تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

 

 

 دفاع از پیامبر محبّت

 

 

در پانزدهم ماه اکتبر سال 1995 م، جایزۀ صلح ناشران آلمانی به خانم پروفسور آنه ماری شیمل اعطا گردید؛ جایزه­ای که یکی از معتبرترین و مشهورترین جوایز فرهنگی است. گذشته از رئیس جمهور، صدراعظم و وزرای کابینۀ فدرال آلمان، صد تن از شخصیت­ها هم حضور داشتند. این جایزه، همیشه همراه با 25 هزار مارک آلمان (به عنوان هدیۀ نقدی) است؛ امّا این بار، اعطای جایزه به خانم شیمل، باعث بگومگوهای طولانی بین روشن­فکران آلمانی شده بود. ماجرا از آن جا آغاز شد که خانم شیمل در مصاحبه­ای رادیویی اعلام کرد که: «به نظر من، نویسنده­ای که آگاهانه به پیامبر اسلام توهین می­کند، قطعاً به مقدّسات مسلمانان توهین کرده است».

حتی در مصاحبه­ای بعد از دریافت جایزه هم گفت: «من مردان سال­خورده­ای را به چشم دیدم که وقتی شنیدند در کتاب "آیات شیطانی" چه چیزهایی نوشته شده است، زار زار گریستند. من نیز معتقدم که جریحه­دار کردن احساسات تودۀ عظیمی از مؤمنان، روش بسیار بدی است... من تا دم مرگ، این نظرات را مورد انتقاد قرار می­دهم و آنها را محکوم می­کنم. گروه­های فشار وابسته به سلمان رشدی، نمی­توانند مرا بترسانند. شخصیت پیامبر اسلام، در غرب، به شکل صحیح و مناسبْ شناخته شده نیست. در اروپا عده اندکی هستند که می­دانند پیامبر اسلام، محور عشق و محبّت میلیون­ها مسلمان است. من در بین خانواده­های مسلمانْ زندگی کرده­ام و این را به خوبی می­دانم و می­توانم این محبّت را بفهمم و درک کنم. من به خوبی می­دانم که مسلمانان چه قدر از این حرف­های بیهوده و توهین بد مقدّساتشان رنجیده شده­اند».

تسلیمه نسرین (نویسندۀ بنگلادشی مقیم آلمان، که چند مورد سابقۀ اهانت به پیامبر را در کارنامۀ خود دارد)، نامه­ای به رئیس جمهور آلمان نوشت. او تا آن جا پیش رفت که اعلام کرد اعطای جایزۀ صلح به خانم شیمل، لکّۀ ننگی برای آلمان است. با این حال، شورای اتّحادیۀ اهدا کنندۀ جایزۀ صلح، پس از چند نشست در فرانکفورت، اعلام کرد که دلیلی برای لغو اعطای جایزه به پروفسور شیمل وجود ندارد. سرانجام ایشان جایزه را دریافت کرد و بی­درنگ، جایزۀ خود را به بنیادی در دانشگاه بُن بخشید تا جوانان کشورهای اسلامی بتوانند در آلمان تحصیل کنند.

افسانه خوان عرفان، آنه ماری شیمل، حسین خندق آبادی، تهران: مؤسسۀ توسعۀ دانش و پژوهش ایران، ص 29.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/20در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 

 

 

عاشق، تنها تا فاصله‌ای را با چشم سر می‌بیند و به دنبال معشوق می‌رود. از آن فاصله كه گذشت دیگر چشم دل راهبر است و «با پای دل به سعی صفا می‌رود دلم!» این مرحله هم برای هر كس، حدی دارد. هر چه قدرت تخیل و شدت جذبه عاشق نسبت به معشوق بیشتر باشد فاصله بیشتری را می‌بیند و معشوق را تماشا می‌كند. اما وقتی قدرت تخیل عاشق نیز درماند و كاری از دستش نیامد، آنگاه تازه بوی خوش دلبر راهبری می‌كند.

***

م‍ُهرها را به كمك فروشنده می‌شمردم و به جعبه می‌گذاردم و بوی گلم چنان مست كرده بود كه دامنم از كف برفت و شماره كردن و شماره‌شده‌ها را فراموش كردم و با لفظ خوش «مرحبا»، فروشنده عرب‌زبان كربلایی را به حال خود گذاردم تا در كسوت تجار، به تجارت عشق پردازد و من را در سماع در دك‍ّه م‍ُهرفروشی‌اش راحت گذارد.

مهر سیدالشهدا، مهر امام حسین(ع) ، سجاده مادربزرگ، مهردان چوبی مسجد محله‌مان، به كه چه بوی خوشی دارد تربت سید‌الشهدا .!

مهرفروش‌ِ دك‍ّه طبقه زیرین بازار مجاور حرم مطهر آقا امام حسین(ع) همچنان به شمارش مهر سفارشی‌ام مشغول بود و من سرمست از بوی خوش تربت سید‌الشهدا آرام و قرار نداشتم.

این مهرهای شش‌ضلعی قطع كوچك برای هدیه و سوغات دوستان،  آن مهر دایره‌ای‌شكل بزرگ و سنگین، برای سجاده مادربزرگ، آن مهره‌های مستطیل شكل متوسط برای ... به، كه چه عالمی داشت.

این اولین‌بار بود كه از سوغات خریدن خوشم می‌آمد. سوغاتی كه از هر عطری خوش‌بوتر بود. شمیم خوش كاكل یار را داشت. نكهت خوش محبوب از آن استشمام می‌شد.

با خود می‌گفتم: درست است كه جلو حجر اسماعیل و پشت مقام ابراهیم و كنار روضه نبوی، سر و پیشانی را به سنگ‌فرشهای سپید حرمین شریفین می‌ساییم تا با این ترك می‌پرستی‌مان به وجهه خوش‌ِ با هم بودن و وحدت مسلمین مهر تأیید زنیم. اما اینجا دیگر ترس محتسب در كار نیست. رندی عاشقانه است و می‌گساری بی‌امان. در اینجا نماز عاشقانه عشاق با مهر حسینی جلال دیگری دارد. خاك كربلا، تربت قافله‌سالار عاشقان، نماز ظهر عاشورا، خاك داغ و ورم‌كرده قتلگاه و حالا در تداوم آن عشق‌بازی رندانه و جاودانه، راهیان عشق از طریق این خاك، سر بر آستان عبودیت و بندگی حضرت باری می‌سایند و كسی رمز و راز این شیفتگی و شیدایی را می‌فهمد كه بوی خاك آغشته به خون ثارالله، در گودی قتلگاه كربلا، در ظهر عاشورای محرم سال 61 هجری قمری را از پی اوراق زمان استشمام كرده باشد.

كسی فلسفه عشق‌بازی با تربت پاك سید‌الشهدا را می‌داند كه زیر شمشیر غمش رقص‌كنان رفته باشد و راه وادی عشق را نه با چشم سر و قدرت تخیل كه با بوی خوش دلبر طی كرده باشد.

كسی سر به مهر حسینی نهادن را وجهه شرعی و دینی و عارفانه می‌بخشد كه مراتب وصول به قرب الهی را با عشق‌بازی بی‌امان باور داشته باشد.

٭٭٭

جعبه حجیم و سنگین مهرها را در آغوش گرفته بودم و از پله‌های دكه مهرفروش بالا می‌آمدم و با خود می‌گفتم:

بوی آن دلبر چو پران می‌شود

این زبانها جمله حیران می‌شود

٭٭٭

منبع : کتاب کربلایی که من دیده ام

به قلم : اسد الله بقایی نائینی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/20در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

كنار ضریح آقا امام حسین(ع) به ستونی تكیه می‌دهم و با خود می‌گویم این هم حایر امام حسین(ع) و حایر همان كربلای معلاست.

مزار و تربت پاك امام حسین(ع) را حایر نیز می‌گویند. همان‌طور كه كربلا نامهای دیگری نیز دارد، غاضریه، نینوا، مشهد حسین(ع)، شط فرات، ساحل فرات، طف، طف فرات، حیر، حایر، ماریه، عمورا، نوادیس و كربلا.»

حایر گودالی را گویند كه آب باران اطراف در آن جمع گردد و گودی قتلگاه ناشی از این وجه تسمیه است. تربت پاك امام حسین(ع) در میانه حایر قرار دارد و حدود حایر را بیست ذرع در بیست ذرع دانسته‌اند. عبدالله‌ بن منان از امام صادق(ع) نقل می‌كند كه: «قبر امام حسین(ع) بیست ذرع در بیست ذرع درهم ضرب شده باغی است از باغهای بهشت» و حالا در گودی قتلگاه در میانه حایر امام حسین در باغی بهشتی بوی گل محمدی(ص) را استشمام می‌كنیم. مگر نه اینكه حایر باغی از باغهای بهشت است. مگر نه اینكه هر چه رایحه دل‌انگیز است در سبد باغبان این باغ است. مگر نه اینكه نكهت خوش دهان دوست استشمام می‌شود، پس حایر امام حسین(ع) یك باغ پر از ریاحین و گلهای محمدی است. اصلا‌ً گل محمدی خودمان ریشه در حایر آقا امام حسین(ع) دارد. و امان از این قطعه زمین بكر و دست‌نخوردۀ كنار شط فرات كه این چنین حرمتی پیدا كرده است.

این گنبد مطلا و آن بیرق سرخ فراز آن در واقع مركز حایر حسینی را می‌نمایانند. ضریح مطهر آقا امام حسین(ع) قدری پایین‌تر از محوطه اطراف قرار دارد و گودی قتلگاه كمی پایین‌تر از صحن اصلی است.

ضریح امام حسین(ع) شش گوشه‌دار است، دو گوشه آن متعلق به فرزندان شهید آن بزرگوار، حضرت علی‌اكبر(ع) و حضرت علی اصغر(ع) است. 17 تن از شهدای بنی‌هاشم نیز در كنار مرقد مطهر امام حسین(ع) مدفونند. در رواق مجاور ضریح مطهر آقا امام حسین(ع) یار و صحابه خاص جناب حبیب‌ بن مظاهر اسدی نیز مدفون است و مهمان‌نوازی آقا به قدری است كه حبیب را در هر زیارت دو بار سلام می‌‌گوییم و كمی آن طرف‌تر از مرقد او به مدخل در گودی نشسته یا همان قتلگاه حایر حسینی می‌رویم. از قتلگاه كه بیرون می‌آییم، باز كنار ضریح مطهر آقا امام حسین(ع) پنجه در حلقه‌های سیمین ضریح می‌اندازیم و زانوها را ستون بدن می‌كنیم تا با آقا راز و نیاز كنیم. هق‌هق گریه امانمان را بریده است. این همه حرف گفتنی داشتیم اما حالا جمله‌ای به خاطرمان نمی‌آید. بغض عنان‌گسیخته‌ای همه قرارهایمان را به هم زده است. این شعر امام حسین(ع) زمزمه نجوایمان شده است كه:

تنها نه همچو شمع به پایت گریستم

هر جا كه دست داد برایت گریستم

در كربلای عشق تو دوشینه یك فرات

ای جان تشنه‌ام به فدایت گریستم

هر جا كه داد تشنه‌لبی پیش یار جان

بر كشتگان كرببلایت گریستم

در شام هجر از دل تنگ خرابه‌ام

هی ناله كردم و به عزایت گریستم

هر جا كه مرغ نوحه‌سرا نوحه كرد سر

پرپر زدم من و به هوایت گریستم

هر كس به سینه می‌زد و می‌گفت یاحسین

همراه او به زیر لوایت گریستم

در راه شام همره یك كاروان اسیر

بر آن سر ز جسم جدایت گریستم

زمزم شدم ز گریه سر كوی ماتمت

دل سعی كرد و من به صفایت گریستم

ای تشنه‌لب كه آبروی عشق خون تست

بر خون تو به خون خدایت گریستم

فردا كه هیچ جز غم عشقت نمی‌خرند

شاها گواه باش برایت گریستم

ای دیده خفته بودی و من از دل پناه

در ماتم حسین به جایت گریستم

از حایر حسینی می‌گفتیم كه حایر محلی است به وسعت بیست ذرع در بیست ذرع اما حدود حرم كه حایر، مركز آن را تشكیل می‌دهد منطقه‌ای است به بزرگی و مساحت یك فرسنگ در یك فرسنگ. این همه دقت كه در باب حدود حرم و حایر می‌شود از آن جهت است كه نمازگزار را در قصر یا اتمام نماز یاری نماید. علامه مجلسی فرماید: «نمازگزار در چهار شهر مخیر است در قصر و اتمام و این حكم حتی درباره حایر مقدس جاری است چون حدیث درباره حرم حسین(ع) وارد شده است. در میان حایر و در حریم حرم امن حسینی به تاریخ می‌‌نگریم: گویند متوكل خلیفه عباسی آب شط فرات را به حایر حسینی بست اما آب جلو نرفت و سرگردان شد. با خود می‌گویم در سرزمینی كه بنا به گفته سعدی: «وز حله به كوفه می‌رود آب» و می‌دانیم حله از كوفه پایین‌تر است چگونه آب حرمت حریم حرم و حایر را به جا آورده و در برابر این مكان شریف از ماهیت وجودی خویش نیز در گذشته است.

حایر حسینی آدم را در خودش مجذوب و محصور می‌كند. از اول هم همین‌طور بوده است. اولین خاندان شریفی كه در محدوده حایر مقیم شدند خاندان ابراهیم مجاب یا ابراهیم ضریر كوفی پسر محمدعابد فرزند امام موسی كاظم(ع) است كه قبر شریف او نیز در زاویه شمال غربی حرم مطهر آقا امام حسین(ع) قرار دارد و ضریح بسیار زیبا و جذاب برنزی آن هر زواری را به خود می‌كشد و مجاب می‌كند كه زیارتنامه‌ای بخواند. باز هم از صفحات گرد گرفته تاریخ مطالبی می‌خوانیم كه: منصور و رشید و متوكل خلفای دیوسیرت اموی و عباسی بارها سعی در تخریب بنای مرقد مطهر حسینی نمودند و هر بار با شكوه بیشتری تجدید بنا شد و اینك از زیبایی و عظمت و نفاست بی‌نظیری برخوردار است. مختار بن ابوعبیده ثقفی را از پی اوراق تاریخ می‌نگرم كه بنایی بر تربت پاك امام حسین(ع) ساخت. در سال 193 هجری قمری نیز بار دیگر به دستور هارون‌الرشید عمارتی بر مرقد مطهر ساختند. باز در دوران المنتصر بالله عباسی به سال 247 هجری قمری سومین بنای مرقد مطهر ایجاد شد و همین‌طور چهارمین بنای مرقد مطهر به سال 283 هجری قمری ساخته شد و آن‌گاه زمام اختیار امارت به دیلمان رسید و اینان عمارت مرقد مطهر را به سال 369 هجری قمری كه عضدالدوله  امارت می‌كرد تجدید نمودند. در سال 407 هجری قمری نیز ابن سیلان رامهرمزی شرافت بنای مرقد مطهر حسینی(ع) یافت.

به رواقها و عمارت حایر و ضریح و گلدسته‌ها كه می‌نگریم سیر تطور و تحول و تكمیل و مرمت و تعمیرات عدیده آن را به نظر می‌آوریم. ابن‌ اثیر گوید: «در ربیع‌الاول سال 407 هجری قمری قبه مشهد حسین(ع) در رواقهای آن سوخت. علت هم این بود كه دو شمع بزرگ روشن كرده بودند و این دو شمع در شب روی روپوشها می‌افتد و آتش می‌گیرد و از آنجا آتش سرایت می‌كند.»

به قلم اسدالله بقایی نایینی

براساس کتاب « کربلایی که من دیده ام »

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

وفا، پای‌بندی به عهد و پیمانی است که با کسی می‌بندیم. نشانه صداقت و ایمان انسان و مردانگی و فتوت اوست. وفا، هم نسبت به پیمان‌هایی است که با خدا می‌بندیم، هم آنچه با دوستان قول و قرار می‌گذاریم، هم عهدی که با دشمن می‌بندیم، هم تعهدی که به صورت نذر بر عهده خویش می‌گذاریم، هم‌ پیمان و بیعتی که با امام و ولی‌ّ امر می‌بندیم. وفای به عهد در همه این موارد، واجب است و نقض عهد و زیر پا گذاشتن پیمان و بی‌وفایی نسبت به بیعت و قرار دوستی و حقوق برادری نشان ضعف ایمان و از بدترین خصلت‌هاست. خداوند وفای به عهد را لازم شمرده است و از عهد، بازخواست خواهد کرد: «اَوفوُا بِالعَهدِ اِنَّ العَهدَ کانَ مَسوولا.» (1)

در آیات قرآن، به ستایش خداوند از کسانی که صادق الوعد و وفادار بودند مثل حضرت اسماعیل، و به نکوهش الهی از اشخاص و اقوامی که نقض عهد و پیمان‌شکنی کردند، برمی‌خوریم. حضرت علی‌ علیه‌السلام هم «وفا» را جزء گرامی‌ترین خصلت‌ها شمرده است: «اشرَفُ الخَلائِقِ الوَفاء.» (2) و در سخنی دیگر، وفای به عهد را از نشان‌های ایمان دانسته است: «مِن دَلائلِ الایمانِ الوَفاءُ بِالعَهد.» (‌3)

با این مقدمه، وقتی به صحنه عاشورا می‌نگریم، در یک طرف مظاهر برجسته‌ای از وفا را می‌بینیم و در سوی دیگر، نمونه‌های زشتی از عهدشکنی و بی‌وفایی و نقض پیمان و بیعت و زیر پا گذاشتن تعهدات را.

حتی از نقاط ضعفی که امام حسین علیه‌السلام برای معاویه بر می‌شمرد آن است که وی به هیچ یک از تعهداتی که نسبت به امام حسن مجتبی و سیدالشهدا علیهما‌السلام داشته است، وفا نکرد. (4)

از نقاظ ضعف مهم کوفیان نیز بی‌وفایی بود، چه بیعتی که با مسلم بن عقیل کردند و قول یاری دادند و تنهایش گذاشتند، چه نامه‌هایی که به امام حسین علیه‌السلام نوشته، وعده نصرت و یاری دادند، ولی در وقت لازم، نه تنها به یاری امام برنخاستند، بلکه در صف دشمنان او قرار گرفتند و آن نامه‌ها و عهدها و امضاهای خود را زیر پا گذاشتند.

امام حسین علیه‌السلام در منزل بیضه، در سخنی که با لشکریان حُر داشت، ضمن یا‌دآوری نامه‌نگاری‌ها و بیعتی که برای حمایت و یاری بسته بودند، می‌فرماید:

اگر اهل وفا به پیمان نیستید و عهد خویش را شکسته‌اید و بیعت مرا از گردن خود کنار نهاد‌ه‌اید، به جانم سوگند، این روش از شما کوفیان چندان ناشناخته و شگفت نیست، با پدرم، با برادرم و با پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز همین کار را کردید... . (5)

در روز عاشورا نیز در خطابه‌ای پرشور و انتقاد‌آمیز، از بیعت و بیعت شکنی، از عهد و بی‌وفایی آنان یاد می‌کند و بر آن همه سست‌رایی و نامردی و زیر پا نهادن تعهدات، ملامتشان می‌کند. (6)

‌در مقابل این همه بی‌وفایی، خود امام حسین علیه‌السلام اهل وفا بود، یارانش تا پای جان وفاداری نشان دادند و به بیعت و تعهد نصرتی که با امام خویش بسته بودند، پایدار ماندند. مقام صدق وفای آن حضرت و یاران شهیدش، در روایات و زیارتنامه‌ها نیز مطرح شده است. به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌شود:

شب عاشورا، سیدالشهدا وقتی با اصحاب خود صحبت می‌کند، وفای آنان را می‌ستاید:

«فَاِنّی لا اَعلَُم اَصحاباً اَوفی وَ لا خَیراً مِن اَصحابی...» (7) ؛ من با وفاتر و بهتر از اصحابم، اصحابی را نمی‌شناسم.

روز عاشورا، وقتی بر بالین مسلم بن عوسجه می‌آید، این آیه را می‌خواند:

«فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ و مِنهُم مَن یَنتَظِرُ و ما بَدَّلوُا تَبدیلاً» (8)؛ مردانی که بر عهد خویش با خدا صادق بودند، برخی‌شان به عهد وفا کرده و جان باختند، برخی هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساخته‌اند.

وقتی حبیب بن مظاهر کنار مسلم آمد، به او بشارت بهشت داد. مسلم بن عوسجه در همان حال و در دم آخر به حبیب توصیه کرد که: «سفارش می‌کنم که از این مرد - اشاره به امام حسین - دست بر نداری و در راه او کشته شوی...» و جان باخت. (9)

آیه فوق را امام حسین علیه‌السلام بارها در این سفر، به یاد یارانی که در وفای به پیمان شهید شدند تلاوت می‌کرد و وفاداری آنان را می‌ستود. وقتی هنگام آمدن به طرف کربلا، خبر شهادت قیس بن مسهر را هم شنید، این آیه را خواند.

عباس بن علی و برادرانش، وفا نشان دادند و امان‌نامه دشمن را نپذیرفتند و در رکاب امام، به شهادت رسیدند.

یاران امام، با آن که امام بیعت خویش را از آنان برداشت، ولی به مقتضای وفا، در صحنه ماندند و عهد نشکستند. شهدای کربلا جان‌بازی در رکاب آن حضرت را وفای به عهد می‌دانستند و امضای خون بر پیمان خویش می‌زدند. عمرو بن قرظه، روز عاشورا خود را در برابر شمشیرها و تیرهای دشمن قرار می‌داد تا به امام آسیبی نرسد. آن‌قدر جراحت برداشت که بی‌تاب شد. رو به امام حسین علیه‌السلام کرد و پرسید: ای پسر پیامبر! آیا وفا کردم؟ فرمود: آری، تو در بهشت پیش روی منی و زودتر به بهشت می‌روی، سلام مرا به پیامبر برسان. (10)

در زیارت امام حسین علیه‌السلام خطاب به آن حضرت می‌گوییم:

«اَشهدُ اَنّکَ وَفَیتَ بِعَهدِ اللهِ و جاهَدتَ فی سَبیلهِ حَتّی اَتاکَ الیَقینُ» (11)؛ شهادت می‌دهم که تو به عهد خدا وفا کردی و تا رسیدن به یقین (و شهادت) در راه او جهاد کردی.

و نیز می‌‌گوییم:

«اَشهدُ انّکَ قد بَلّعتَ و نَصحتَ و وَفَیتَ و اَوفَیتَ و جاهَدتَ فی سَبیلِ ‌الله.» (12)

که اشاره به ابلاغ پیام و انجام نصیحت و وفای کامل و جهاد در راه خدا دارد.

در زیارت حضرت مسلم بن عقیل می‌خوانیم:

«و اشهدُ اَنّکَ وَفَیتَ بِعَهدِ الله» (13) که اشاره به عهد با خدا است و جان باختن در راه یاری حجت خدا.

و در زیارت عباس بن علی می‌گوییم:

«اشهدُ لکَ بِالتسلیمِ و التَصدیقِ و الوَفاءِ و النَّصیحةِ لِخَلَفِ النَّبی...» (14)

 

که گواهی به اطاعت و تسلیم و تصدیق و وفا و خیرخواهی حضرت اباالفضل نسبت به فرزند پیامبر است و در همین زیارت، از خدا پاداش کامل‌تر کسانی را که به بیعت خویش وفا کرده و دعوت امام را پذیرفته و در اطاعت ولی‌ّ امر بوده‌اند، برای حضرت عباس مسالت می‌کنیم. این فداکاری‌های خونین و همراه با شهادت، همان عهدی بود که شب عاشورا با حجت خدا بستند و خطاب به امام حسین علیه‌السلام گفتند: به خدا سوگند هرگز از تو جدا نمی‌شویم، جانمان فدای جانت! با حنجرها و حلقوم‌ها و دست‌ها و چهره‌های خونین خویش از تو حمایت می‌کنیم، هر گاه کشته شدیم، به عهد خویش و آنچه بر عهده ماست، وفا کرده‌ایم: «... فَاِذا نَحنُ قُتِلنا، کُنّا وَ فَینا وَ قَضَینا ما عَلینا.» (15)

پیام وفا، از عاشورا به وارثان این راه رسیده است، به عهدی که با خدا و خون شهیدان می‌بندند و بیعتی که با رهبری و مقام ولایت دارند، تا آخر عمر، وفادار می‌مانند و سختی‌های راه و جاذبه‌های دنیوی و سستی‌های همراهان، عاشوراییان را هرگز از تداوم راه باز نمی‌دارد.

هر پیشوا و رهبری هم نیازمند یارانی با وفا است تا به اتکاء حمایت و صدق و وفایشان یک حرکت انقلابی و مبارزاتی را رهبری کند و به اهداف مورد نظر برساند.‌

 »»»»»

پی‌نوشت‌ها:

1- اسراء، آیه 34 .

2- میزان الحکمه، ج 10، ص 602 .

3- همان، ص 603 .

4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 278 .

5- همان، ص 361 به نقل از تاریخ طبری و کامل ابن اثیر.

6- بحارالانوار، ج 45، ص 8/ مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 110 و منابع بسیار دیگر.

7- موسوعة کلمات الامام الالحسین، ص 395 .

8- احزاب، آیه 23 .

9- مقتل خوارزمی، ج 2، ص 15،  لهوف، ص 46 .

10- اعیان الشیعه، ج 1، ص 605 .

11- مفاتیح‌الجنان، زیارت اربعین، ص 468 .

12- مفایتح‌الجنان، زیارات مطلقه امام حسین، ص 423 .

13- همان، زیارت مسلم بن عقیل، ص 402 .

14- همان، زیارت حضرت عباس، ص 434 .

15- وقعة الطف، ص 199.

 »»»»»

منبع: پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اي رسول مهرباني !

 

 

اگرچه نيستي اما

 

 

هنوز بانگ بلال از مناره مي آيد

 

 

که شهر را به تماشاي نور مي خواند

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

ررسی دلایل محدث نوری درباره انکار حضور اهل‌بیت علهیم‌السلام در کربلا در اربعین اول

محدث نوری با ایراد هفت اشکال (1) بر دیدگاه سید ابن طاووس، ورود اهل‌بیت علهیم‌السلام را به کربلا در اربعین اول، منکر شده است که چون انکار این امر به طور مبسوط توسط وی صورت گرفته و دیگران در این باره از وی پیروی کرده‌اند، در ذیل، این اشکال‌ها به اختصار و با اضافات و تغییراتی همراه با پاسخ آنها، آورده می‌شود:

 

1- عدم تناسب زمان با حوادث: از حوادثی که در مدت چهل روز اتفاق افتاده است، یکی نامه عبیدالله به یزید برای کسب تکلیف درباره اسراست که حدود بیست روز یا بیشتر طول کشیده است، و دیگری مدت اقامت اهل بیت علهیم‌السلام در شام که برخی منابع، یک ماه (2) و برخی دیگر، یک ماه و نیم (3) نوشته‌‌اند. بنابراین، مدت زمانی که صرف کسب تکلیف از یزید و رفتن اهل‌بیت علهیم‌السلام

 به شام و اقامت در آنجا و سپس بازگشت آنان شده است، با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بیستم صفر از جهت زمانی ناسازگار است، از اینرو نمی‌توان پذیرفت که اهل‌بیت علهیم‌السلام روز اربعین سال 61 در کربلا حضور داشته‌اند.

نقد: شواهد تاریخی زیادی وجود دارد که برخی افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کمتر از چهار روز طی کرده‌اند. قاضی طباطبایی، این موید‌ها و شواهد را تا هفده مورد، گرد آورده (4)  و آنچه را محدث نوری در این باره گفته است، صرف استبعاد دانسته و مسئله را از فرض امتناع که محدث نوری در پی‌ اثبات آن بود، خارج ساخته‌ است. البته برخی شواهد تاریخی که این محقق آورده، قابل خدشه و حتی غیرقابل پذیرش است، اما در مجموع، امکان این امر را اثبات می‌کند.

اما مسئله اقامت بیست روزه اهل‌بیت علهیم‌السلام در کوفه به منظور کسب تکلیف عبیدالله از یزید، باید توجه داشت که در این باره، منابع کهن، سخنی از نامه ابن زیاد به یزید و کسب تکلیف او درباره اسراء و سرهای شهدا به میان نیاورده‌اند، بلکه در برخی تصریح شده است که ابن زیاد گزارش انجام ماموریتش را در نامه‌ای نوشته و به همراه سر امام حسین علیه‌السلام به شام فرستاده است، (5) چنانکه در برخی دیگر، تنها به اصل آمدن پیک از سوی یزید مبنی بر امر کردن عبیدالله به فرستادن اهل‌بیت علهیم‌السلام به شام، اشاره شده است. (6)

بنابراین، آنچه درباره اجازه ابن‌زیاد از یزید ادعا شده، از نگاه گزارش‌های تاریخی نامعلوم و نامشخص است، زیرا طبری که واقعه کربلا را از افرادی هم‌چون امام باقر علیه‌السلام، حصین بن عبدالرحمان و هشام کلبی (شاگرد ابومخنف) نقل کرده، در هیچ کدام، سخنی از اجازه عبیدالله از یزید به میان نیاورده است؛ تنها در گزارش وی از عوانة بن حکم، به چنین مسئله‌ای اشاره شده که این خبر به دلیل اشکال‌های بسیاری که دارد، مخدوش و غیرقابل پذیرش است. (7)

 

2- عدم بیان این جریان در منابع تاریخی کهن: طبری (8) و شیخ مفید (9) (که هر دو، گزارش عاشورا را از ابومخنف نقل می‌کنند) و بعدها نیز طبرسی (10) (متوفای 548 ق)، خوارزمی (متوفای    568ق)، (11) ابن اثیر (متوفای 630 ق)، سبط ابن جوزی و عمادالدین طبری (12) متعرض چنین حادثه‌ای نشده‌اند. محدث نوری در این باره می‌افزاید:

و نشود که ایشان در مسیر خود، به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روزی عزاداری کنند و شیخ مفید آن را در محل معتمدی ندیده باشد یا دیده و در این مقام اشاره به آن نکند. (13)

نقد: اولا؛ عدم تصریح به وقوع این جریان، غیر از تصریح به عدم وقوع آن است، بنابراین نمی‌توان از عدم تصریح مورخان، انکار آنان و در نتیجه، عدم وقوع آن را نتیجه گرفت، چرا که برخی حوادث و قضایای تاریخی به علل گوناگون که در اینجا جای پرداختن به آن نیست در منابع تاریخی منعکس نشده است. (14)

ثانیا: چنانکه نوشته خواهد شد - برخی مورخان و اندیشمندان، به حضور اهل‌بیت علهیم‌السلام در کربلا تصریح کرده‌اند، از جمله بیرونی، ابن نما، سید ابن طاووس و شیخ بهائی؛

ثالثا: کلام شیخ مفید به گونه‌ای است که حاکی از حذف برخی حوادث تاریخی است:

فسار معهم جملة النعمان، و لم‌ یزل ینازلهم فی الطریق و یرفق بهم کما وصاه یزید و یرعونهم حتی دخلوا المدینة؛ آنان (اهل‌بیت علهیم‌السلام) همراه نعمان شدند و پیوسته نعمان آنان را در راه فرود می‌آورد و (چنانکه یزید سفارش کرده بود) با آنان مدارا و رعایت حال‌شان را می‌کرد تا آن که وارد مدینه شدند.

تعبیر «حتی دخلوا المدینة» حاکی از آن است که در این بین، حوادث دیگری بوده که شیخ مفید، متعرض آنها نشده است. البته این امر یا به سبب شیوه اختصارنویسی وی در کتاب ارشاد و یا به این علت است که مبنای ایشان در گزینش اخبار تاریخی، اخبار متواتر و یا دست ‌کم اخبار مستفیض درباره یک حادثه است و چون خبر متواتر یا مستفیضی در این باره به دست وی نرسیده، از آوردن آن صرف نظر کرده است.

 

3- اخبار بازگشت اهل‌بیت علهیم‌السلام به مدینه در بیستم صفر: چنان‌ که گذشت، شیخ مفید رحمة‌الله در مساژ الشیعه و بعد از وی، شیخ طوسی رحمة‌الله در مصباح المتهجد و علامه حلی رحمة‌الله در العدد القویه (15) و منهاج‌ الصلاح (16) و کفعمی در کتاب مصباح، (17) نه تنها اشاره به جریان ورود اهل‌بیت علهیم‌السلام به کربلا نکرده‌اند، بلکه تصریح کرده‌اند که روز بیستم صفر اهل‌بیت علهیم‌السلام از شام به مدینه بازگشتند.

نقد: در منابع یاد شده، هیچ تصریحی بر عدم حضور اهل‌بیت علهیم‌السلام در کربلا نشده است، 

بنابراین، ممکن است گزارش‌هایی از حضور اهل‌بیت علهیم‌السلام در کربلا وجود داشته (همانند گزارشی که ابوریحان نقل کرده) که یا به دست آنان نرسیده و یا رسیده است، اما به دلایلی به آن استناد نکرده‌اند.

افزون بر این – چنان ‌که اشاره شد - ابوریحان و بعد از او شیخ‌ بهایی، تصریح کرده‌اند که روز اربعین، اهل‌بیت علهیم‌السلام در کربلا حضور داشته‌اند.

 

4- عدم بیان دیدار جابر با اهل‌بیت علهیم‌السلام در روایت: کتاب‌‌های بشارة المصطفی، مقتل الحسین خوارزمی و مصباح الزائر که جریان زیارت جابر را در روز اربعین گزارش کرده‌اند، از ملاقات وی با اهل‌بیت علهیم‌السلام سخنی به میان نیاورده‌اند، در حالی که اگر چنین حادثه‌ای اتفاق افتاده بود، به یقین گزارش می‌شد.

نقد: اولا؛ چنان که اشاره شد، برخی از منابع، به زیارت قبر امام حسین علیه‌السلام توسط اهل‌بیت علهیم‌السلام اشاره کرده‌اند؛

ثانیا: به نظر می‌رسد که یا جابر بن عبدالله انصاری، دست‌ کم دو بار موفق به زیارت قبر امام شده است، یک بار با عطیه عوفی که طبری، خوارزمی و ابن طاووس در مصباح الزائر آن را گزارش کرده‌اند، و بار دیگر که ابن نمای حلی و سید ابن طاووس گزارشگر آن هستند، و یا چون بنای سید ابن طاووس (همانند شیخ مفید) بر اختصار و گزینش حوادث بوده و آنچه از دیدگاه وی اهمیت داشته، مسئله دیدار جابر با اسراء (نه چگونگی آمدن جابر به کربلا) بوده است، از این‌رو جابر، اهل‌بیت علهیم‌السلام را دیدار می‌کند، اما خبری از همراهی وی با عطیه نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

  RSS