|
من کشته ی اشک هستم
|

یکی از مباحث مهم تاریخ عاشورا که در این فصل درباره آن بحث و بررسی صورت گرفته، حضور اهلبیت علیهمالسلام در کربلا در اولین اربعین شهادت امام حسین علیهالسلام بر سر مزار آن حضرت و دیگر شهدای کربلاست. در میان شیعه، مشهور است که اربعین روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام نائل شد و در همان جا بود که اهلبیت علیهمالسلام هنگام بازگشت از شام نیز به زیارت مزار امام علیهالسلام آمده و جابر را ملاقات کردند. همچنین در این روز سر امام حسین علیهالسلام به بدن ملحق شده و دفن شد. اما در مقابل این شهرت، برخی اندیشمندان متقدم و معاصر شیعه، ورود اهلبیت علیهمالسلام را در روز اربعین سال 61 ق انکار کردهاند که دیدگاهها و دلایل انکار آنان و نیز ادله و قراینی که برخی محققان معاصر برای رد دلایل منکران اقامه کردهاند، بررسی و مطالعه خواهد شد. سپس در ادامه، قراین و شواهد تاریخی و روایی این موضوع را به منظور اثبات چنین شهرتی بیان خواهیم کرد.
واژه اربعین از اصطلاحاتی است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی کاربرد زیادی دارد و بسیاری از امور، با این عدد و واژه، تعریف و تحدید شدهاند. مثلا کمال عقل در چهل سالگی، آثار چهل روز اخلاص، آثار حفظ چهل حدیث، دعای چهل نفر، دعای برای چهل مومن، قرائت دعای عهد در چهل صبح، عدم پذیرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین علیهالسلام، استحباب زیارت اربعین و ... از جمله مواردی است که جایگاه و ارزش والای این واژه و عدد را در معارف اسلامی بیان میدارد. (1)
با این همه، در احادیث، تنها استحباب زیارت اربعین در باره امام حسین علیهالسلام وارد شده است و چنین سفارشی درباره هیچ یک از معصومان علیهمالسلام پیش و پس از سیدالشهدا علیهالسلام وجود ندارد. بنابراین از نظر تاریخی و حدیثی، هیچ پیشینهای را نمیتوان برای اربعین و اعمال مربوط به این روز تا پیش از حادثه عاشورا تصور کرد و این ویژگی و امتیاز، تنها برای امام حسین علیهالسلام است.
مهمترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا علیهالسلام روایت مرسلهای از امام عسکری علیهالسلام است که فرموده است: نشانههای مومن، پنج چیز است که یکی از آنها زیارت اربعین است. (2)
افزون بر این، امام صادق علیهالسلام زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است. (3)
اما درباره منشا اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است. یکی از جهت بازگشت اسراء از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا علیهالسلام توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیهالسلام.
شیخ مفید، شیخ طوسی و علامه حلی در این باره مینویسند:
روز بیستم صفر روزی است که اهلبیت امام حسین علیهالسلام از شام به سوی مدینه بازگشتند. همچنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم برای زیارت امام حسین علیهالسلام از مدینه به کربلا آمد و او اولین کسی بود که قبر امام حسین علیهالسلام را زیارت کرد. (4)
پینوشتها:
1- برای آگاهی بیشتر در این باره، ر.ک: رضا تقوی دامغانی، اربعین در فرهنگ اسلامی، و نیز عبدالکریم پاک نیا، «اربعین در فرهنگ اهلبیت علهیمالسلام»، نشریه مبلغان، ش 52، 1383/ ش 21، ص 33.
2- شیخ مفید، المزار، ص 53؛ محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص 787 – 788؛ محمد بن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 215؛ سید ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنة فیما بعمل مرة فی السنة، ج 3، ص 100. (از این پس به اختصار، «الاقبال» نوشته میشود.) متن روایت چنین است: و علامة المومن خمس: صلاة الاحدی و الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم بالیمین، و تعفیر الجبین و الجهر ببسمالله الرحمن الرحیم؛ نشانه مومن، پنج چیز است: (خواندن) پنجاه و یک رکعت نماز(هفده رکعت واجب و سی و چهار رکعت مستحبی)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی به خاک مالیدن و بلند خواندن بسمالله الرحمن الرحیم.» درباره انگشتر به دست راست کردن باید گفت که این مسئله، سفارش ائمه معصومین علهیمالسلام است که در واقع، نوعی مبارزه با سیره خلفای بنیامیه است. چرا که به گفته زمخشری نخستین کسی که انگشتر به دست چپ کردن را شعار خود قرار داد و بر خلاف سنت عمل کرد، معاویه بود. (علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 10، ص 210). همچنین شیعه، بلند گفتن بسمالله الرحمن الرحیم را در نمازهایی که واجب است حمد و سوره آن بلند خوانده شود (صبح، مغرب و عشا)، واجب و در نمازهایی که واجب است حمد و سوره آن اخفاتی خوانده شود (ظهر و عصر)، مستحب میدانند و این امر نیز به دستور و سفارش ائمه علهیمالسلام بوده است، زیرا چنان که فخر رازی گفته سات اخفات در بسمالله را بنی امیه رواج دادند تا آثار علی علیهالسلام را نابود کنند. (جهت آگاهی بیشتر در باره تفسیر این روایت، ر. ک: سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا علیهالسلام، ص 390 به بعد).
3- شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 788- 789؛ همو، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 113- 114؛ سید ابن طاووس، همان، ج 3، ص 101- 103؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 331- 332.
4- شیخ مفید، مساژ الشیعة (چاپ شده در جلد 7 مولفات شیخ مفید)، ص 46؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 787؛ رضیالدین علی بن یوسف مطهر حلی، العدد القویه، ص 219.
منبع:
مجله تاریخ در آینه پژوهش، ش 5، 1384، محسن رنجبر .

از ساحل کربلا، این سرزمین تشنه کام و خارستان خشک که همواره تداعی کننده مظلومیت و عطش است، جویباری از اشک میگذرد.
طراوات کربلا، مرهون این چشمه زلال و جوشان است.
اشک پشتوانه انقلاب عاشورا است و به مدد آن چهارده قرن، آئینه بیغبار کربلا همه تاریخ را به تماشای خویش خوانده است.
فرزند کوثر، آن روز خونخیز، در شراره آفتاب طف، شیعه خویش را به چشمانی بارانی و قلبی طوفانی خواند.
شیعتی مهما شربتم ماه عذب فاذ کرونی او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی
شگفتا در سرشت اشک چه رازی نهفته است که حسین (ع) فردائیان را بدان خوانده است؟
اشک، ترجمان روحی شفاف و صیقل خورده و قلبی آتشخیز و حاصلخیز است. اشک آهنگ دلنشین عشق و فریاد بلند محبت است. اشک هرگز دروغ نمیگوید و نمیفریبد. آنان که بر حسین (ع) و کربلایش و مظلومیت جانگدازش اشک میریزند با حقیقت خوبتر میجوشند و بر باطل پرشورتر میخروشند. اشک آیت صداقت، تفسیر بیغباری درون و گویای عشقی منزه و مصفاست. شیعه در تاریخ شکوهمند خویش، آنجا که با فواره خون، آسمان کدر تاریخ را شسته است، به مداد اشک نیز 14 قرن، گرمای دشت آتشخیز عاشورا در خویش نگهداشته و در بیآبی عاشورا، آب شده و فراتی از اشک برگونه رانده است، تا عطش عاشورا امتداد نیابد و حلقوم عدالت تشنه نماند.
او با اشک و از اشک سلاح ساخته است و گلولههایی جانستان اما خاموش بر جان جنایت نشانده است. چشمه اشک عاشقان خشکیده مباد و اشک باوران عاشورایی را در تلطیف درون همواره اشک میهمان گونهها باد.
منبع : سوگ سرخ، محمد رضا سنگری
مطرح كردن مواردسست معارف اسلامى و ورود خواب در عرصه معارف و یا ملاقات هاى دروغین. اعتقادى كه با خواب درست شود با خواب هم مىرود. در كجاى معارف اسلامى داریم كه اهل بیت(ع) كسى را با خواب و رؤیا هدایت كرده باشند، در كجاى سیره اهل بیت ملاقات با ولى الله الاعظم به این ابتذالى در آمده است كه هم اینك در كتابها نوشته و در جلسات گفته مىشود. آقایى در كتابش مىنویسد: عیال اینجانب مكرر حضور امام زمان شرفیاب شده است! و یا آدرس امام زمان(عج) این است!! اینها نه تنها خدمت به امام زمان(عج) نیست بلكه ضربه به این اعتقاد مقدس است كه بیش از 350 آیه قرآن تأویل به آن شده و ده ها دلیل محكم و متقن دارد. مرحوم علامه سید مهدى بحرالعلوم كه از اعاظم علماى امامیه است مىگوید در زمان غیبت كبرى براى بعضى از حاملین اسرار و علماى ابرار توفیق تشرف حاصلمی گرددو به دیدار امام نائل مىشوند ولى چون مأمور به كتمان دیدارند حكم خدا را در پوشش اجماع ابراز مىدارند.(36) شیخ انصارى این نظر را پذیرفته و فرموده، در غایت ندرت است(37) حصول آن را براى او حدى من العلما قبول كرده است.(38) آیتالله العظمى وحید خراسانى بارها فرمودند ملاقات در غیبت كبرى به دو صورت واقع مىشود؛
1. ملاقات در حال اختيار .
2. ملاقات در حال اضطرار.
این مدعیان در طلبش بى خبرانند
آن را كه خبر شد خبرى باز نیامد
از مراجع عظام تقلید چنین سؤال شده است: برخى از افراد در جلسات یا عزادارى ادعاى ارتباط با معصومین خصوصاً امام زمان(عج) كرده و بدینوسیله ضمن استفادههاى مادى، از احساسات دینى مردم سوء استفاده مىنمایند و اینگونه مسائل در جلسات مختلف خصوصاً مجالس زنانه رو به ازدیاد است. با توجه به ادعاى ارتباط با معصومین و واسطه بودن آنان و برخى تبعات اخلاقى كه موجب سست شدن اعتقادات مردم به مسائل دینى مىشود مستدعى است نظر مبارك را درباره شركت در این جلسات و هرگونه تقویت و ترویج این افراد بیان فرمایید؟
آیتالله العظمى صافى چنین پاسخ دادهاند: ادعاى ارتباط خاص با حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشریف در زمان غیبت، دروغ است و شركت در مجالسى كه چنین ادعاها می شود حرام است و مؤمنین باید بى اساس بودن چنین ادعا را براى مردم بیان كنند كه گمراه نشوند.
آیتالله العظمى سیستانى: این افراد دروغگو و دجالند و در صورتی كه امكان هدایت آنها نباشد باید مردم را متوجه نموده تا از آنان دورى كنند.
آیتالله العظمى تبریزى: این مطالب اساس ندارد و تقویت و ترویج این امور موجب وهن مذهب و جایز نیست مؤمنین باید با شركت نكردن در این مجالس و تذكر دادن به افراد كارى كنند كه این مجالس از بى رونقى تعطیل شود.(39)

... تمامی آن عزاداریهایی كه انجام میشود در واقع برخاسته از مسائلی است كه در عاشورا و واقعه كربلا رخ داده است. یعنی اگر مردم به خودشان زنجیر میزنند، اینها میخواهند یادآوری كنند بلاهایی كه بر امام زین العابدین وارد شده است، شلاقهایی كه به بچههای امام حسین علیه السلام و حضرت زینب زدند، این را میخواهند بازسازی كنند... اگر قمه میزنیم به این خاطر است كه یادی از آن ضرباتی كه بر بدن امام حسین علیه السلام وارد شده، كنیم و میخواهیم آن صحنهها را زنده كنیم.
صحبتهایی كه جناب آقای امامی فرمودند پیرامون فلسفه عزاداری و قمهزنی است. از میان این صحبتها سؤال و بحث مهمی كه ممكن است مطرح شود این است كه زنده نگه داشتن یك واقعه چگونه امكانپذیر است و چگونه میتوان یك واقعه را زنده نگه داشت .
برخیها پیشنهاد میكنند كه از طریق "بازسازی و تكرار آن واقعه" میتوان یك واقعه را زنده نگه داشت. مثلاً فیلمی بر اساس واقعه كربلا ساخته شود یا تئاتر و نمایشنامهای تهیه شود .
امّا هر واقعهای كه بخواهد زنده نگه داشته شود تا "ویژگی بارز آن واقعه" شناخته نشود، بازسازی آن بدون هدف و فاقد تأثیر مهمی خواهد بود.
مثلاً فرض كنید ما میخواهیم واقعه جنگ هشت ساله را برای مردم زنده كنیم و برویم فیلمی در باره جبهههای جنگ بسازیم یا حتی فیلمهای مستندی كه تهیه شده را پخش كنیم، آنچه كه به نمایش در میآید صرفاً پرتاب گلولهها، شلیك از اسلحهها و حركت تانكها، جنب و جوش رزمندهها و كشته و زخمی شدن آنها خواهد بود. این تكرار و بازسازی گرچه ممكن است به یادآوری منجر شود اما چون "ویژگی بارز دفاع مقدس" شناخته نشده، پخش فیلمهای آن نیز، بهره چندانی را در پی نخواهد داشت.
قبل از این كه هر واقعهای بخواهد بازسازی شود و برای مردم بیان شود باید به دو سؤال مهم پاسخ داد:
1- در آن واقعه چه چیزی نهفته است كه لازم است آن واقعه در خاطرهها زنده بماند؟
2- آن واقعه چه ضرورتی برای دنیای امروز ما دارد و چه مشكلی را میتواند از مشكلات امروزه جامعه ما حل كند و زنده نگه داشتن آن چه تأثیری بر روند مسائل جامعه دارد .
برخیها بدون این كه به این دو سؤال مهم پاسخ دهند یك راست میروند سراغ بازسازی یك واقعه، و چون نمیدانند چه چیزی را چگونه بگویند دچار انحراف میشوند و به مسائلی از آن واقعه میپردازند كه حواشی آن محسوب میشود و در درجات پائین قرار دارد .
در مورد واقعه عاشورا متأسفانه این مسئله اتفاق افتاده است، خیلی از مراسم عزاداری دچار انحراف از فلسفه عزاداری شدهاند چرا كه بر پا كنندگان، واعظان و مداحان توجهای به ویژگی بارز عاشورا و تأثیر آ ن در حیات جامعه امروزی ندارند، لذا هدف در عزاداریها صرفاً گریستن شده است و صرفاً به این دلیل برگزار میشود چون كه محرم شده است .
با این نگاه كه زنده نگه داشتن یك واقعه از طریق بازسازی آن ممكن است، قمهزنی فاقد آن فلسفه است چرا كه قمهزنی، بازسازی واقعه عاشورا نیست چرا كه در روز عاشورا، هیچ كس قمه را بر سر خود نمیزد و اصلاً این عمل نبوده كه بخواهد بازسازی شود .
گر چه با این نگاه بتوان برای شبیهخوانی - اگر فاقد تحریف باشد - فلسفه و منطقی را پیدا كرد اما قمهزنی از این نگاه فاقد فلسفه و منطق است .
روش دومی كه برخی برای زنده نگه داشتن یك واقعه پیشنهاد میكنند؛ "ابراز احساسات پیرامون آن حادثه" است. در این روش واقعه بازسازی نمیشود، بلکه افراد احساسات خود را ابراز میكنند. مثلاً در ایام دههی فجر، مردم شعارهای مرگ بر شاه و مرگ بر بختیار نمیدهند بلكه صرفاً از پیروزی انقلاب ابراز خوشحالی میكنند. و یا در ایام اعیاد مذهبی مردم ابراز شادمانی میكنند و در ایام شهادت ائمه علیهم السلام مردم عزاداری میكنند و اظهار حزن و اندوه میكنند.
این روش هم به شرط آن كه فاقد تحریف باشد مورد قبول و منطقی است. در این روش هم باز قمهزنی فاقد فلسفه صحیح میباشد چرا كه آنچه اظهار حزن و اندوه محسوب میشود، اظهار ناراحتی، حزن و اندوه، گریه كردن و حتی تا حدی به سر و سینه زدن است. اما رسم نیست كه افراد قمه بر سر خود بزنند و آن را نمادی از اظهار حزن كنند .
اما روش سومی كه برخی پیشنهاد میكنند تلفیقی از دو روش قبل است. یعنی میگویند احساسات ابراز نمیشوند و به جوش و خروش در نمیآیند مگر این كه انسان در بطن قضیه قرار بگیرد و مصیبت را عیناً درك كند. و بهترین روش عزاداری اینست كه عزادار، دقیقاً مصیبت مصیبتدیده را بر خود تحمیل كند.
موافقان قمهزنی از این دید فلسفه قمهزنی را بیان میكنند و میگویند كه ما زمانی میتوانیم مصیبت امام حسین علیه السلام را درك كنیم كه خودمان را در معرض ضربات شمشیر قرار دهیم تا بفهمیم كه امام حسین علیه السلام چهها كشیده و صرفاً گریه كردن نمیتواند حامل این مصیبت باشد بلكه باید مصیبت را بر خود وارد كرد .
اگر این استدلال صحیح باشد پس آیا باید برای درک مصیبات وارده به پیامبر اکرم؛ عین آن مصیبتها را متحمل شویم تا شاید آن دردهای وارده بر رسول خدا را درک کنیم؟!
آیا باید در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شمشیری زهرآلود بر سر خود فرود آوریم تا مصیبت وارده به حضرت علی علیه السلام را درک کنیم؟!
آیا باید در ایام شهادت امام موسی کاظم علیه السلام خود را در مکانی زندانی کنیم که سالهای زندانی بودن این امام همام را درک کنیم؟!
آیا باید در روز شهادت امام رضا علیه السلام سم خورده و خود را مسموم کنیم تا نحوه شهادت حضرت را درک نماییم؟!
آیا باید برای درک کردن تشنگی کودک شیرخواره امام حسین علیه السلام؛ کودکان شیرخوارمان را تشنه نگه داریم تا این مصیبت درک شود؟!
ممكن است خیلیها به این روش ها بخندند و ایراد بگیرند كه این دیگر چه روش زنده نگه داشتن واقعهای است. كدام عقل سلیمی این روشها را تأیید میكند؟
در پاسخ باید گفت: این روشها مأخوذ از روش احیای واقعه از طریق "وارد كردن مصیبت مصیبتزده به افراد" است، و دقیقاً قمهزنی بر اساس همین فلسفه بنا شده و تبلیغ میشود. و اگر اینها اشكال دارد پس قمهزنی هم اشكال دارد و اگر اینها خندهدار و مایه تمسخر است پس قمهزنی نیز همین طور است .
»»»»»
ادامه دارد ...
منبع : سایت تبیان

در تل زینبیه تصویر صحنه جنگ كربلا در ظهر عاشورای سال 61 هجری هویدا میشود. حسینیه و خیمهگاه سالار شهیدان در پشت این تپه قرار دارد. عرصه كارزار در مقابل است. هر جوان هاشمی كه اذن میدان میگیرد از كنار این معبر میگذرد و بر قلب تیره سپاه خصم میتازد. هر چه تیر از كمان كمانكشان اردوی ابن زیاد میبارد به این گودی نشانه رفته است. هر یار و یاوری كه از اسب به زمین میافتد در این گوشه سرش را از بدن جدا میسازند. همه این مناظر غمبار در تل زینبیه و در مقابل دیدگان شیرزن قبیله هاشمی یعنی زینب كبری(س) میگذرد اما از همه حزنآورتر آنگاه است كه زینب كبری عنان ذوالجناح میگیرد و راه بر برادر میبندد كه:
خواهرش بر سینه و بر سر زنان
رفت تا گیرد برادر را عنان
سیل اشكش بست بر شه راه را
دود آهش كرد حیران شاه را
در قفای شاه رفتی هر زمان
بانگ مهلاً مهلاًاش بر آسمان
كای سوار سرگران كم كن شتاب
جان من لختی سبكتر زن ركاب
تا ببوسم آن رخ دلجوی تو
تا ببویم آن شكنج موی تو
شه سراپا گرم شوق و مست ناز
گوشه چشمی به آن سو كرد باز
دید مشكین مویی از جنس زنان
بر فلك دستی و دستی بر عنان
زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاك درش نقش جبین
زن مگو دست خدا را در آستین
باز دل بر عقل میگیرد عنان
اهل دل را آتش اندر جان زنان
پنجه اندر جامۀ جان میبرد
صبر و طاقت را گریبان میدرد
هر زمان هنگامهای سر میكند
گر كنم منعش فروزنتر میكند
اندر این مطلب عنان از من گرفت
من از او گوش او زبان از من گرفت
سرخوش از صهبای آگاهی شدم
دیگر اینجا زینب الهی شدم
مدعی گو كم كن این افسانه را
پند بیحاصل مده دیوانه را
همتی باید قدم در راه زن
صاحب آن خواه مرد و خواه زن
شرط راه آمد نمودن قطع راه
بر سر رهرو چه معجر چه كلاه
تل زینبیه بلندای مشرف به عرصه كارزار ظهر عاشورای سال 61 هجری است. جایی كه زینب كبری دلواپس و نگران و پریشان، چشمی به صحنه جنگ نابرابر سپاه كفر با خاندان رسولالله داشت و هم درحال زیرچشمی به واپس مینگریست تا خیمهگاه برادر را زیر نظر داشته باشد. در تل زینبیه همان منظر و صحنهای را دیدم كه در مدینه منوره و در محل مسجد حضرت فاطمه زهرا(س) در كنار مساجد سبعه دیده بودم. در آنجا نیز دختر رسول خدا (ص) دلواپس و نگرانِ صحنۀ جنگ احد بود كه ابوسفیان به سپاه كفر فرمان میراند و اینك نواده او در كسوت پلیدترین موجود عالم با نواده رسول خدا بهعنوان شریفترین انسان برگزیده حق به جدال میپردازد و در این میان دختر رسولالله(ص) و دختر امیر مؤمنان علیعلیهالسلام دو بانوی دلنگران و شاهد این دو عرصهاند. نكته ظریف این دو واقعه این است كه در هر دو جنگ احد و واقعه كربلا عزیزترین كسان رسول خدا به شهادت رسیدند. حمزه سیدالشهدا و اباعبدالله الحسین سیدالشهدا، ماجرای كربلا در حقیقت ادامه جنگ احد و صفین و جمل بود و امام حسین در معنا همان حمزه سیدالشهدا و علی مرتضی كه در برابر كفر و نفاق قد علم كرده بود. زینب كبری(س) نیز در حقیقت همان زهرای اطهر بود كه دلواپس و نگران به عرصه كارزار و چكاچك شمشیر حق علیه باطل مینگریست. و تل زینبیه دیدبانگاه سپاه نور كه گاه بر فراز كوه كنار نخلستانهای مدینه برپا میشود و زمانی در بلندای مجاور نخلستانهای فرات علم میگردد.
ماجرای كربلا و دلواپسی اهل حق و معنا تا ظهور مهدی موعود استمرار دارد و هر زمان به نحوی و شیوه و شمایلی در گوشهای از ارضالله جلوه میكند تا سرانجام به دست منجی عالم بشریت قرار مییابد و بیرق سبز محمدی(ص) به دست فرزندی از تبار علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا(س) و امام حسین(ع) بر بلندای دیدبانگاه خاص امامت برافراشته گردد و زمین و زمان را از جور و ظلم و ستم و نفاق منزه گرداند و سبزی و نور و بركت و خیر و خرمی بر عالمیان عرضه نماید كه مهدی موعود فرزند محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسین(ع) است.
»»»»»
به قلم اسد الله بقایی نایینی
بر اساس کتاب « کربلایی که من دیده ام »

2- غلو
دیگر آسیب، طرح مسایل غلوآمیز در عزاداریهاست "حسین اللهی شدن"! "زینب اللهی شدن"! و از این رهگذر خود را مقدس جلوه دادن. قرآن کریم از غلو نهی می کند "یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ولا تقولوا علی الله الا الحق." (26) ای اهل کتاب، غلو در دین نکنید و بر خدا جز حق نگویید. "قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم." (27) ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید. پیامبر(ص) فرمود: "ایکم والغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین"(28). از غلو در دین بپرهیزید، گذشتگان شما با غلو در دین هلاک شدند. امامان ما شدیدترین برخورد را با غُلات داشتند. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: "اللهم انی بریء من الغلاه کبراءه عیسی بن مریم من النصاری اللهم اخذلهم ابداً ولا تنتصر منهم احداً"(29)؛ خدایا من از غلات بیزارم همانند بیزاری حضرت عیسی از نصاری. خدایا آنها را تا همیشه خوار کن و هیچ کدام از آنها را یاری مکن. و برخی از غلاتی را که مدعی ربوبیت مولا علی(ع) بودند سوزاند(30). امام صادق(ع) فرمود: "احذروا علی شبابکم الغلاه لا یفسدوهم فان الغلاه شر خلق الله یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعبادالله و الله ان الغلاه اشر من الیهود النصاری و المجوس و الذین اشرکوا"(31)؛ از جوانان خود از شر غلات بر حذر باشید مباد آنها را فاسد کنند همانند غلات بدترین بندگان خدا هستند عظمت خداوند را تحقیر کرد و ادعای خدائی برای بندگان خدا دارند. به خدا قسم غلات بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان هستند. امام رضا(ع) فرمود: "لعن الله الغلاه ... لا تقاعدوا هم ولا تصادقوا هم و ابرأء منهم بریء الله منهم"(32)؛ خدا غلات را لعنت کند... همنشین اینها نشوید طرح دوستی با آنها نریزید، همان گونه که خداوند از انها برائت جسته شما هم برائت بجویید.
در رابطه با غلات چهار کتاب زیر خواندنی است:
1.الجذور التاریخیه و النفسیه للغلو و الغلاه تألیف سامی العزیزی؛
2.شبهه الغلو عنه الشیعه تألیف دکتر عبدالرسول غفار؛
3.پژوهشی درباره طوایف غلاه تا پایان غیبت صغری و موضع ائمه در این باره تألیف اسکندر اسفندیاری،
4.غالیان کاوشی در جریان ها و برآیندها تألیف نعمت الله صفری فروشانی.
با این همه انزجاری که ما از اهل بیت(ع) از غلات می بینیم متأسفانه می بینیم که همچنان در برخی از عزاداری ها باز نمونه هایی از غلو مطرح می شود که تأثیر فراوانی در تخریب چهره ائمه(ع) داشته و دارد و سبب می شود چهره شیعه که پیوسته چهره ای دین مدار و منطقی بوده، چهره ای تحریف شده و نادرست معرفی گردد.
3- دروغ
عرضه دروغ در این عرصه ها، آفت دیگر این مجالس است. ما معتقد نیستیم که هدف وسیله را توجیه کند و چون هدف مقدس است پس از دروغ استفاده شود. این دردی است که صد سال قبل مرحوم محدث نوری در "لؤلؤ و مرجان" از آن نالیده و به نحو مبسوط در نکوهش دروغ و دروغگویی در عزاها سخن گفته اند و نمونه هایی هم آورده اند. شهید مطهری درباره این کتاب می گوید که من خیال نمی کنم در هیچ کتاب درباره دروغ به طور کلی به اندازه ای که در این کتاب بحث شده، بحث شده باشد. چنین کتابی شاید در دنیا وجود نداشته باشد(33).
نقل چند نکته در اینجا گفتنی است:
1.برخی مطالبی که در رابطه با سالار شهیدان گفته می شود دروغ بودنش بیّن است مثل آن که گفته می شود طول نیزه سنان 60 ذراع بوده و از بهشت آمده و یا عدد کسانی که با امام حسین جنگیدند 000/600 نفر سواره بودند، یک میلیون پیاده! و یا 000/800 نفر! امام حسین 000/300 نفر آنها را کشت، حضرت عباس 000/25 نفر آنها را! در حالی که نص تاریخی مورد اعتماد می گوید عدد لشکر یزید 000/30 یا 000/80 یا 000/100 بیشتر نبوده است و عدد کسانی که سیدالشهدا کشته 1800 نفر بوده اند... برخی مطالب است که دروغ بودنش بیّن نیست ما باید در برابر مطالب دروغ بیّن، موضع داشته باشیم اما دروغ غیر بیّن را باید تأمل کرد.
2.باید توجه داشت پرورش روضه یعنی متن را محور قرار دادن و همان را توضیح دادن دروغ نیست، آن چنانکه زبان حال هم اگر وهن آمیز نباشد دروغ نیست.
3.ملاک صحت و سقم و راست و دروغ بودن هم تنها منابع معروف نیست، چه بسا مطلبی که در منابع دست دوم هست و صادق است و چه بسا مطلبی که در منابع دست اول هست و دروغ است. به هر حال دروغ از آفات همیشه مجالس عزا بوده است لیکن حرف این است فراوانند کسانی که می خواهند روضه درست بخوانند ولیکن منبع مورد اعتماد ندارد منابعی مثل نفس المهموم، لهوف و... بخشی از روضه های راست است نه همه آنها.
در اینجا، جا دارد که از حوزه های علمیه گله کنیم که آیا این همه که از روضه های دروغ می نالید آیا گامی در جهت تدوین روضه های درست برداشته اید؟ سوگوارانه باید گفت نه. فراوانند جوان های متدینی که میگویند ما می خواهیم روضه درست و صحیح بخوانیم شما کتاب به ما معرفی کنید، ولی متأسفانه کار نشده است. به هر حال دروغ همیشه حرام است به ویژه آنجا که با آن مقدسات هتک شود. مسوغات کذب (مواردی که اجازه دروغ گفتن داریم) در فقه ما روشن است: یکی در مقام ضرورت است "الدین اکره و قلبه مطمئن بالایمان" و دیگر جهت اصلاح بین مردم "المصلح لیس بکذاب". هیچ نداریم که گریاندن مردم برای اهل بیت(ع) هم از مسوغات کذب است!
2- مطالب ذلّت آمیز
طرح مطالب ذلت آمیز، تعبیرهایی همچون زینب مضطر و... امام زین العابدین بیمار و... که ذلت از ساحت مقدس اهل بیت(ع) به دور است. که: "ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین"(34) حسینی که نه تنها خودش نماد عزت است حتی به بازماندگان خویش هم تأکید بر حفظ عزت دارد: "یا اختی انی اقسمت علیک فابرئ قسمی لا تشقی علی حبیبا ولا تخمشی علی وجهاً ولا تدعی علیّ بالویل و الثبور اذا انا هلکت"(35)؛ خواهرم تو را قسم می دهم که پس از من گریبان چاک مزن، سیلی بر صورت مزن، و بر من واژه های وای و نابودی را به کار مبر. آن وقت با این همه تأکید کسی بیاید بگوید: پس از آن که عبیدالله بن زیاد عمربن سعد را به سوی امام حسین(ع) فرستاد تا با آن حضرت بجنگد (چون انبوه سپاهیان عمرسعد را دید و فهمید که با یاران اندکش توان مقابله با آنها را ندارد) به عمربن سعد گفت یکی از سه پیشنهاد مرا بپذیر:
1.رهایم کن از همان راهی که آمدم برگردم!
2.یا بگذار بروم به مرز و سرحدات ترک و با آنها بجنگم!
3.و یا مرا پیش یزید ببر تا دستم را در دست او بگذارم و با او بیعت کنم تا او خودش درباره من حکم کند!
عمربن سعد این سه پییشنهاد را از طرف امام حسین(ع) به ابن زیاد گزارش داد اما ابن زیاد هیچ کدام را قبول نکرد و به عمرسعد نوشت حسین بیش از این دو راه ندارد یا باید زیر فرمان من درآید و به حکم من تسلیم شود و یا کشته شود!
این قطعاً دروغ است ذلت است، و با ساحت مقدس سیدالشهدا(ع) سازگاری ندارد گرچه آن را ابن قتیبه دینوری، ابوالفرج اصفهانی، ابن عساکر دمشقی، ابن اثیر جزری و مانند آنها نقل کرده اند.
»»»»»
1.شورا، آیه 23.
2.حج / 32.
3.نساء / 48.
4.سنن ابن ماجه، ج 1، ص 88.
5.مقتل خوارزمی، ج 1، ص 88.
6.مجمع الزوائد هیثمی، ج 9، ص 189.
7.مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159.
8.مقتل خوارزمی، ج 2، ص 167.
9.در این زمینه ر.ک: سیرتنا و سنتنا سیره نبینا از مرحوم علامه امینی و کتاب اقناع اللائم از مرحوم سید محسن امین.
10.کامل الزیارات، ص 174.
11.قیام عاشورا در کلام و بیان امام خمینی.
12.همان.
13.همان.
14.روزنامه جمهوری اسلامی 5/3/83.
15.کشف الاسرار، ص 173.
16.کشف الاسرار، ص 141.
17.سوره شوری، 23.
18.سوره سبأ، 47.
19.سوره فرقان، 57.
20.اهل البیت فی الکتاب و السنه.
21.نهج البلاغه، خطبه 97.
22.اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص 101 به نقل از کشف الغمه، ج 2، ص 35. امالی طوسی، 483، کفایه الاثر، ص 111.
23.مجله هیأت ماهنامه تخصصی هیأت رزمندگان اسلام شماره 9، ص 5 و ص 6.
24.الغدیر، ج 2، ص 295.
25.الغدیر، ج 2، ص 307، الانمانی، ج 17، ص 43.
26.سوره نساء، آیه 171.
27.سوره مائده، آیه 77.
28.مسند احمد بن حنبل.
29.بحارالانوار، ج 25، ص 284.
30.بحارالانوار، ج 18، ص 552/ مستدرک الوسائل، ج 18، ص 17.
31.بحارالانوار، ج 25، ص 266.
32.اهل البیت فی الکتاب و السنه.
33.مجموعه آثار، ج 17، ص 613.
34.سوره منافقون، آیه 8.
راه انداختن دستههاى سینهزن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچمهاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه براى زنده نگهداشتن فرهنگ عاشورا، امری ضرورى است و مبارزه با اینها یا ناشى از اغراض سوء است و یا از كمال بىخبرى و بىسلیقگى.
«كنش اجتماعى» را مىتوان به عنوان سادهترین عنصر زندگى اجتماعى انسان در نظر گرفت. از «كنش اجتماعى» چنین تعبیر كردهاند: «حركت بارزى كه از یك انسان براى حصول هدفى نسبت به انسان دیگر، صادر مىشود.» وقتى «كنش اجتماعى» استمرار یابد «تحریك متقابل اجتماعى» روى مىدهد و این تحریك به «ارتباط متقابل اجتماعى» منجر مىشود.
بر اثر «ارتباط متقابل اجتماعى» كنشهاى اجتماعى یك انسان با كنشهاى اجتماعى انسانهاى دیگرى كه در پیرامون او هستند، مىآمیزند و از این آمیزش، «كنشهاى متقابل اجتماعى» به وجود مىآیند. از «كنشهاى متقابل اجتماعى»، كه یكى از مفاهیم محورى در جامعهشناسى است، مىتوان چنین تعبیر كرد: كنشهایى هستند كه بین دو یا چند انسان واقع مىشوند و در میان آنان نوعى هماهنگى به وجود مىآورند.
كنشهاى متقابل اجتماعى در تقسیم نخستین، بر دو قسماند: پیوسته و گسسته.
كنشهاى متقابل اجتماعى پیوسته آنهایى است كه در جهت یگانهاى صورت مىگیرند؛ مانند گفتگو براى كشف یك حقیقت و یا تعاون براى تحقق یك امر خیر.
كنشهاى متقابل اجتماعى گسسته آنهایى است كه جهت یگانهاى ندارند؛ مانند رقابت و ستیز.
دوام و استحكام زندگى اجتماعى به آمیختن كنشهاى متقابل پیوسته و گسسته بستگى دارد و بدینگونه است كه مفهوم «همسازى» مطرح مىشود.
«همسازى»كوششى براى رفع اختلاف كنشهاى متقابل پیوسته و گسسته است. صورت كامل همسازى «سازگارى» مىباشد كه نه «سازش» است و نه «توافق»؛ زیرا در این دو، تنزل از مواضع مطرح مىباشد، در حالى كه در سازگارى اصلا سخن از تنزل نیست، هر چند ممكن است در مواردى هم تنزلى رخ دهد، بلكه سخن در این است كه مىدانند به هم نزدیك مىشوند و مىخواهند كه به هم نزدیك شوند. بدین دلیل، از «سازگارى» به همسازىاى كه با خواست و آگاهى شخصى صورت مىگیرد، تعبیر شده است. از همسازى كنشهاى متقابل پیوسته و گسسته، «گروه اجتماعى» پدید مىآید.
«گروه اجتماعى» نیز یكى دیگر از مفاهیم محورى جامعهشناسى است و از آن به دو یا عده بیشترى از انسانها تعبیر مىشود كه كنشهاى متقابلى بین آنان روى مىدهد و از همسازى برخوردارند.
كنشهاى متقابل اعضاى گروه و خردهگروهها موجب «پویایى گروهى» مىشود و بر اثر آن، اعضاى گروه در زندگى یكدیگر رخنه مىكنند و به یكدیگر وابسته مىشوند و در نتیجه، به اتحاد بیشترى دست مىیابند. «نفوذ متقابل گروهى» و «اتكاى متقابل گروهى» از این طریق حاصل مىشود. از هماهنگى و سنخیتى كه بدین منظور در رفتار اعضاى گروه پدید مىآید «رفتار گروهى» ظاهر مىشود.
گونهاى از «رفتار گروهى»، كه جنبه عاطفى شدید دارد و بر كنشها و یا واكنشهاى متقابل دورانى استوار است، «رفتار جمعى» نامیده مىشود.
كنشها یا واكنشهاى مزبور به «واگیرى اجتماعى» مىانجامد؛ یعنى بر اثر آنها، اعضاى گروه به سرعت و با شدتى فزاینده، رفتار عاطفى یكدیگر را فرامىگیرند و در نتیجه، از نوعى مسانخت عاطفى برخوردار مىشوند. گروه برخوردار از «رفتار جمعى» را «جمع» مىنامند.
جامعهشناسان معمولا از مفهوم «جمع»، خود را به مفهوم «جماعت»، كه مهمترین نوع جمع است، مىرسانند و آنگاه تحقیق خود را روى «جماعت» متمركز مىكنند. «جماعت» جمعى است پر مسانخت، مركب از اشخاصى كه معمولا در یكجا گرد مىآیند، با یكدیگر «ربط» مىیابند و به «جنب و جوش» مىافتند.
«ربط» رابطه عاطفى عمیقى است كه دو یا چند تن را به یكدیگر پیوند مىدهد، به طورى كه آنان به راحتى و خود به خود با یكدیگر هماهنگ مىشوند. «جنب و جوش» رفتار عاطفى آشكارى است كه بر اثر ربط اشخاص روى مىدهد؛ مانند كف زدن و یا تكبیر گفتن. یكى از انواع جماعت، كه با سایر انواع آن فرق بسیار دارد و از اینرو، مىتوان آن را جمعى مستقل از جماعت به شمار آورد، «جماعت نامجاور» یا «عامه» است. «عامه» جمعى است كم تشابه و تسانخ، مركب از افرادى كه معمولا در یك جا گرد نمىآیند، ولى به سبب مصالح مشترك خود با یكدیگر ارتباط پیدا مىكنند و موجد «عقیده عمومى» و «وفاق عمومى» مىشوند.
مقصود از «عقیده عمومى» قضاوتى است كه مورد قبول عامه باشد؛ مانند قضاوت عامه كتابخوان كه «كتاب در وضع فعلى از عرضه و تقاضاى متناسبى برخوردار نیست» و یا قضاوت عامه ورزشكار كه «مسؤول امور ورزشى كشور، درایت كافى ندارد.» منظور از «وفاق عمومى» نیز عقیدهاى است سخت دامنهدار و ریشهدار مانند عقیده عامه كتابخوان كه «كتاب، ناصح مشفق و انیس كنج تنهایى است» و یا مانند عقیده عامه ورزشكار كه «تواضع و جوانمردى دو ویژگى جدایىناپذیر ورزشكار واقعى است.»
اكنون نوبت آن است كه بحث را به گونهاى هدایت كنیم تا مناسبت طرح این مفاهیم جامعهشناختى را با آنچه قصد اداى آن را داریم، روشن سازد:
هر جامعه انسانى(1) را مورد مداقه قرار دهیم، متوجه مىشویم به طور عمده از چندین «عامه» تشكیل شده است و هر «عامه»اى را مورد بررسى قرار دهیم، متوجه مىشویم كه بر اساس «عقیده عمومى» و «وفاق عمومى» از خویش، عمل و عكسالعمل بروز مىدهد. بنابراین، مىتوانیم بگوییم: هر جامعهاى بر اساس عقاید و وفاقهاى عمومى به حیات اجتماعىاش ادامه مىدهد.
از سخن فوق، مىتوان چنین استفاده كرد كه: نفوذ در عقاید و وفاقهاى عمومى و تغییر آنها مساوى با نفوذ و تغییر حیات اجتماعى است. به همین دلیل، «عقیده عمومى» و «وفاق عمومى» به شدت مورد توجه جامعهشناسان و علماى سیاست قرار دارد.
اگر بخواهیم جامعهاى را در راستاى یك مكتب قرار دهیم باید چارهاى بیندیشیم تا عقیده عمومى در این راستا قرار گیرد. براى این كار، به طور كلى، از چهار شیوه بهره گرفته مىشود:
الف - تطمیع
ب - تهدید
ج - تخریب
د - تبلیغ
در میان این چهار شیوه، تقریبا همه محققان قبول دارند كه چهارمین شیوه از همه كارسازتر و مؤثرتر و بنابراین، مهمتر است.(2) و باز به همین دلیل، جامعهشناسان و علماى سیاست، تحقیقات وسیعى در این زمینه انجام دادهاند كه هنوز هم این تحقیقات به گونههایى ادامه دارد. متاسفانه به سبب گستردگى آن تحقیقات و عدم مجال، در اینجا، ذكر گزارشى - هر چند اجمالى - از آنها مقدور نیست. بنابراین، فقط به چند مطلب، كه با این بحث تناسب بیشترى دارد، اشاره مىكنیم:
یكى از شیوههاى بسیار مؤثر تبلیغى، تشكیل جلسات «تذكر» درباره امرى است كه ترویج آن مورد نظر است. در این جلسات به طور عمده، از مكانیسم «كنش و یا واكنش متقابل دورانى» استفاده مىشود؛ بدین صورت كه افراد گرد آمده، به وسیله «ذاكر» تحریك مىشوند. این تحریك، واكنشى در افراد به وجود مىآورد. این واكنش در «ذاكر» مؤثر مىافتد و واكنش شدیدترى را موجب مىشود. این واكنش شدیدتر، خود تحریكى مجدد نسبت به آن افراد خواهد بود و باز واكنش و تحریكى دیگر. به این طریق، همواره بر شدت واكنش متناسخ آن افراد افزوده مىشود و این همان است كه از آن این چنین تعبیر مىشود: كنشهاى متقابل و واكنشهاى درونى این چنین، به واگیرى اجتماعى مىانجامد.