تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

 

 

مولانا در غزل 436 کليات شمس فروزانفر برابر با غزل 181 کليات شمس استاد دکتر توفيق سبحاني، برخي ديگر از نشانه‌هاي عاشقان راستين را بيان مي‌کند که عبارتند از: جوشش ابدي ـ اشک شوق و فراق و وصال ـ مراقبه ـ استشمام بوي جام الهي ـ وفا و ياري ـ طالب لطف الهي ـ زهد و تقوي و استقامت؛ اللهم الرزقنا.

گفتا که کيست بر در؟ گفتم: کمين غلامت        گفتا: چه کار داري؟ گفتم: مها سلامت
گفتا که: چند راني؟ گفتم: که تا بخواني           گفتا که: چند جوشي؟ گفتم که: تا قيامت
دعوي عشق کردم سوگندها بخوردم               کز عشق ياوه کردم من ملکت و شهامت
گفتا: براي دعوي قاضي گواه خواهد                گفتم: گواه اشکم زردي رخ علامت
گفتا: گواه جرحست تر دامنست چشمت          گفتم: به فر عدلت عدلند و بي غرامت
گفتا: که بود همره؟ گفتم خيالت اي شه          گفتا: که خواندت اينجا؟ گفتم که: بوي جامت
گفتا: چه عزم داري؟ گفتم وفا و ياري               گفتا زمن چه خواهي؟ گفتم که لطف عامت
گفتا: کجاست خوشتر؟ گفتم: که قصر قيصر      گفتا: چه ديدي آنجا؟ گفتم: که صد کرامت
گفتا: چرا خاليست؟ گفتم: ز بيم رهزن             گفتا: که کيست رهزن؟ گفتم: که اين ملامت
گفتا: کجاست ايمن؟ گفتم که زهد و تقوي        گفتا: که زهد چه بود؟ گفتم: رو سلامت
گفتا: کجاست ايمن؟ گفتم: به کوي عشقت      گفتا: که چوني آنجا؟ گفتم: در استقامت
خامش که گر بگويم من نکته‌هاي او را             از خويشتن برآيي ني در بود نه بامت

»»»»»                                                            

جمع‌بندي :

از ديدگاه مولانا شهيدان عاشقند. امام حسين (ع) سيد و سالار و شاه شهيدان است. شهيدان پا بر نفس اماره گذاشته‌اند و از خودخواهي و اميال دنيوي جدا و در حضرت حق فاني شده و در حضرت محبوب به مقام بقا رسيده‌اند .

کليد واژه‌هاي صدر مقاله، بيانگر جغرافياي فکري ـ هندسه معرفتي و کهکشان وجودي امام حسين نزد مولانا جلال الدين بلخي خراساني است؛ فاعتبروا يا اولي الابصار.

به باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گل دمي الهام امر قل دمي تشريف اعطينا

کلیات – 54

ابتر بود عدويش و آن منصبش بماند ***  در ديده کي بماند گر در فتد در و خس

کليات1211

اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام.

 

«««««

 

برای دیدن منابع کلیک کنید

»»»»»

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/29در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 

 

 

مولوي در داستان شيعيان حلب در دفتر ششم مثنوي ابيات 777 ـ 805 به بيان عظمت معنوي و بلندي تبار و صفات برجسته امام حسين و آسيب‌شناسي برخي از عزاداران حسيني مي‌پردازد و بيان مي‌کند که غصه قصه حسين براي هر که به راستي پيرو خداوند و رسول خدا باشد، بس عظيم است، زيرا هر که حضرت محمد را دوست دارد، بايد امام حسين را نيز دوست داشته باشدو هر که حسين مني و انا من حسيني؛ قدر عشق گوش عشق گوشوار. همچنان که آدمي گوش را دوست دارد، گوشواره را نيز دوست دارد؛ ‌گوش کنايه از حضرت محمد(ص) و گوشواره کنايه از امام حسين (ع) است. عزاداري و تعظيم شعاير روح پاک سيد الشهدا از نظر مؤمن از صد طوفان نوح نيز مشهورترست. مولوي در دو بيت 791 و 792 با تأکيد بر لفظ مؤمن وکيفيت نسبت آن با حسين تولاي حسين (ع) و تبري جستن از دشمنان امام حسين (ع) را از نشانه‌هاي ايمان و مؤمني معرفي مي‌کند؛ گويي، مولانا به اين پاره زيارت عاشورا نظر داشته است: يا ابا عبدالله لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيبه بک علينا و جميع اهل الاسلام. يا ابا عبدالله به درستي بزرگ است سوگت و سترگ است و عظيم است مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام. از حسين به نام روح سلطاني و شاهنشاه ياد مي شود که با توجه به بقيه اشعار مولانا و سياق گفتمان سوم دفتر ششم که داستان مذکور، بخشي از آن است، مقصود سلطان عشق است. (نک: صفوي ـ سيد سلمان ـ 1386) و همچنين حسين «خسرو دين» خوانده مي‌شود. هيچ‌يک از صحابه و خلفا را مولوي به اين لقب نخوانده است. امام حسين (ع) نمونه اعلاي عاشق صادق واصل است. او خسرو دين است و شاهنشاه عاشقان است که از قفس دنيا رها شده و استعلا يافته است به عالم غيب .

سپس مولانا مي‌گويد: اي عزاداران بر خود بگرييد که فرسنگ‌ها از ارزش‌هاي حسيني دوريد. شما بر حسين مگرييد، در حالي که بايد بر قلب و ايمان خرابت نوحه کني که وابسته به مزخرفات اين دنياي دني‌ شده‌ايد. سپس پاسخ مدعيان دروغ دينداري را مي‌دهد و مي‌گويد: دينداري نشانه دارد؛ از جمله نشانه‌هاي آن «توکل»ـ «جانبازي» ـ «بي نيازي» ـ «فرخي معنوي» و «بخشندگي» است که در شما يافت نمي‌شود. اگر حسيني هستيد و از شراب عشق الهي نوشيده‌ايد، چرا آثار در اعمال و رفتارتان ديده نمي‌شود .

وزِ عاشورا نمي‌داني كه هست                   ماتمِ جاني كه از قرني بِه است
پيشِ مؤمن كَي بُود اين غصّه خوار                 قدرِ عشقِ گوش عشقِ گوشوار
پيشِ مؤمن ماتمِ آن پاك روح                         شهره‌تر باشد ز صد طوفانِ نوح
ب790 ـ 793 ـ دفتر ششم مثنوي

پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان                ز آنكه بَد مرگي است اين خوابِ گران
روحِ سلطاني ز زنداني بجَسْت                  جامه چه درانيم و چو خاييم دست
چونكه ايشان خسروِ دين بوده اند              وقتِ شادي شد چو بشْكستند بند
سوي شادُرْوانِ دولت تاختند                     كُنده و زنجير را انداختند
روزِ مُلك است و گَش و شاهنشهي           گر تو يك ذرّه از ايشان آگهي
ورنه اي آگه بَرو بر خود گِري                     ز آنكه در انكارِ نَقل و مَحشري
بر دل و دينِ خرابت نوحه كن                    كه نمي‌بيند جز اين خاكِ كهن
ور همي بيند چرا نبْود دلير                       پُشْتدار و جان سپار و چشم سير
در رُخت كو از مَيِ دين فرّخي                   گر بديدي بحر كو كفِّ سخي
آنكه جُو ديد آب را نكْند دريغ                     خاصّه آن كاو ديد آن دريا و ميغ
مثنوي ـ دفتر ششم ـ ب 795 ـ 805

 

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

  RSS