|
من کشته ی اشک هستم
|

مهمترین مناسبت ماه مبارك رمضان، شب قدر است كه همواره مورد توجه مؤمنین بوده و خواهد بود. آنچه در پیش روى دارید بحثى پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایى رحمةالله در تفسیر شریف المیزان است كه در دو سوره « قدر» و «دخان» مطرح گردیده است .
شب قدر یعنی چه ؟
مراد از قدر، تقدیر و اندازهگیرى است و شب قدر شب اندازهگیرى است و خداوند متعال دراین شب حوادث یك سال را تقدیر مىكند و زندگى، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و امورى ازاین قبیل را دراین شب مقدر مىگرداند .
شب قدر كدام شب است؟
در قرآن كریم آیهاى كه به صراحت بیان كند شب قدر چه شبى است دیده نمىشود. ولى از جمعبندى چند آیه از قرآن كریم مىتوان فهمید كه شب قدر یكى از شبهاى ماه مبارك رمضان است. قرآن كریم از یك سو مىفرماید: « انا انزلناه فى لیلة مباركة.»(دخان / 3) این آیه گویاى این مطلب است كه قرآن یكپارچه در یك شب مبارك نازل شده است و از سوى دیگر مىفرماید: « شهررمضان الذى انزل فیه القرآن.»(بقره / 185)و گویاى این است كه تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است .
و در سوره قدر مىفرماید: «انا انزلناه فى لیلة القدر.»(قدر/1)از مجموع این آیات استفاده مىشود كه قرآن كریم در یك شب مبارك در ماه رمضان كه همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما این كه كدام یك از شبهاى ماه رمضان شب قدر است، در قرآن كریم چیزى برآن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار مىتوان آن شب را معین كرد .
در بعضى از روایات منقول از ائمه اطهار علیهم السلام شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یكم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخى دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یكم و بیست و سوم و در روایات دیگرى متعین در شب بیست و سوم است. (1)وعدم تعین یك شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نكنند .
پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام شب قدر از شبهاى ماه رمضان و یكى از سه شب نوزدهم و بیست و یكم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت به طورعجیبى با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولى معروف بین اهل سنت این است كه شب بیست و هفتم ماه رمضان شب قدر است (2)و در آن شب قرآن نازل شده است .
تكرار شب قدر درهر سال
شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالى كه قرآن درآن نازل شد نیست بلكه با تكرار سالها، آن شب نیز تكرار مىشود .
یعنى درهر ماه رمضان شب قدرى است كه درآن شب امور سال آینده تقدیر مىشود. دلیل براین امر این است كه :
اولا: نزول قرآن بهطور یكپارچه در یكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته ممكن است ولى تعیین حوادث تمامى قرون گذشته و آینده درآن شب بى معنى است .
ثانیا: كلمه «یفرق» در آیه شریفه «فیها یفرق كل امر حكیم.»(دخان / 6) در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را مىرساند و نیز كلمه «تنزل» درآیه كریمه «تنزل الملئكة والروح فیها باذن ربهم من كل امر»(قدر / 4) به دلیل مضارع بودنش دلالت بر استمرار دارد .
ثالثا: از ظاهر جمله « شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن.»(بقره / 185)چنین برمىآید كه مادامى كه ماه رمضان تكرار مىشود آن شب نیز تكرار مىشود. پس شب قدر منحصر در یك شب نیست بلكه درهر سال در ماه رمضان تكرار مىشود .
در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسى از ابوذر روایت شده كه گفت: به رسول خدا (ص) عرض كردم یا رسول الله آیا شب قدر شبى است كه درعهد انبیاء بوده و امر به آنان نازل مىشده و چون از دنیا مىرفتند نزول امر درآن شب تعطیل مىشده است؟ فرمود: « نه بلكه شب قدر تا قیامت هست . » 0 ( 3 )
عظمت شب قدر
در سوره قدر مىخوانیم: «انا انزلناه فى لیلة القدر وما ادریك ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر.» خداوند متعال براى بیان عظمت شب قدر با این كه ممكن بود بفرماید: «وما ادریك ما هى هى خیر من الف شهر» یعنى با این كه مىتوانست در آیه دوم و سوم به جاى كلمه «لیلة القدر» ضمیر بیاورد، خود كلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت كند. و با آیه « لیلة القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان كرد به این كه این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این كه مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن دراین است كه مردم را به خدا نزدیك و به وسیله عبادت زنده كند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است .
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ( با این كه در آن هزار ماه درهر دوازده ماهش یك شب قدر است ) .
حضرت فرمود: « عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت درهزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد . » ( 4 )
ادامه دارد ...

در این مطلب سخنان حکمت آموز امام مجتبی علیه السلام را در موضوعات مختلف ذکر می نماییم به امید آن که از این گوهرها نهایت استفاده را در جهت کسب فضایل اخلاقی و رد رذایل اخلاقی داشته باشیم .
1. قیل له علیه السلام: فما الحلم؟ قالعلیه السلام:" كظم الغیظ و ملك النفس." ( تحف العقول، ص 227)
از حضرت امام حسن علیه السلام پرسیده شد كه بردبارى یعنى چه؟ فرمودند: بردبارى عبارت از فرو بردن خشم و اختیار نفس را داشتن .
2. قیل له علیه السلام: فما الشرف؟ قالعلیه السلام: اصطناع العشیرة؟ و حمل الجریرة. ( تحفالعقول، ص 227)
از حضرت پرسیده شده بزرگوارى چیست؟ فرمودند: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها
3 . قیل له علیه السلام: فما المروة؟ قالعلیه السلام: حفظ الدین، و اعزازالنفس، و لین الكنف، و تعهد الصنیعة، و اداء الحقوق، و التحبب الى الناس. ( تحفالعقول، ص 227)
از امامعلیه السلام پرسیده شد كه جوانمردى یعنى چه؟ فرمودند: جوانمردى عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و با نرمش برخورد نمودن و بررسى عملكرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستى نمودن با مردم .
4. قیل له علیه السلام: فما الكرم؟ قالعلیه السلام: الابتداء بالعطیة قبل المسئلة و اطعام الطعام فى المحل
از امام حسنعلیه السلام معناى كرامت و بزرگ منشى را پرسیدند؟ فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطى .
5. قال امام المجتبىعلیه السلام: اعلموا ان الله لم یخلقكم عبثا و لیس بتارككم سدى، كتب آجالكم و قسم بینكم معائشكم لیعرف كل ذى لب منزلته و ان ما قدر له و ما صرف عنه فلن یصیبه. ( تحفالعقول، ص 234)
امام علیه السلام فرمودند: «اى بندگان خدا» بدانید كه خداوند شما را بیهوده نیافریده است، و به حال خود رها ننموده، مدت عمرتان را نوشته، و روزى شما را بینتان تقسیم نموده تا هر خردمندى قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به او نمىرسد .
6. قال الامام المجتبى علیه السلام: قد كفاكم مؤونة الدنیا و فرغكم لعبادته و حثكم على الشكر وافترض علیكم الذكر واوصاكم بالتقوى. ( تحفالعقول، ص 234)
امام مجتبىعلیه السلام فرموده است: به تحقیق خداوند روزى شما را بر عهده گرفته است، و شما را براى بندگى فراغت بخشیده و به شكرگزارى تشویق نموده است و نماز را بر شما واجب فرموده و به پرهیزكارى توصیه فرموده است .
7. قال علیه السلام: والتقوى باب كل توبة و راس كل حكمة و شرف كل عمل. بالتقوى فاز من فاز من المتقین. ( تحفالعقول، ص 234)
امام مجتبىعلیه السلام فرموده است: پرهیزكارى در بازگشت « به سوى خدا» و سر رشته هر حكمت، و شرافت هر كار است، وهر كس از پرهیزكاران به كامیابى رسید به وسیله تقوا بوده است .
8. قال امام المجتبىعلیه السلام: ما تشاور قوم الا هدوا الى رشدهم . تحفالعقول، ص 236))
امام مجتبىعلیه السلام فرمود: هیچ قومى مشورت نكرد مگر این كه به ترقى و تكامل راه یافت .
9. قالعلیه السلام: انه قال فى تفسیر قوله « وقفوهم انهم مسئولون» انه لا یجاوز قدما عبد حتى یسئل عن اربع: عن شبابه فیما ابلاه و عمره فیما افناه، و عن ماله من این جمعه، و فیما انفقه، و عن حبنا اهل البیت. ( بحارالانوار، ج 44، ص12)
امام حسن علیه السلام: در تفسیر آیه شریفه « وقفوهم انهم مسئولون» فرمودهاند: به تحقیق « روز قیامت» هیچ بندهاى قدم از قدم برنمىدارد مگر این كه نسبت به چهار چیز مورد بازجویى و پرسش قرار مىگیرد :
* از جوانىاش كه در چه راهى مصرف نموده است .
* از عمرش كه در چه كارى آن را به كار گرفته است .
* از ثروتش كه چگونه جمع و در چه راهى مصرف نموده است .
* از دوستى ما اهل بیت و خاندان پیامبرصلى الله علیه و آله و سلم .
10. قالعلیه السلام: لو لم یبق لبنى امیة الا عجوز درداء، لبغت دین الله عوجا و هكذا قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم. (بحار، ج44، ص 43)
جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر از بنىامیه « در روى زمین احدى نماند جز پیرزن فرتوت و ناتوانى، همان یک نفر دین خدا را به مسیر نادرستى خواهد كشاند .
11. قال الامام المجتبىعلیه السلام: اعمل لدنیاك كانك تعیش ابدا، واعمل لاخرتك كانك تموت غدا.( الحیاة، ج4، ص 62)
امام حسنعلیه السلام فرمود: چنان براى دنیایت تلاش كن كه گویا همیشه زندهاى، و چنان براى آخرتت تلاش كن كه گویى فردا مرگت فرا مىرسد .
12. قال: كان الحسن ابن علىعلیه السلام: اذا قام الى الصلاة لبس اجود ثیابه فقیل له: یابن رسول الله! لم تلبس اجود ثیابك؟! فقال علیه السلام: ان الله جمیل یحب الجمال فاتجمل لربى و هو یقول « خذوا زینتكم عند كل مسجد» فاحب ان البس اجود ثیابى. ( الحیاة، ج5، ص 66)
راوى مىگوید: امام حسنعلیه السلام زمانى كه نماز را برپا مىداشتند زیباترین لباس را مىپوشیدند، به حضرت عرض شد ، اى پسر رسول خدا چرا به هنگام نماز اینگونه لباس مىپوشى؟ حضرت فرمودند: به تحقیق خدا زیبا است و زیبائى را دوست مىدارد. پس خود را براى پروردگارم مىآرایم، چنانچه مىفرماید: « به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زیباى خود را بپوشید» پس دوست دارم كه بهترین لباسم را بپوشم .
13. قالعلیه السلام: ان اكیس الكیس التقى، و احمق الحمقالفجور. (الحیاة، ج1، ص 203)
امام حسنعلیه السلام فرمود: زیرك ترین زیرك ها فرد با تقوا است، و احمقترین احمق ها شخص فاجر و فاسق است .
14. قالعلیه السلام: كونوا اوعیة العلم و مصابیح الهدى فان ضوءالنهار بعضه اضوء من بعضها. ( كافى، ج1، ص 301)
امام فرمودند: جایگاه هاى دانش و چراغ هاى درخشان هدایت باشید زیرا روشنى روز بعضى از بعضى دیگرش بیشتر است .

اي مولود خجسته رمضان!
اي بدر تمام ماه خدا!
تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست.
رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مي نمود.
تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.
و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.
ميلاد با سعادت خُلق نيكوي سرمدي
حضرت امام حسن مجتبي (ع)
بر روزه داران، ميهمانان ضيافت الهي
مبـــــــــارک باد !

ذکر و ياد خدا، در همه مراتب و مراحلش، امري پسنديده و مورد تاکيد اسلام است. در آيات قرآن توصيه به ياد فراوان خدا شده است. (اذکروا اللهَ ذِکراً کَثيراَ). (1)
ياد، که يک مرتبهي بلند عرفاني است، آن است که انسان پيوسته خدا را در ياد داشته باشد و او را حاضر و ناظر بر خويش ببيند و در تنهاترين حالات هم او را از ياد نبرد و در شدايد و مصيبتها و برخورداريها و نعمتها، ربوبيت و ولايت الهي را فراموش نکند. زنده بودن چراغ «ياد خدا» در دل، هم سبب پيشگيري از گناه ميشود، هم مقاومت انسان را در سختيها و گرفتاريها ميافزايد و هم انسان به سرمستي و غرور نميافتد و هم زمينهساز ارتقاء روحي و تصفيه اخلاق از رذايل و خالي شدن خانه دل از غبار است.
ذکر، هم مرحله قلبي دارد، هم مرتبه زباني. ذکر کامل آن است که هم زبان انسان به نام و صفات خدا گويا باشد و حمد و تسبيح بگويد و نام آن محبوب برين را پيوسته بر زبان آورد، هم همراه «ذکر لساني»، قلبش متوجه ذات خداوند باشد و او را از ياد نبرد و خدا را تکيهگاه و پناهگاه و نيروبخش و بينا و شنواي کارها و حرفهايش بداند.
اين که نماز در قرآن به عنوان «ذکر خدا» مطرح است، چون هم مشتمل بر حمد و شکر و تسبيح الهي است، هم در بردارنده توجه قلبي به معبود.
عاشورا، مظهري روشن از «ياد خدا» است که در گفتار و رفتار و حالات امام حسين عليهالسلام و ياران او ديده ميشود. اين خصلت دستپروردگان مکتب قرآن است که هرگز خدا را در هيچ حالي از ياد نميبرند.
سيدالشهداء عليهالسلام در بحرانيترين حالات و پيشامدها، با ياد خدا آرامش مييابد و اين اطمينان قلبي را به ياران و خانوادهاش نيز منتقل ميکند. خطبههايش با نام و ياد خدا است، داغ شهيدان و شهادت بستگان، زمينه ذکر خدا ميشود. به نمونههايي از سيره او در عرصه کربلا توجه کنيد:
وقتي براي اصحابش خطبه ميخواند، آغاز خطبه با ثنا و حمد خدا است:
«اُثني عَلَي اللهِ اَحسَنَ الثَّناء وَ اَحمَدُهُ عَلَي السَّراءِ والضّراءِ» (2)؛ خدا را به نيکوترين ستايش، ميستايم و او را در حالت سرور و غم و راحتي سپاس ميگويم.
در صبح عاشورا، وقتي سپاه دشمن به سوي او ميآيد، ميفرمايد:
«اللهمَّ اَنتَ ثِقَتي في کُلِّ کَربٍ» (3) ؛ خدايا در هر گرفتاري، تو تکيهگاه مني.
امام و ياران پاکباز او، شب عاشورا را که مهلت گرفتند، تا صبح به نماز و قرآن و ذکر خدا پرداختند.
امام در روز عاشورا، در اوج سختيهاي توانسوز و مدهوشساز، يک لحظه از ياد خدا غافل نبود و گويا خويش را در معرض نگاه پر مهر خداي خود ميديد و پيوسته نام آن محبوب را بر زبان ميراند و قطره وجودش را به درياي الهي متصل ميساخت. اين که گفتهاند روز عاشورا امام حسين عليهالسلام پيوسته و مداوم، خدا را ياد ميکرد و زياد ميگفت: «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم» (4)، شاهد اين ارتباط قلبي دوستدار با دوست است. حتي براي تحملپذير کردن سختترين مصيبتها هم، از اهرم ذکر خدا بهره ميگرفت. وقتي کودک شيرخوارش را روي دستانش به تير زدند و شهيد کردند، فرمود: آن چه تحمل اين مصيبت و درد را آسان و همواره ميسازد، اين است که جلوي چشم خداوند است و او ميبيند و شاهد است «هَوَّن عَلَيَّ ما نَزَل بي اَنَّهُ بِعَينِ اللهِ.» (5)
مناجاتهاي عاشقانه امام حسين عليهالسلام با معبودش در آخرين لحظات حيات نيز، تداوم همين حالات روحاني و عرفاني را ميرساند. به تعبيرهاي مختلف، نجواهاي گوناگوني از آن حضرت در واپسيندم نقل کردهاند، ولي قدر مشترک آنها اين است که وقتي از زنده ماندن مايوس شد و يارانش همه به شهادت رسيدند و خود در قتلگاه بر زمين افتاد، خدا را ميستود و ياد ميکرد و مراتب تسليم و رضاي خويش را ابراز مينمود و خدا را به عظمت ياد ميکرد «اللهمَ مُتعالي المَکان، عَظيمُ الجَبروتِ... .»(6)
آميختن حماسه و عرفان و جهاد و ياد خدا، از درسهاي عاشورا است. دستپروردگان امام عاشورا نيز چنين بودند. يک نمونه، مسلم بن عقيل بود. وقتي دستگير شد و او را براي کشتن به بالاي دارالاماره ميبردند، زبانش به ذکر حق گويا بود و دلش به ياد معبود، و ميگفت: «الحمدُللهِ عَلي کُلِّ حالٍ» و پيوسته «الله اکبر» ميگفت و از خدا مغفرت ميطلبيد و بر فرشتگان و فرستادگان الهي، صلوات و درود ميفرستاد. (7)
پيش از او نيز وقتي «هاني» را به جرم پناه دادن به مسلم و همکاري با او بر ضد خليفه دستگير کردند، پيش از شهادت، باز ياد خدا در زبان و دلش بود و ميگفت:
«بازگشت به سوي خداست، پروردگارا به سوي رحمت و رضوان تو پر ميگشايم!» (8)
«استرجاع»، يکي از شاخصههاي ذکر است، يعني در برخورد با حوادث تلخ و مصائب، انسان خود را از خدا و براي خدا و به سوي خدا بداند و با گفتن «انا لله و انا اليه راجعون»، اين خط سير «از اويي و به سوي اويي» را اعلام دارد. به تعبير قرآن، اين ازاوصاف صابران است که درمواجهه با مصيبت و حادثه ناگوار،چنين ميگويند. (9)
سيدالشهدا عليهالسلام در مسير کربلا، وقتي خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را در کوفه شنيد، چنين گفت: «انا لله و انا اليه راجعون، رحمة الله عليهما.» (10) جز اين بار، بارهاي ديگر هم آن حضرت در طول راه استرجاع نمود.
از سوي ديگر غفلت از ياد پروردگار و «خدا فراموشي» عامل مهمي در کشيده شدن به گناهان و مفاسد و ظلم است. امام حسين عليهالسلام درباره سپاه کوفه که به کشتن او کمر بسته بودند، روي اين نکته تاکيد فرموده که شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است: «لقدِ استَحوَذَ عَلَيکُمُ الشَيطانُ فَانساکُم ذِکرَ اللهِ العَظيم» (11) و اين اقتباس از قرآن کريم است که خداوند، از ويژگيهاي حزب شيطان، «خدا فراموشي» را برميشمارد که زمينه سپردن زمام طاعت به دست شيطان ميشود. (12)
اينگونه است که «ياد خدا»، هم سازنده اخلاق و تعالي بخش روح و جان است، هم سدّي در برابر رخنه شيطان به قلعه دل و سلطه هواي نفس بر اراده و نيت و عمل انسان.
»»»»»
پينوشتها:
1- احزاب، آيه 41؛ جمعه، آيه 10.
2- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 395.
3- همان، ص 414.
4- همان، ص 485.
5- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 477.
6- همان، ص 519- 510.
7- وقعة الطف، ص 139.
8- الي الله المعاد، اللهم الي رحمتک و رضوانک (وقعة الطف، ص 142).
9- و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون (بقره / آيه 155).
10- ارشاد، شيخ مفيد، ص 74.
11- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 416.
12- استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذکرالله اولئک حزب الشيطان (مجادله، آيه 19).
»»»»»

برتر و دشوارتر از جهاد با دشمن بیرونی، مبارزه با تمنیات نفس و کنترل هوای نفس و خشم و شهوت و حب دنیا و فدا کردن خواستههای خویش در راه «خواسته خدا» است.
این خودساختگی و مجاهده با نفس، زیربنای جهاد با دشمن بیرونی است و بدون آن، این هم بیثمر یا بیثواب است؛ چون سر از ریا، عُجب، غرور، ظلم و بیتقوایی در میآورد.
کسی که در «جبهه درونی» و غلبه بر هوای نفس، پیروز باشد، در صحنههای مختلف بیرون نیز پیروز میشود و کسی که تمنیّات نفس خویش را لجام گسیخته و بیمهار، برآورده سازد، نفس سرکش انسان را بر زمین میزند و به تعبیر حضرت علي علیهالسلام او را به آتش میافکند. (1)
در صحنه عاشورا، کسانی حضور داشتند که اهل جهاد با نفس بودند و هیچ هوا و هوسی در انگیزه آنان دخیل و شریک نبود. از همین رو، بر جاذبههای مال، مقام، شهوت، عافیت و رفاه، ماندن و زیستن، نوشیدن و کامیاب شدن و ... پیروز شدند.
عمرو بن قرظه انصاری، از شهدای کربلا، در جبهه امام حسین علیهالسلام بود و برادرش «علی بن قرظه» در جبهه عمر سعد. (2) اما خودساختگی او سبب شد که هرگز محبت برادرش، سبب سستی در حمایت از امام نشود و دلیرانه در صف یاران امام، ایستادگی و مبارزه کند.
محمد بن بُشر حَضرمی در سپاه امام بود. فرزندش در مرز «ری» اسیر شده بود. با این که امام به او رخصت داد که کربلا را ترک کند و در پی آزاد کردن فرزند اسیرش برود او كه مساله «علاقه به فرزند» را در راه هدفی دینی، حل کرده بود. «حاضر نشد امام را ترک کند» و وفا نشان داد. (3)
نافع بن هلال، شهیدی دیگر از عاشوراییان بود. نامزد داشت و هنوز عروسی نکرده بود. در کربلا هنگامی که میخواست برای نبرد به میدان رود، همسرش دست به دامان او شد و گریست. این صحنه کافی بود که هر جوانی را متزلزل کند، و انگیزه جهاد را از او سلب کند. با آن که امام حسین علیهالسلام نیز از او خواست که شادمانی همسرش را بر میدان رفتن ترجیح دهد، بر این محبت بشری غلبه یافت و گفت: ای پسر پیامبر! اگر امروز تو را یاری نکنم، فردا جواب پیامبر را چه بدهم؟ آنگاه به میدان رفت و جنگید تا شهید شد. (4)
در یکی از شبهای عطش در کربلا، نافع بن هلال همراه جمعی برای آوردن آب برای خیمههای امام، به فرات رفتند. نگهبانان فرات گفتند: میتوانی خودت آب بخوری ولی حق نداری برای امام، آب ببری. نافع گفت: محال است که حسین و یارانش تشنه باشند و من آب بنوشم! (5)
در کربلا، عبدالله پسر مسلم بن عقیل، به میدان رفت و جنگید. بنا به نقلی، امام به او فرمود: شهادت پدرت مسلم برای خانواده شما بس است، دست مادرت را بگیر و از این معرکه بیرون روید. گفت: به خدا سوگند، من از آنان نیستم که دنیا را بر آخرت برگزینم. (6)
عباس بن علی علیهماالسلام روز عاشورا، وقتی تشنهلب وارد شریعه فرات شد، دست به زیر آب برد اما با یادآوری تشنگی امام و اهلبیت، آب را بر روی آب ریخت و ننوشید و تشنه بیرون آمد. (7)
این نمونهها هر کدام جلوهای از پیروزی عاشوراییان را در میدان «جهاد نفس» نشان میدهد. یکی عُلقه به فرزند یا همسر را در پای عشق به امام، ذبح میکند، یکی تشنگی خود را در مقابل عطش امام، نادیده میگیرد، دیگری بر زندگی خود پس از امام، خط بطلان میکشد، و یکی هم اجازه نمیدهد که درد و داغ شهادت پدر بر انجام وظیفه و ادای تکلیف، مانعی ایجاد کند.
وقتی بر عباس بن علی و برادرانش، پیشنهاد «اماننامه» میدهند و آنان نمیپذیرند، وقتی امام به یارانش از شهادت در آینده خبر میدهد ولی آنان حاضر به تنها گذاشتن امام نمیشوند، وقتی هانی را در کوفه، تحت فشار قرار میدهند تا مسلم بن عقیل را تحویل دشمن دهد؛ او شهادت را میپذیرد ولی مسلم را تحویل نمیدهد، وقتی امام حسین علیهالسلام در عاشورا دست به نبرد نمیزند و مقاومت میکند تا آغازگر جنگ نباشد، (8) وقتی مسلم بن عقیل در خانه هانی، به خاطر یادآوردن حدیث پیامبر که از ترور غافلگیرانه و از روی نیرنگ منع میکند، از نهانگاه بیرون نمیآید تا ابن زیاد، خانه هانی را ترک میکند، (9) وقتی زینب کبری علیهاالسلام به خاطر دستور برادر، آن همه داغ و مصیبت را تحمل میکند و گریبان چاک نمیدهد، (10) و بسیاری از اینگونه صحنهها و حادثهها، همه نشانه «جهاد با نفس» یاران و همراهان امام حسین علیهالسلام در نهضت عاشورا است.
درس عاشورا این است که کسانی قدم در میدان مبارزه با ستم بگذارند که نیتهایشان خالص باشد، هوای نفس نداشته باشند، میل به قدرتطلبی و شهرت و ریاستخواهی و تعلقات دنیوی و محبت دنیا را در وجود خود از بین برده باشد تا بتوانند در خط مبارزه، ثبات قدم و استقامت داشته باشند، وگرنه، خوف رها کردن مبارزه و هدف و خطر افتادن در دام و دامن نفس اماره باقی است.
امام حسین علیهالسلام از ویژگیهای پیشوای صالح، این را میداند که پایبند دین حق باشد و خود را وقف خدا و راه او کرده باشد؛ «الدائنُ بدین الحقِّ و الحابسُ نفسَهُ علی ذاتِ الله.» (11)
امام خميني (ره) میفرماید:
باید خودتان را بسازید تا بتوانید قیام کنید، خود ساختن به این که تبعیت از احکام خدا کنید. (12)
تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید، نمیتوانید «جهاد فی سبیلالله» و دفاع از «حریم الله» نمایید. (13)
شهدای عاشورا، همه مجاهدان با نفس بودند. پیامشان به آیندگان نیز همین است.
»»»»»
پينوشتها:
1- نهجالبلاغه، خطبه 16.
2- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 442.
3- اعیان الشیعه، ج 1، ص 601.
4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 447.
5- همان، ص 386.
6- معالیالسبطین، ج 2، ص 402.
7- بحارالانوار، ج 45، ص 41.
8- ارشاد، ج 2، ص 96، (چاپ آل البیت).
9- وقعة الطف، ص 114.
10- همان، ص 200.
11- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 39 (چاپ آلالبیت)
12- کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 66.
13- کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 75.
»»»»»
منبع:
پيامهاي عاشورا، جواد محدثي .

از جمله مباحث سازنده اعتقادی، «شفاعت» است. شفاعت یعنی عقیده به این که با وساطت اولیای الهی، خداوند از گناهان مومنان خطاکار در میگذرد. شفاعت با اذن خدا است و معصومین نیز از کسانی شفاعت میکنند که هم خدا اذن میدهد هم خود آن افراد، استحقاق شفاعت را داشته باشند. پس شفاعت، زمینه لازم دارد و عقیده به شفاعت شفعا، نوعی مراقبت در رفتار و عملکرد را میطلبد. بُعد سازندگی شفاعت همین بخش است.
مقام شفاعت برای پیامبر و خاندان او ثابت است. در قیامت هنگام حسابرسی نیز مواجهه انسانها با پیامبر و آل او حتمی است و نقادی عملکرد دنیوی در آخرت است. طرح مساله شفاعت یا برخورد با پیامبر در قیامت، توجه دادن به این بعد اعتقادی است.
در کوفه، وقتی امام سجاد علیهالسلام را با آن حال رقّتبار و دست بسته و زنجیر بر گردن آوردند، حضرت ضمن اشعاری که میخواند، یکی هم این بود:
لَو اَنَّنا و رَسُولَ اللهِ یَجمَعُنا یَومَ القِیامَةِ ما کُنتُم تَقُو لینا (1)
«اگر روز قیامت، ما و پیامبر خدا در یک جا جمع شویم، شما چه خواهید گفت؟ و چه حرفی برای گفتن یا عذرخواهی دارید؟»
در سخنانی هم که حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه داشت، از جمله به این شعر تمثل جست که:
ما ذا تَقُولوُنَ اِذ قالَ النَّبیُّ لَکُم ماذا فَعَلتُم و اَنتُم آخِرُ الاُمَم ... (2)
«آنگاه که پیامبر (در قیامت) به شما بگوید: چه کردید؟ شما که امت آخرالزمان هستید! شما چه جواب خواهید داد؟»
و به نقل برخی منابع، در یکی از منزلهای راه کوفه تا شام که اسرای اهلبیت را میبردند، بر دیواری با خطی از خون نوشته شده بود:
اَتَرجُوا اُمّةٌ قَتَلَت حُسَیناً شفاعَةَ جَدِّهِ یَومَ الحِسابِ؟ (3)
یادآوری موضوع اعتقادی شفاعت، نوعی ملامت بر عملکرد دشمنان نیز بود، چرا که جنایت آنان نسبت به ذریّه پیامبر، با وضع امتی که به شفاعت آن حضرت اعتقاد داشته باشند، ناسازگار است.
درخواست شفاعت و امید به آن نیز، که در زیارتنامهها آمده است، همین اثر تربیتی را دارد. از جمله در زیارت امام حسین علیهالسلام میخوانیم: «فَاشفَع لی عِندَ رَبِّکَ و کُن لی شَفیعاً.» (4)
در زیارت عاشورا نیز از خدا میخواهیم که شفاعت آن حضرت را در روز قیامت، روزی ما سازد:
«اللهم ارزُقنی شَفاعَةَ الحُسینِ یَومَ الورود.»(5)
اهلبیت پیامبر، برگزیدگان خدایند و مقام والایشان نزد او، در زیارتنامهها بازگو شده است. در سخنانی هم که خود امام حسین، امام سجاد، حضرت زینب علیهم السلام و دیگر عاشوراییان بیان کردهاند، از این مقام یاد شده است.
»»»»»
پینوشتها:
1- مقتل الحسین، مقرم، ص 410 .
2- همان، ص 439 .
3- همان، ص 444، به نقل از تاریخ ابن عساکر، صواعق محرقه و ... .
4- مقتل الحسین، مقرم، ص 444، به نقل از تاریخ ابن عساکر، صواعق محرقه و ... .
5- مفاتیحالجنان، زیارت عاشورا، ص 458.
منبع: پیامهای عاشورا، جواد محدثی .