تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

 

 

در غزل 2102 کليات شمس مولوي، اشاره کوتاه اما پر مغز مي‌نمايد به اصل منيع «فنا در توحيد فعل» و مي‌گويد رمز نبودن فرق ماندن و رفتن براي حسين آن است که او چون به مقام فناي توحيد فعل رسيده است، اراده و فعلش مستهلک در توحيد است. او تسليم اراده و تدبير الهي است. (نک: صفوي ـ سيد سلمان ـ تهران ـ 1386) .

حسين و شهدا با دوري جستن از آرزوها و اميال نفساني با ساحت عشق آشنا شدند. او فدايي معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب مي‌ريزد، چرا که براي او مسئله بودن يا نبودن نيست، بلکه مسئله فناي عاشقانه است. (نک: شکسپير ـ هملت). حسين و عاشقان حسيني صفت در پي بلا و سختي‌ها و مشکلات وجودي‌اند در برابرعوام و واماندگان که فراري از تدبير الهي‌اند.

مولانا در اين غزل نيز با روش مطالعه مقارنه‌اي، کوشش مي‌کند فهم بهتري از حسين و عاشقان حسيني و «واماندگان» راه حماسي کربلا نشان دهد.

چيست با عشق آشنا بودن                      بجز از کام دل جدا بودن
خون شدن خون خود فرو خوردن                 با سگان بر در وفا بودن
او فدائيست هيچ فرقي نيست                   پيش او مرگ و نقل يا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش                   جهد ميکن به پارسا بودن
کين شهيدان ز مرگ نشکيبند                    عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزي تو                               ترس ايشان ز بي بلا بودن
شيشه مي گير و روز عاشورا                    تو نتاني به کربلا بودن

کليات: غزل 2102

اما طولاني‌ترين و مشهورترين غزل مولانا در باب عظمت و علو مقام حسين و شهيدان کربلا، غزل 2707 کليات شمس است. مطلع غزل شهيدان الهي و بلاجويان معاشقه کربلايي است و پايان آن به زيبايي ارجاع است به انسان کامل و خورشيد موعود که شاهد است و ناظر و اصل نزول انوار الهي است در عالم ممکنات.

در اين غزل، شهيدان و عاشقان مترادفند. شهيدان به ياري تجرد وجودي و معرفت که مقدمه عاشقي است و «بال‌هاي عاشقي» از مرغان هوايي نيز بهتر پرواز در ساحت حضرت دوست مي‌کنند. « يحبهم و يحبونه» (54 ـ مائده). آنها شاهان عالم غيبند و به كمك عشق باب‌هاي عوالم پنهان را گشوده‌اند. يکي از رمزهاي توفيق آنها در پرواز عاشقانه رهايي از انواع خود است. آنها ار آن جهت که فاني و باقي در :عقل عقل» شده‌اند در ناکجاآبادند. (نک ـ صفوي ـ سيد ـ لندن ـ 2007) .

از بيت پنجم غزل رابطه شهيدان واصل را با سالکان بيان مي‌کند. رهايي شهيدان اثر وجودي در رهايي ديگر سالکان نهاده است. آنها با شکستن در زندان تو در توي طبيعت و نفس خود، باب مخزن اسرار الهي را گشوده‌اند. اول نفي است و سپس اثبات. « لا اله الا الله » . « لا اله الا هو » (255 بقره) « لا اله اله انت » . شهيدان که واصل به محبوب شده‌اند و حسين که سيد و سالار آنهاست، نواي فقيران و درويشان کوي دوستند .

شهيدان حسيني مقيم درياي وجود بيکران حضرت واجب الوجوداند که اين عالم تجليات اسما و صفات اوست. هوالله الخالق الباري المصور له الاسماءالحسني يسبح له ما في السوات والارض و هو العزيز الحکيم. (24 ـ حشر) « الله لا اله الا هو». «لا اله الا انت» که در روز الست آشنايش بودند.«الست بربکم؟ قالوا بلي». (173 ـ اعراف) در بيت هشتم مولانا اشاره به يکي از اصول عرفان نظري مي‌کند که مي‌گويد انواع دنياهاي عالم ناسوت هيچ اندر هيچ است و توخالي و گذرا و ميراست. سپس مبتني بر آن آدميان را به عرفان عملي دعوت مي‌کند. آن‌گاه گويي پيام امام حسين ( ع ) را مي‌دهد که اي مدعيان اگر از قبيله ماييد و کربلاييد، اهل صفا باش و دل را منور به نور خدا بگردان .

جاييد اي شهيدان خدايي                   بلا جويان دشت کربلايي
کجاييد اي سبک روحان عاشق             پرنده‌تر ز مرغان هوايي
کجاييد اي شهان آسماني                   بدانسته فلک را در گشايي
کجاييد اي ز جان و جا رهيده                کسي مر عقل را گويد کجايي
کجاييد اي در زندان شکسته                بداده وامداران را رهايي
کجاييد اي در مخزن گشاده                  کجاييد اي نواي بي نوايي
در آن بحريد کين عالم کف اوست           زماني بيش داريد آشنايي
کف درياست صورت‌هاي عالم                ز کف بگذر اگر اهل صفايي
دلم کف کرد کين نقش سخن شد          بهل نقش و به دل رو گر ز مايي
برآ اي شمس تبريزي ز مشرق               که اصل اصل هر ضيايي

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

  RSS