سلطان اولياء

نامش كه بُد ؟ حسين ، ز نژاد كه ؟ از علي

مامش كه بود ؟ فاطمه ، جدش كه ؟ مصطفي

چون شد ؟ شهيد شد ، به كجا ؟ دشت ماريه

كي ؟ عاشر محرم ، پنهان ؟ نه ، بر ملا

شب كشته شد ؟ نه ، روز ، چه هنگام ؟ وقت ظهر

شد از گلو بريده سرش ؟ ني ني از قفا

سيراب كشته شد ؟ نه ، كس آبش نداد ؟ داد

كه ؟ شمر ، از چه چشمه ؟ ز چشمه فنا

مظلوم شد شهيد ؟ بلي ، جرم داشت ؟ نه

كارش چه بود ؟ هدايت ، يارش كه بُد ؟ خدا

اين ظلم را كه كرد ؟ يزيد ، اين يزيد كيست ؟

ز اولاد هند ، از چه كس ؟ از نطفه زنا

خود كرد اين عمل ؟ نه ، فرستاد نامه اي

نزد كه ؟ نزد زاده مرجانه ي دغا

ابن زياد زاده مرجانه بود ؟ نعم

از گفته يزيد تخلف نكرد ؟ لا

اين نابكار كشت حسين را به دست خويش ؟

نه او را روانه كرد سپه سوي كربلا

مير سپه كه بُد ؟ عمر سعد ، او بريد

حلق عزيز فاطمه ؟ نه ، شمر بي حيا

خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم ؟

كرد ، از چه پس بريد ؟ نپذيرفت ازو قضا

بهر چه ؟ بهر آن كه شود خلق را شفيع

شرط شفاعتش چه بود ؟ نوحه و بكا

كس كشته شد هم از پسرانش ؟ بلي دو تن

ديگر كه ؟ نُه برادر ، ديگر كه ؟ اقربا

ديگر پسر نداشت ؟ چرا داشت ، آن كه بود ؟

سجاد ، چون بُد او ؟ به غم و رنج مبتلا

ماند او به كربلاي پدر ؟ ني به شام رفت

با عزّ و احتشام ؟ نه با ذلت و عنا

تنها ؟ نه ، با زنان حرم ، نامشان چه بود ؟

زينب ، سكينه ، فاطمه ، كلثوم بينوا

بر تن لباس داشت ؟ بلي ، گرد رهگذار

بر سر عمامه داشت ؟ بلي ، چوب اشقيا

بيمار بُد ؟ بلي ، چه دوا داشت ؟ اشك چشم

بعد از دوا غذاش چه بُد ؟ خون دل قضا

كس بود همرهش ؟ بلي اطفال بي پدر ،

ديگر كه بود ؟ تب كه نمي گشت ازو جدا

از زينت زنان چه به جا مانده بُد ؟ دو چيز

طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا

گبر اين ستم كند ؟ نه ، يهود و مجوس ؟ نه

هندو ؟ نه ، بت پرست ؟ نه ، فرياد از اين جفا

قاآنيست قايل اين شعرها ؟ بلي

خواهد چه ؟ رحمت ، از كه ؟ ز حق ، كي ؟ صف جزا

 

شاعر : قاآنـــــــــــــــي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

  RSS