|
من کشته ی اشک هستم
|

استاد یوسفی غروی:
این كه «یوم تبرك» در روایات است با این كه می گویند به عنوان عید بوده متفاوت است؛ گاهی ما مسامحه میكنیم و این دو را با هم قاطی میكنیم. این كه بنی امیه اظهار خوشحالی بر قتل امام حسین كردند درست است، اما این كه خصوص روز عاشورا را روز عید قرار داده باشند، اصلاً چنین سند و مدركی پیدا نمیشود. در روز ورود اهل بیت در شام، بازارهای شام را زینت كرده بودند ولی این یك مسأله طبیعی است، اما مسأله تبرك را بدون عنوان عید نسبت به پیغمبر اكرم دادند كه پیغمبر اكرم وقتی از مكه به مدینه هجرت كرد دید كه یهودیان روزه هستند، پرسید یهودیان برای چه روزه هستند؟ گفتند چون روز نجات بنی اسرائیل از دریای فرعونیان است. و پیغمبر فرمود پس ما اولی به روزه گرفتن به شكرانه نجات بنی اسرائیل هستیم، لذا دستور داد كه مسلمان ها روز عاشورا را روزه بگیرند، تا این که روزه ماه رمضان واجب شد. روزه ماه رمضان كه واجب شد روزه روز عاشورا منسوخ شد اما استحبابش باقی مانده است. پس برای عید بودن روز عاشورا از طرف بنی امیه هیچ دلیلی وجود ندارد تا میرسد به زمان عثمانیان؛ عثمانیان در این اواخر روز اول محرم را به اسم "رأس السنة الهجریة" قرار دادند، یعنی مى شود گفت كه این در مقابل صفویه است؛ صفویه روز نوروز را به عنوان روز اول سال، خیلى عظمت دادند؛ لذا عثمانی ها براى این كه به آنها طعنه بزنند که اول سال شما مجوسى است ولى اول سال ما محرم هجرى است، آن را به نوعی عید گرفتند .
منبع : سايت تبيان

سوال: قمه زنی با این حال و هوا، آیا مبنای شرعی دارد یا نه و از نظر تاریخی چگونه به وجود آمده است؟
از نظر تاریخی ظاهرا آن وقت كه صفویه سر كار آمدند، قمه زنی پدید آمد و مسلما هیچ سابقه ای هم بر صفویه ندارد، اما هنوز به یقین نرسیدهایم كه آیا قبل از عثمانی ها یا بعد از عثمانی ها این کار انجام می شده است یا نه؟ روال حكومت ها این است که اعمال و رفتارها را از همدیگر یاد میگیرند؛ عثمانی ها گروه فدائیان داشتند، صفویه هم یك گروه فدائیان درست كرده بودند و مانند آل بویه که در قرن سوم و چهارم در بغداد، عمدتاً دستههای اولیه عزاداریشان، دستههای نظامیشان بود، به ارتش دستور داده بودند که به طور منظم و دستهبندی شده، دسته عزاداری راه بیاندازند. صفویه هم وقتی سر كار آمدند این برنامه را تكرار كردند. یكی از افواج فدائیان، قزلباش صفوی بودند كه همیشه سرشان تراشیده بود (به نشانه آماده به خدمت). در كتاب تاریخ شاه عباس كبیر از نصرالله فلسفی كه یكی از وسیع ترین و دقیق ترین تواریخ است (در پنج جلد)، به تفصیل، فوج فدائیان معرفی شده اند. در وصف آنان آمده كه حتی در تمریناتشان گوشت حیوانات مختلف و حتی مار را میخوردند كه هنوز هم در بعضی از ارتش های جهان معمول است؛ مثلاً در ارتش صدام نیز یك فوج فدائی این طوری وجود داشت. خلاصه این كه فدائیان صفویه در روز عاشورا شمشیر به دست بیرون آمدند و تصورشان این بود كه نوعی همدردی و مواسات با اصحاب امام حسین(ع) داشته باشند. آنان می گفتند در چنین روزی که اصحاب امام حسین(ع) ، و خود امام، و بنی هاشم تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد میکنیم؛ یعنی نشان میدهیم كه ما در راه امام حسین(ع) فدوی هستیم؛ و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد.
زنجیر هم عمدتا در همین افواج نظامی صفوی شروع شد اما انصافاً هنوز مدرك تاریخی دقیقی كه نشان بدهد كه مثلاً زنجیر به خصوص از كی و كجا و به چه كیفیتی و به دستور چه كسی شروع شده پیدا نشده است. اجمالاً معلوم است كه از تاسیسات دوران صفوی است و قبلش سابقه ندارد. مثلاً در زمان آل بویه در بغداد، عزاداری فقط در حد سینه زنی و مقتل خوانی بوده است. آن زمان روز عاشورا و حتی روز تاسوعا بازارهای بغداد به طور الزامی تعطیل بود كه البته این مبنای شرعی دارد و آن روایت ائمه است در مقابل بدعت گذاری بنی امیه که روز عاشورا را روز بركت قرار دادند و گفتند كه حتی در روز عاشورا قوت سال خود را تهیه كنید. ائمه در مقابل، برای دفع آن بدعت فرمودند: "من قعد عن العمل یوم عاشورا و من كف عن العمل یوم عاشورا"، مخصوصاً در زبان امام رضا تاكید بر این معنی زیاد است و در مفاتیح شیخ محدث عباس قمی، در اعمال اول محرم ذكر كرده است. البته تعطیل بر اساس اقوال سایر ائمه مبنی بر كلیات "یحزنون لحزننا" و امثال این هاست. و چون آل بویه به این عمل میكردند و به صورت دستوری، بازارها را تعطیل میكردند؛ متقابلاً اطعام عمومی را راه میانداختند كه در اصل این موارد برای ارتشیان بود اما چون بازار را تعطیل میكردند میگفتند بفرمائید از این غذای عمومی بخورید. پس حصیرهای بوریا را در بازارهای بغداد پهن میكردند و غذا میریختند تا هر كس بخواهد بخورد یا اگر خواست ببرد. پس اطعام عمومی، به تبع تعطیل عمومی و به تبع دسته های سینه زنی افواج لشكریان در زمان آل بویه در بغداد به راه انداخته شد، اما زنجیر زنی و قمه زنی در آن نبوده و در دوران صفویه پا گرفته است.
منبع : سايت تبيان

سوال: عوامل تحریف در مجموع چه مسائلی و چه منابعی بودهاند؟
این مسأله تسامح مبنی بر این كه كذب، قبح ذاتی ندارد و در نتیجه حرمت ذاتی ندارد منحصر به اخباریین نیست بلكه بعضی از علمای اصولی ما هم همین معنی را دارند حتی علمای معاصر. از باب مثال عرض میكنم مرحوم آیت الله خوئی هم نظرش همین بود كه كذب، قبح ذاتی ندارد در نتیجه حرمت ذاتی ندارد؛ حرمتش تبعی و اضافی است به لحاظ آثار و توابعش. یا مثلاً مرحوم میرزای نائینی (ره) استاد مرحوم خوئی نظرش همین طور بوده است.
اما نسبت به میرزا آقای دربندی (ره) صاحب كتاب اكسیر السعاده و ترجمهاش اسرار الشهاده كتاب او مطالبی را ذكر كرده كه راجع به آن مطالب از مرحوم نائینی (ره) پرسیدهاند (البته این را من افواهی از علمای نجف شنیدم) كه نظر شما راجع به اسرار الشهادهی مرحوم دربندی چیست؟ ایشان با مكثی و تاملی جواب داده اند كه: اگر بخواهیم حمل به صحت كنیم ایشان خودشان را مجتهد میدیدند و به اجتهادشان برای كذب قائل به قبح ذاتی آن نبودند مخصوصاً كذب نافع را جائز میدانستند و این كذبها را نافع مذهب میدیدند.
عوامل اساسی و ریشهای که باعث تحریفات شده عبارتند از:
1. تفكر " هدف ، وسيله را توجيه مي كند "
به تعبیر بسیاری از علماء و مقتل نویسان در گذشته و حال که می گویند هدف، وسیله را توجیه میكند. ما هدفمان گریاندن و عزاداری است؛ برای رسیدن به این هدف، دروغ هم جائز است. این یك اصل شیطانی، از یك فیلسوف سیاستمدار در قرن شانزدهم در ایتالیا است. این یك اصل غیر اخلاقی است كه سیاستمداران دنیوی به این عمل میكنند و میگویند كه برای رسیدن به مقاصد سیاسی هر كاری مجاز است. ما متأسفانه در مجلس عزاداری به این اصل عملاً پایبند شدیم؛ گفتیم كه اصل این است كه عزاداری كنیم، اصل این است كه مصائب امام حسین(ع) زنده بماند و تا از این اصل صرف نظر نكنیم وضع همین خواهد بود كه هست.
آفت دیگر در عزاداری ها، اشعار است. متاسفانه در اشعاری كه توسط مداحان خوانده میشود غلو راه پیدا كرده است. با این کار توحید و امامت زیر سوال می روند. آنها از این قبیل اند: "لا اله الاّ زینب"،" علی بن ابی طالب زاده شده تا خدا تنها نماند"، "لا اله الاّ رقیة"، "من سگ حسینم".
ریشه این غلوها علاوه بر آن مسامحه ای که مستمعین دارند این است كه جماعت مداح ها متولی ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نیستند. سازمان تبلیغات اسلامی، طلاب عزیز را به عنوان واعظ اعزام میكند؛ ولی مداح را چه كسی اعزام می كند؟ تا زمانی که مداحان تحت پوشش در نیایند و آموزش نبینند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نكنند، وضع به همین منوال خواهد بود.
سوال: پیامدهای تحریفات، در فرهنگ عاشورا و كار كردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن چه بوده است؟ مخصوصاً از نظر آن عوامل كه بحث شد و آیا در این بین غرض ورزی هم وجود داشته است؟
راجع به اهداف و انگیزههای امام حسین(ع) آنچه مغرضین و دشمنان انجام دادند طبعاً پیامد داشته و به دیگران منتقل شده است. تحریف هایی که از سوی ما در مورد وقایع رخ می دهد متاسفانه ضمن پوشاندن حقیقت باعث نشر تفکر غلطی از شیعیان می شود. اکنون عصر تکنولوژی است و نمی توان چیزی را پنهان کرد بلکه همه اعمال و افکار ما به راحتی از طریق اینترنت و ماهواره به جهان منتشر می شود.
در یکی از سال های جنگ تحمیلی با عنوان روحانی به حج مشرف شدم. دوست روحانی همشهری داشتیم كه میگوید من در غرب قبرستان بقیع برای خریدن چیزی وارد مغازه شدم؛ فروشنده آن مغازه از لباس و قیافهام من را شناخت كه من ایرانی و روحانی هستم؛ گفت معلم (راهنما) هستی؟ گفتم بله. اشاره كرد كه به دنبال من بیا... من را برد عقب مغازهاش؛ ویدئویی را روشن کرد، دیدم حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) است و عدهای وقتی که به بست حضرت امام رضا رسیدند، سینههایشان را وا كردند و خوابیدند روی فرش ها و گوشت سینه ها را مالیدند به سنگ ها، خون آمد و خون ریخت و با آن وضع رفتند به حرم! گفت این کار شما است؟! تازه آن وقت زمانی بود كه هنوز ویدئو و فیلم ها خیلی رواج نیافته بود.
آن كس كه میگوید "لا اله الا زینب"، بداند که اینها ضبط میشود و آنها را سوژه تبلیغاتی قرار میدهند که این است توحید شیعه! این ها عواقب بسیار بدی دارند.
استاد یوسفی غروی:
نسبت به عوارض و بیماری های تحریفات این اندازه اشاره كردم كه در واقع بالعكس عمل کردند و وسیله را به جای هدف نشاندند. هدف ائمه(ع) از تشویق و تاكید بر احیای نام امام حسین(ع) ذكر مصائب ایشان چیست؟ این است كه امام حسین با هدفش زنده بماند یعنی برای شیعیان و پیروانش الگو بشود که در راه ایمان، با بصیرت و صبر در حد اعلی مقاومت کنند. در صورتی كه هدف از قیام امام به این صورت رواج یافته كه كانه امام حسین فقط مامور بوده است تا خودش را قربانی شیعه بكند و قربة الی الله این مصائب را تحمل بكند تا باعث بخشش گناهان شیعیان شود.
یكی دیگر از پیامدهای این انحراف آن است كه وقایع صحیح و غیر صحیح در واقعه كربلا با هم قاطی شده اند. وقتی در اخبار عاشورا مسامحه شود (در شنیدن این نقل ها و عدم انكار این نقل ها) در اثر این مسامحه، حقایق واقعه با غیر آن مخلوط می شوند. و آنگاه است که واقعه عظیم کربلا نام خرافه و یا افسانه را به خود می گیرد.
متاسفانه در حوزه های علمی دید بسیاری از علما هنوز هم به گونه دیگری است. در محافل و مجالس علمی علما، به گوش خود شنیدم كه گفتند آقا دستش نزن. یعنی تا صحبت این میشود که كدام قسمت واقعه درست است و كدام نادرست؟ میگفتند دستش نزن؛ اگر این طوری به دنبال صحیح و سقمش بروید چیزی نمیماند؛ فقط میماند:" قتل الحسین بكربلا فی یوم عاشورا عطشانا مظلوما."
واقعاً همین طور است؟ وای بر ما اگر واقعاًً علمای ما دیدشان نسبت به مسائل كربلا این طوری باشد!

استاد یوسفی غروی:
در این جا تذکر مطلبی لازم است: و آن توصیه مرحوم استاد شهید مطهری به مطالعه كتاب «لؤلؤ و مرجان» مرحوم نوری كه در شرائط منبریان است؛ که از شرائط منبریان، دو شرط را شرط اساسی قرار داده است؛ اخلاص و صدق. از لحاظ نیت مخلص باشند و برای خدا این كار را انجام بدهند و شرط دوم دنباله شرط اول است که اگر كسی در نیت این كار، مخلص باشد طبعاً باید صادق باشد. نمیشود کسی اخلاص داشته باشد ولی نسبت به صداقت تقید نداشته باشد. وی در ضمن شرط صدق نمونه هایی از مطالب بی اساس را ذكر كرده است. یكی از نمونه ها این قصه معروف است كه حضرت زهرا در وقت وفات، از دخترش حضرت زینب خواست كه وقتی امام حسین(ع) به كربلا میرود به همراهش برود و در دم آخر وقتی كه میرود به طرف میدان، چون من نیستم، شما زیر گلوی امام حسین، جای خنجر شمر را ( حالا اگر شمر باشد) به نیابت از من ببوس؛ و حضرت زینب یادش نبود تا روز عاشورا، تا آن لحظه آخر، بعد از این كه امام حسین(ع) خداحافظی كرد، رفت به طرف میدان، بین خیمه ها و لشكر دشمن بود که دفعتا جناب زینب صدا زد " مهلاً مهلا یابن الزهرا" امام حسین سرش را برگرداند و دید حضرت زینب است و زینب گفت از اسب بیا پایین . امام حسین آمد و حضرت زینب جریان را برایش بازگو كرد و همان جا امام گفت بیا به وصیت مادرم عمل كن حضرت زینب هم زیر گلویش را بوسید " اكشف لی عن صدرك فكشف لها (عن صدرك یا عن نحرك) فشمته فی صدره و قبلته فی نحره" سینه او را بوئید و زیر گلوی او را بوسید. بعد رو به مدینه كرد و حضرت زهرا(س) را سلام داد، گفت:«یا امّاه لقد ردت الودیعة.»
بعد از اعلان رسمیت دولت صفوی در ایران جنبه مصیبت، و گریه و عزاداری هدف شد، در صورتی كه ائمه(ع) ما را دعوت به احیای اصل قیام امام حسین نموده اند. البته ما به ذكر مرثیه ی امام حسین و حتی گریه و گریاندن برای امام سفارش شده ایم، اما این هدف نیست. گریه و عزاداری وسیله است، گر چه وسیله ای است كه « یتقرب بها الی الله » اما وسیله احیا است، به قول خود امام، گریه بر شهید زنده نگه داشتن آن شهید است. اینها وسیله برای زنده نگه داشتن ذكر امام حسین است و به پیرو آن اهداف امام حسین . اگر وسیله به هدف تبدیل بشود خود این هم انحراف است. وانگهی تا مدتی بعد از اعلان رسمیت تشیع از سوی دولت صفوی، تصوف صفوی بر تشیع تفقهی صفوی غلبه داشت و تصوف، تفقه ندارد، علم ندارد، لذا در باز میشود. برای مثال، این انحرافات مخصوصاً با آن شعر معروفی كه «ما درون را بنگریم و حال را نی برون را بنگریم و قال را» هر چه دلتان بخواهد بگوئید چون ما به مقصد نگاه میكنیم. دلت را صاف كن هر كار میخواهی بكن، هر چه میخواهی بگو. متأسفانه این یك مقدار از عوامل بود که ظهور چنین وضعیتی را سبب شد. از طرف دیگر فقهایی هم كه در آن دوران دعوت به تفقه و به دست گرفتن زمام علمیت فقهی مذهب تشیع شدند، آنان هم متأسفانه دچار افكار اخباریگری شدند. اخباریگری هم این مسئله را عنوان کرد كه "كذب" قبح ذاتی ندارد. كذب قبحش قبح عرضی است و به لحاظ آثار كذب است و الا اگر كذب بدون عارضه بدی باشد؛ و عوارض خوب داشته باشد، مانعی ندارد. مخصوصاً عوارض كذب اگر نافع به مذهب باشد و نفع مذهب چیست؟ این است كه هر چه پیاز داغ قضیه امام حسین(ع) بیشتر بشود این به نفع مذهب است. به چه دلیل؟ به قیاس این كه ائمه ما را دعوت به عزاداری كردند؛ پس هر چه دلتان بخواهد بگوئید. خود ائمه كه مقتلی معین نكردند، بنابراین راه باز است؛ هر چه ما بخواهیم می توانیم بگوئیم چون اگر كذب هم باشد كذب نافع به مذهب است. و از آن طرف مخصوصاً در بحرین، شیعه های بحرین که از یك طرف عرب بودند و از طرف دیگر اخباری منش بودند، هیچ مانعی نداشتند برای این كه چیزهایی را به عنوان مزید حزن و اندوه برای قضیه كربلا بنویسند و به شكل خبری در بیاورند. نتیجه کار اینها كم كم به سایر جهان تشیع سرایت كرد و ترجمه شد و صورت نقلیات مقتلی پیدا كرد. وانگهی مداحی و مرثیه خوانی بیشتر پیدا شده است؛ اینها غالباً چیزهایی را نقل میكنند که حتی مطالعه ای نیست، مسموعات است، افواه الرجال است، مجلسی است؛ از یكدیگر یاد میگیرند و نقل می کنند.
-در جریان بوسیدن گلوی امام حسین(ع) ، مرحوم حاجی نوری (ره) اشاره كرده است به این که آیا از نظر فقهی اصلاً جایز است خواهر گلوی برادر را ببوسد؛ آن هم در حضور دیگران؟ حالا اگر زن و شوهر باشند آیا جایز است زنی شوهر خودش را جلوی دیگران ببوسد؟ میگویند كه ممكن است پوشیده بوده باشد. اگر پوشیده بوده از كجا معلوم كه بوسیده شده است؟ شاید بگویند مطلبی به مسامحه گفته شده؛ نه این نیست، بلكه دقیقاً این است كه سینه را بوئید و گلو را بوسید. فرق بین بوسیدن و بوئیدن را از كجا فهمید؟
-تحریف دیگری که در جریان واقعه عاشورا مطرح می شود و بی اساس است جمله (الشام الشام الشام) است، كه به مناسبت روز اول ماه صفر كه روز ورود اسیران اهل بیت به شام است، خوانده می شود. اصل ورود اهل بیت در اول صفر، در كتاب معتبر «الآثار الباقیه» نوشته ابوریحان بیرونی هندی الاصل در قرن چهارم است (وی شیعه نبوده بلكه یك آدم منصف بوده)؛ آن هم منبعی را ذكر نكرده ولی چون آدم معتبری است حمل بر صحت میكنیم، مگر این كه دلیلی بر ردش موجود باشد. او نقل كرده است كه «و فی الیوم الاول من شهر الصفر اُدخل سبایا الحسین الی الشام» اما اضافه جعلی آن این است كه از امام زین العابدین(ع) پرسیدند كجا بر شما مشكلتر گذشت؟ سه مرتبه فرمود «الشام ...» یا در تعبیری دیگر؛ اسیری عمهام زینب. آن جمله الشّام را كه آنجا سر بسته بوده اینجا خواسته اند بیان كنند. این از نظر معنی، خیلی خوب، قبول. اما از نظر لفظ كی گفته، كجا گفته، چه منبعی و مدركی برایش هست؟ خدا میداند.

استاد پيشوايي
وقتی به بحث تحریف قضیه عاشورا و آسیب شناسی عزاداری میپردازیم گمان نشود كه ما با عاشورا و عزاداری مخالفیم. ما به عنوان شیعه که در دامن اهل بیت بزرگ شده ایم و پیرو مكتب اهل بیت هستیم، عاشورائی و حسینی هستیم، عاشورا و مكتب ائمه(ع) برای ما یك سرمایه بزرگ است و سرمایه هر قدر ارزنده تر باشد، صاحب سرمایه بیشتر مراقبت میكند كه آسیبی به آن نرسد؛ بنابراین به همان دلیل كه این سرمایه برای ما ارزنده است باید در برابر آسیب ها و خطرات و انحراف هایی كه آن را تهدید میكند حساس باشیم.
بعد از پیروزی انقلاب شكوهمند، اولین محرمی که پیش آمد یك نوع غرور برای مردم حاصل شده بود كه ما دیگر پیروز شدیم و طاغوت را شكست دادیم و محرم آن سال رو به كمرنگ شدن بود. امام راحل بیانیه ای صادر و تاكید كردند كه عزاداری را مثل زمان گذشته به صورت سنتی و به صورت دسته جمعی، در خیابان ها و معابر برگزار كنید. از بیداری های تاریخی امام این بود كه وقتی دید عاشورا در حال كم رونق شدن است، تاكید كرد كه مردم به همان شكل سنتی ادامه دهند. مردم هم آمدند به میدان و دیگر بعد از آن عزاداری رونق پیدا كرد. صحبت این نیست كه عزاداری ها به این شكل صورت نگیرد، مراجع فعلی خودمان هم تاكید فرموده اند كه مراسم عزاداری باید به خیابان ها كشانده بشود. اگر حادثه عاشورا در میان كتاب ها میماند به دست فراموشی سپرده میشد؛ یك راز این كه حادثه ی عاشورا زنده مانده، این است كه به صحنه كشانده شده و به میان مردم آمده است. یادم میآید در یك كتاب خواندم كه یك غیر شیعه به شیعه ای گفته، چه خبرتان است، از عاشورا چند قرن گذشته، شما چرا عاشورا را زنده میكنید؟ آن شیعه یك طنز تاریخی گفته است که بلی ما در مورد غدیر كوتاه آمدیم، شما اصل غدیر را انكار كردید؛ نمیگذاریم چنین وضعی برای عاشورا پیش آید. بنابراین عاشورا زنده است و زنده میماند و باید زنده بماند. صحبت این است كه حواسمان جمع باشد، كه تصویر صحیح از آن ارائه بشود. افسانه ها داخل نشود، و با عوام گری آمیخته نشود، و مطالب دور از عزت و شان ائمه و اهل بیت (ع) در این جریان ها مطرح نشود. اما اصل بحث را این طوری آغاز میكنم كه خداوند متعال یهود و اهل كتاب را محكوم میكند كه «یحرّفون الكلم عن مواضعه» اینها تحریف میكنند، تحریف یعنی دگرگون كردن و عوض كردن . تحریف كردن و عوض كردن یك سخن چند شكل دارد: یك وقت محتوایش را عوض میكنیم، و یك وقت الفاظش را تغییر میدهیم. یك وقت، یك لفظ از آن كم میكنیم و یك وقت یك لفظ را به آن اضافه میكنیم. تحریف هایی كه در واقعه ى عاشورا راه پیدا كرده، بیشتر از طرف دوستان بوده است تا دشمنان. آن وقت تحریف دوستان هم با تحریف دشمنان خلط شده است. دشمنان و مخالفان اهل بیت، در انگیزه ها و اهداف قیام عاشورا، تحریف كردند، مثل ابن خلدون که قیام عاشورا را دنیا گرایانه تحلیل میكند. مثل این كه در ذهن خودش مسلم بوده كه امام حسین(ع) گفته است من یزید را شكست خواهم داد و حكومت خواهم كرد. در حالی كه در هیچ یك از بیانات امام حسین(ع) چنین تعبیری پیدا نمیكنید. ابن خلدون مضمونش این است میگوید حسین بن علی مرد خوبی بود، عادل بود، پسر پیغمبر بود، و حرفش هم درست بود ولی محاسبات حسین بن علی(ع) غلط در آمد؛ بدون نیروی لازم به جنگ یزید رفت و به این نکته توجه نداشت، لذا شكست خورد.