تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

 

 

درای سفر:

سفر كربلا كه مسج‍ّل شد عاشورایی شدم، از همان د‌َم‌ِ نخستین، بوی خوش یار استشمام می‌شد،  كاكل محبوب نازنین را می‌دیدم و جلوۀ طلعت ماهش را در برابر چشم داشتم.

كربلا، كربلایم به آسمان می‌رفت و نغمۀ محزون سرودم خلوت تنهایی‌ام را می‌شكست كه:

گفت معشوقی به عاشق كای فتی

تو به غربت دیده‌ای بس شهرها

پس كدامین شهر از آنها خوش‌تر است

گفت آن شهری كه در وی دلبر است

هر كجا یوسف‌رخی باشد چو ماه

جن‍ّت است آن گرچه باشد قعر چاه

خوش‌تر از هر دو جهان آنجا بود

كه مرا با تو سر و سودا بود

جذبۀ خوشی بود، در نام خوش كربلا و نجف و سامرا و كاظمین غرق شدم. یك مجموعۀ نیكو، یك زنجیره پرصلابت و پر احتشام و روحانی. زمزمه‌ای به جانم افتاد، جوهرۀ شعر می‌جوشید. ظهر عاشورا جلوه كرد، به استقبال كربلا رفتم. عاشورایی و شیفته و شیدا غزل سرودم:

خون ساقی می‌چكد از خنجر خونخواره‌ای

چون فرو افتاده شاهی از فراز باره‌ای

خاتمی در كام شاه تشنه‌كامان مانده است

ساقی كوثر! مگر م‍ِی‌ْ داده سنگ خاره‌ای

سعی بسیاری كند ساقی صفای روی او

هاجری بینم قدح‌كش در كنار ساره‌ای

خاتم شاهی به دست اهرمن دادن خطاست

چون برید از بند انگشتان شه، كو چاره‌‌ای

ماه كنعان كرده پنهان در تنور خانه‌ای

م‍ُلحد پست پلیدی، زادۀ بدكاره‌ای

می‌كشان رفتند و ساقی رفت و آتش درگرفت

شعله زد بر دامن پروانه آواره‌ای

امشب ای افلاكیان ما خاكیان در آتشیم

ای فلك بنگر زمین گردیده آتش‌پاره‌ای

از سلیمان كنیت‌ِ «سلطان»گرفتم می‌ بریز

بعد از این سلطان شعرم در غزل مه پاره ای

5 صبح كه به ما رخصت زیارت می‌دهند دیوانه‌وار به سوی حرم اباعبدالله الحسین(ع) و برادر باوفایش قمر بنی‌ هاشم می‌شتابیم. چه جذبه‌ای دارد. چونان كهربا كه ذرات حریم حرم را به خود كشد می‌كشاندمان:

«دیوانه روی تو شدم روی مپوشان»، این شوق و ذوق و جذبه بسیار، زبان و كلام را نیز به رقص سماع می‌كشاند ولی در چنبره جلال و شكوه و عظمت بارگاه حسینی به خاموشی می‌گراید. كربلا، حرم آقا امام حسین(ع) ، مرقد مطهر ابوالفضل العباس، ضریح شش گوشه‌دار اباعبدالله الحسین(ع) ، علی‌اكبر، علی‌اصغر، در پایین پای مبارك، جوانان هاشمی، اصحاب و یاران آقا امام حسین(ع)، در این سوی ضریح مقدس، مرقد مطهر صحابه و یار و یاور خاص آل علی(ع) یعنی جناب حبیب ابن ‌مظاهر اسدی، كمی آن طرف‌تر راهرو باریك و خون‌گرفته‌ای كه به گودال قتلگاه حسینی می‌رسد. گودال قتلگاه، حالا هم كه در دل حرم قرار دارد باز كمی گودتر از صحن اصلی است. بیرون حرم مطهر بر بلندای تپه‌ای تل زینبیه قرار دارد. دیدبانگاه حضرت زینب كبری، محل نظاره كردن دختر شیر خدا ، جایی كه صحنه ظهر عاشورای سال 61 هجری از برابر چشمان مضطرب و خون‌گرفته حضرت زینب كبری(س) می‌گذشت. حالا مشغول عمارت تازه بودند. آن مكان شریف را از هیبت و هیئت نخستین بیرون آورده‌اند. دیگر تل زینبیه حالت طبیعی تپه شن‌گرفته بادیۀ دشت ماریه را ندارد. ستون و سقف و اتاقك مخصوص ساخته‌اند كه یادآور تل زینبیه عاشورا باشد. كمی آن طرف‌تر محل قطع دست راست ابوالفضل ‌العباس(ع) ، صد متری پایین‌تر مكانی است كه دست چپ آقا را از تن جدا كرده‌اند. در سال 61 هجری این مكانها همه‌اش نخلستان بوده است و لاجرم گروه كفار از پشت نخلها ناجوانمردانه به پهلوان هاشمی یورش می‌آورند و جرئت چنین جسارت عظمایی را می‌یافتند.

»»»»»

به قلم اسد الله بقایی نایینی

براساس کتاب « کربلایی که من دیده ام »

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/28در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 

آنچه در اين نوشتار ( کتاب کرشمه حسن ) آمده، خلاصه‌اي از ده گفتار است كه در دهه‌ي نخست عاشوراي سال 1385 شمسي، از شبكه‌ي چهارم سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد. با توجّه به استقبال مخاطبان از مباحث پخش شده، به نظر رسيد نگارش و نشر چكيده‌ي مطالب گفتارهاي مزبور نيز بتواند براي علاقمندان به شناخت و درس‌آموزي از نهضت اباعبدالله عليه‌السّلام سودمند واقع شود. اميد كه اين مختصر مورد قبول درگاه حسيني قرار گرفته و براي مطالعه ‌كنندگان عزيز مفيد فايده باشد.

مهدی طیّب

*****

»»» در مقدّمه‌ي بحث، اشاره به چند نكته ضروري به نظر مي‌رسد.

» نخست اينكه: حضرت اباعبدالله الحسين عليه‌السّلام امامند. امام شخصيتی است که پیشاپیش حرکت می‌کند و دیگران باید در پی ايشان، مسير آن حضرت را طي كنند. شیعه یعنی کسی که در پی امام خويش می‌رود و او را مشایعت می‌کند.

 

» نکته‌ي دوم: امام حسین عليه‌السّلام اسوه‌‌اند. آن حضرت مي‌فرمايند: فَلَکُم فیَّ اُسوَةٌ؛ «در شخصيت من، براي شما، الگويي براي تأسّي كردن است»[i]. اسوه یعنی کسی که دیگران باید از او الگو بگیرند و مانند او شوند.

 

» نکته‌ي سوم: عبارت کُلُّ یَومٍ عاشورا وَ کُلُّ ارضٍ کَربَلا؛ «هر روز عاشورا و هر سرزميني كربلاست». به اين معناست كه علاوه بر عشق ورزیدن به حضرت اباعبدالله عليه‌السّلام و سوگواری براي آن بزرگوار باید از مکتب عاشورا درس آموخت و در حدّ توان خويش، حسینی زندگی کرد.

 

»نکته‌ي چهارم: در حجّ عاشورایی، عرفات، معرفت نهضت عاشورا و منا، عشق به امام حسین عليه‌السّلام است كه اين دو لازم و ملزوم یکدیگرند و هر یک بدون دیگری ناقص است.

 

» نکته‌ي پنجم: مکتب عاشورا مبیّن حقیقت اسلام و تمامیت آن، با توازن و تناسب الهی بین اجزای اسلام است؛ بنابراين نباید عاشورا را فقط در یک بُعد انقلابی، تاریخی، احساسي یا عرفانی خلاصه کرد. بُعد اخلاقی و عرفانی، یکی از ابعاد آموزه‌های واقعه‌ي عاشوراست که در اين نوشتار، اشاراتي به آن خواهیم داشت.

 

» در عرصه‌ي اخلاق و عرفان، امام حسین عليه‌السّلام نقش راهنما و راهبر را بر عهده دارند؛ در عرصه‌ي علم اخلاق و عرفان نظری، حضرت اباعبدالله عليه‌السّلام مصباح الهدی و چراغ هدایت و در عرصه‌ي تربیت اخلاقی و عرفان عملی، سفینة‌النجاة مي‌باشند. در ده بخش به اختصار به ده درس از صدها درس عرفان و اخلاق که از مکتب عاشورا می‌توان آموخت اشاره خواهيم كرد.

»»»»»

1. علی بن عیسی اربلی ، كشف الغمّة، ج 2، ص 63.

»»»»»

منبع : کتاب کرشمه حسن ، مهدی طیّب 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده 

 

  RSS