|
من کشته ی اشک هستم
|

به گونه ي ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادريت
با جبل نور
چون آيه هاي جهاد
محكم
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمه گاه
در ميان نهاد
و انتظار در بهت كودكانه ي حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات بر لبت آورد
و كنار درك تو
كوه از كمر شكست .
حسن حسيني
دلم در كوچههاى مدينه به دنبال ياس كبودى است كه با تازيانه نفاق و قدرتطلبى پرپر شد. گل بستان محمدى(صلىاللهعليهوآله) كه خزان پيشگان، فرصت بهار را از او گرفتند .
اى مادر پدر! بريده باد دستهايى كه حريم حرمتت را شكستند و شكسته باد پاهايى كه پاى از گليم خويش فراتر نهادند تا چند صباحى بر گليم پوسيده قدرت بنشينند و بر مسند غرور تكيه زنند و ديوار سياه جهالت را بلندتر سازند .
آنان كه به جاى نوشيدن از چشمه زلال ولايت، از مرداب طغيان و سركشى، مردار ضلالت را به دندان كشيدند، و ستمگرى و تباهى انسان را قى كردند، و انسانها را از حق راستينشان ـ برخوردارى از حكومت ناب محمدى و عدالت علوى ـ محروم ساختند .
آن تازيانه عناد كه بر بازوانت فرود آمد، شلاقى بود كه بر فرق انسانيت فرود آمد و آنان كه پهلويت را شكستند، كمر عدالت را شكستند و انسانيت را لگدمال مطامع غير انسانى خود ساختند .
اى تنها همدم تنهاترين مرد! آنگاه كه شمشير على (عليهالسلام) به مصلحت اسلام در غلاف ماند، فرياد رساى تو بود كه بر سر ستمگران فرود آمد، تا مظلوميت حق و عدل را به گوش جهانيان برسانى، و قدرتزدگان را از خواب غفلت، بيدار و غفلتزدگان را به جهالتشان، هوشيار سازى .

بارد ، چه ؟ خون ، كه ؟ ديده ، چه سان ؟ روز و شب ، چرا ؟
از غم ، كدام غم ؟ غم سلطان اولياء
نامش كه بُد ؟ حسين ، ز نژاد كه ؟ از علي
مامش كه بود ؟ فاطمه ، جدش كه ؟ مصطفي
چون شد ؟ شهيد شد ، به كجا ؟ دشت ماريه
كي ؟ عاشر محرم ، پنهان ؟ نه ، بر ملا
شب كشته شد ؟ نه ، روز ، چه هنگام ؟ وقت ظهر
شد از گلو بريده سرش ؟ ني ني از قفا
سيراب كشته شد ؟ نه ، كس آبش نداد ؟ داد
كه ؟ شمر ، از چه چشمه ؟ ز چشمه فنا
مظلوم شد شهيد ؟ بلي ، جرم داشت ؟ نه
كارش چه بود ؟ هدايت ، يارش كه بُد ؟ خدا
اين ظلم را كه كرد ؟ يزيد ، اين يزيد كيست ؟
ز اولاد هند ، از چه كس ؟ از نطفه زنا
خود كرد اين عمل ؟ نه ، فرستاد نامه اي
نزد كه ؟ نزد زاده مرجانه ي دغا
ابن زياد زاده مرجانه بود ؟ نعم
از گفته يزيد تخلف نكرد ؟ لا
اين نابكار كشت حسين را به دست خويش ؟
نه او را روانه كرد سپه سوي كربلا
مير سپه كه بُد ؟ عمر سعد ، او بريد
حلق عزيز فاطمه ؟ نه ، شمر بي حيا
خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم ؟
كرد ، از چه پس بريد ؟ نپذيرفت ازو قضا
بهر چه ؟ بهر آن كه شود خلق را شفيع
شرط شفاعتش چه بود ؟ نوحه و بكا
كس كشته شد هم از پسرانش ؟ بلي دو تن
ديگر كه ؟ نُه برادر ، ديگر كه ؟ اقربا
ديگر پسر نداشت ؟ چرا داشت ، آن كه بود ؟
سجاد ، چون بُد او ؟ به غم و رنج مبتلا
ماند او به كربلاي پدر ؟ ني به شام رفت
با عزّ و احتشام ؟ نه با ذلت و عنا
تنها ؟ نه ، با زنان حرم ، نامشان چه بود ؟
زينب ، سكينه ، فاطمه ، كلثوم بينوا
بر تن لباس داشت ؟ بلي ، گرد رهگذار
بر سر عمامه داشت ؟ بلي ، چوب اشقيا
بيمار بُد ؟ بلي ، چه دوا داشت ؟ اشك چشم
بعد از دوا غذاش چه بُد ؟ خون دل قضا
كس بود همرهش ؟ بلي اطفال بي پدر ،
ديگر كه بود ؟ تب كه نمي گشت ازو جدا
از زينت زنان چه به جا مانده بُد ؟ دو چيز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا
گبر اين ستم كند ؟ نه ، يهود و مجوس ؟ نه
هندو ؟ نه ، بت پرست ؟ نه ، فرياد از اين جفا
قاآنيست قايل اين شعرها ؟ بلي
خواهد چه ؟ رحمت ، از كه ؟ ز حق ، كي ؟ صف جزا
شاعر : قاآنـــــــــــــــي