|
من کشته ی اشک هستم
|

نسالک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله...اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و صدق النیة و عرفان الحرمة و اکرمنا بالهدی و الاستقامة و سدد السنتنا بالصواب و الحکمة و املا قلوبنا بالعلم و المعرفة.
خدایا! ما را حسینی واقعی قرار بده،ما را آشنا به روح نهضتحسینی قرار بده،پرتوی از آن روح مقدس بر دلهای همه ما بتابان،ما را به روح حسینی زنده بگردان.
خدایا! انوار معرفتخودت را بر قلبهای ما بتابان،دلهای ما را محل محبتخود قرار بده.
خدایا! ما را از افراد واقعی پیغمبر خودت قرار بده ، دست ما را از دامان ولای واقعی علی مرتضی و اولاد طاهرینش کوتاه مفرما ، قلب مقدس امام زمان را از همه ما راضی بگردان.
و عجّـــــــل فی فـــــــــرج مولانا صاحب الزمـــــــــــــــــان.

کتاب گرانقدر "موسوعة كلمات الامام الحسين" فرهنگي ارزشمند از كلمات و فرمايشات حضرت سيد الشهداست كه توسط گروه حديث پژوهشكده باقر العلوم تأليف گرديده است .
اين كتاب با عنوان "فرهنگ جامع سخنان امام حسين" به قلم آقاي علي مؤيدي به فارسي برگردان شده و در اختيار تمام دوستاران اهل بيت و محققان آثار و گفتار آن خاندان قرار گرفته است .
كتاب در دو بخش سخنان امام حسين بر اساس زمان و سخنان امام حسين بر اساس موضوع تدوين شده كه هر بخش نيز شامل فصلهايي به شرح زير است :
بخش اول داراي چهار فصل با موضوعات زير است :
1. سخنان امام حسين در زمان پيامبر صلوات الله عليه
2. سخنان امام حسين در زمان امام علي عليه السلام
3. سخنان امام حسين در زمان امام حسن عليه السلام
4. سخنان امام حسين در زمان امامتش
بخش دوم مشتمل بر پنج فصل و در بيان موضوعات زير است :
1. عقايد
2. احكام
3. اخلاق
4. دعاها
5. اشعار
البته شايان ذکر است كه احاديث بخش دوم كتاب فرمايشاتي از امام عليه اسلام است كه مربوط به زمان ويژهاي نبوده و بيانگر موقعيت تاريخي خاصي نيستند .
تأليف اين كتاب از ناحيه محتوا، تمام تلاش محققانش بر آن بوده كه دقيقترين و مستندترين احاديث منسوب به آن امام گرد آيد. و از لحاظ تدوين نيز از تكرار و تقطيع آن در موضوعات و عناوين مختلف پرهيز شده است .
پژوهشكده هدف خود را در مقدمه ترجمه کتاب اينگونه ميآورد :
" پژوهشكده باقر العلوم از آغاز به منظور خدمت به جامعه فارسي زبان در نظر داشت اين كتاب ارزشمند را به فارسي برگرداند تا گروه بيشتري از امّت اسلامي و شيفتگان عترت با فكر و فرهنگ حسيني آشنا گردند" .
ترجمه کتاب سعي شده اصل روايت نيز در پاورقي ذكر گردد اما آنچه تعجب را بر ميانگيزد حذف سند و منبع روايات است كه گويا با تكيه بر اصل كتاب نيازي براي بيان آن در ترجمه ديده نشده است اما با توجه به عدم دسترسي تمام كساني كه ترجمه را در اختيار دارند به اصل كتاب، اطلاع و دسترسي آنان به منبع اصلي ناديده گرفته شده است .
كتاب "فرهنگ جامع سخنان امام حسين" در 959 صفحه توسط انتشارات امير كبير به چاپ رسيده است .
»»»»»
منبع : سايت تبيان ، حسين عسگري

شجاعت و قوت قلبی که ابا عبد الله در روز عاشورا از خود نشان داد،همه[شجاعان]را فراموشاند.این،سخن راویان دشمن است.راوی گفت:«و الله ما رایت مکثورا قط قد قتل اهل بیته و ولده و اصحابه اربط جاشا منه»به خدا قسم در شگفتبودم که این چه دلی بود،چه قوت قلبی بود؟!یک آدمی که اینچنین دل شکسته باشد که در جلوی چشمش تمام اصحاب و اهل بیت و فرزندانش را قلم قلم کرده باشند و اینچنین قوی القلب باشد!من که نظیری برایش سراغ ندارم.
در روز عاشورا ابا عبد الله نقطهای را به عنوان مرکز انتخاب کرده بود،یعنی وجود مقدس ابا عبد الله ابتدا آنجا میایستاد و بعد حمله میکرد.به طور قطع و مسلم و بر طبق همه تواریخ، کسی جرات نکرد تن به تن با ابا عبد الله بجنگد.البته ابتدا چند نفر آمدند،جنگیدند،ولی آمدن همان و از بین رفتن همان.پسر سعد فریاد کرد:چه میکنید؟!«ان نفس ابیه بین جنبیه»(یا«ان نفسا ابیة بین جنبیه»)این،پسر علی است،روح علی در پیکر اوست،شما با چه کسی دارید میجنگید؟!با او تن به تن نجنگید.دیگر جنگ تن به تن تمام شد.
آن وقت جنگی که از طرف آنها نامردی بود شروع شد،سنگ پرانی،تیر اندازی.جمعیتی در حدود سی هزار نفر میخواهند یک نفر را بکشند.از دور ایستادهاند،تیر اندازی میکنند یا سنگ میپرانند.همینها وقتی که ابا عبد الله حمله میکرد،درست مثل یک گله روباه که از جلوی شیر فرار میکند،فرار میکردند.ولی حضرت حمله را خیلی ادامه نمیداد یعنی نمیخواست فاصلهاش با خیام حرمش زیاد شود.غیرت حسین اجازه نمیداد که تا زنده است کسی به اهل بیتش اهانت کند.مقداری که حمله میکرد و آنها را دور میساخت،بر میگشت، میآمد در آن نقطهای که آن را مرکز قرار داده بود.آن نقطه،نقطهای بود که صدا رس به حرم بود،یعنی اهل بیت اگر چه حسین را نمیدیدند ولی صدایش را میشنیدند.برای اینکه زینبش مطمئن باشد،برای اینکه سکینهاش مطمئن باشد،برای اینکه بچههایش مطمئن باشند که هنوز جان در بدن حسین هست،وقتی که میآمد در آن نقطه میایستاد،آن زبان خشک در آن دهان خشک به حرکت میآمد و میگفت:« لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم » یعنی این نیرو از حسین نیست،این خداست که به حسین نیرو داده است،هم شعار توحید میداد و هم به زینبش خبر میداد که زینب جان!هنوز حسین تو زنده است.به خاندانش دستور داده بود که تا من زنده هستم کسی حق ندارد بیرون بیاید.لذا همه در داخل خیمهها بودند.
ابا عبد الله دو بار برای وداع آمدند.یک بار آمدند،وداع کردند و رفتند.بار دوم به این ترتیب بود که ایشان رفتند به طرف شریعه فرات و خودشان را به آن رساندند.در این هنگام شخصی صدا زد:حسین!تو میخواهی آب بنوشی؟!ریختند به خیام حرمت.دیگر آب نخورد و برگشت. آمد برای بار دوم با اهل بیتش وداع کرد(ثم ودع اهل بیته ثانیا).چه جملههای نورانیای دارد! رو میکند به آنها که:اهل بیت من!مطمئن باشید که بعد از من شما اسیر میشوید،ولی کوشش کنید که در مدت اسارتتان یک وقت کوچکترین تخلفی از وظیفه شرعیتان نکنید. مبادا کلمهای به زبان بیاورید که از اجر شما بکاهد.ولی مطمئن باشید که این،پایان کار دشمن است،این کار،دشمن را از پا در آورد«و اعلموا ان الله منجیکم»بدانید که خدا شما را نجات میدهد و از ذلتحفظ میکند.این خیلی حرف است:اهل بیت من!شما اسیر خواهید شد ولی حقیر و ذلیل نخواهید شد،اسارت شما هم اسارت عزت است.به همین جهتبود که وقتی در کوفه مردم به رسم صدقه به اطفال گرسنه اسرا نان میدادند،زینب نمیگذاشت قبول کنند.اسیر بودند ولی هرگز حاضر نشدند خواری را تحمل کنند.شیر را هم در زنجیر میکنند ولی شیر در زنجیر هم که باشد شیر است،روباه آزاد هم که باشد روباه است.
بار دوم که امام آمد،اهل بیتخوشحال شدند،دوباره با ابا عبد الله خداحافظی کردند.باز به امر ابا عبد الله از خیمهها بیرون نیامدند.
بعد از مدتی یکدفعه باز صدای شیهه اسب ابا عبد الله را شنیدند،خیال کردند حسین برای بار سوم آمده است تا با اهل بیتش خدا حافظی کند(گریه استاد)ولی وقتی بیرون آمدند اسب بی صاحب ابا عبد الله را دیدند(گریه شدید استاد).دور اسب ابا عبد الله را گرفتند.هر کدام سخنی با این اسب میگوید.طفل عزیز ابا عبد الله میگوید:ای اسب!«هل سقی ابی ام قتل عطشانا؟»من از تو یک سؤال میکنم:پدرم که میرفت،با لب تشنه رفت(گریه استاد)،من میخواهم بدانم که آیا پدرم را با لب تشنه شهید کردند یا در دم آخر به او یک جرعه آب دادند؟ (گریه استاد).اینجاست که یک منظره دیگری رخ میدهد که قلب مقدس امام زمان را آتش میزند:«و اسرع فرسک شاردا محمحما باکیا،فلما راین النساء جوادک مخزیا و ابصرن سرجک ملویا خرجن من الخدور ناشرات الشعور علی الخدور لاطمات» (12) روضه امام زمان است، میگوید:جد بزرگوار!اهل بیت تو به امر تو از خانه بیرون نیامدند اما وقتی که اسب بی صاحبت را دیدند موها را پریشان کردند،همه به طرف قتلگاه تو آمدند(گریه استاد).
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم،و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.
پینوشتها:
12- بحار الانوار،ج 101/ص 204.
برگرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری

یک شب که در مقر بودیم یکی از بچه ها با عجله خودش را به ما رساند و گفت : ((یک نفر از بالا صدا می زند که من می خواهم بیایم پیش شما . حاج همت کیست ؟!))
سریع بلند شدیم و خودمان را به محل رساندیم تا ببینیم قضیه از چه قرار است . گفتیم که شاید کلکی در کار است و آن ها می خواهند کمین بزنند . وقتی به محل رسیدیم فریاد زدیم : ((اگر می خواهی بیایی نترس!بیا جلو!))
گفت : ((من حاج همت را می خواهم!))
گفتیم : ((بیا تا ببریمت پیش حاج همت))
با ترس و دلهره و احتیاط جلو آمد . وقتی نزدیک رسید و دید که همه پاسدار هستیم جاخورد . فکر کرد که دیگر کارش تمام است ولی وقتی برخورد خوب بچه ها را دید کمی آرام گرفت . او را پیش همت بردیم . پرسید : ((حاج همت شما هستید))
همت گفت ((بله خودم هستم .))
آن مرد کرد پرید جلو و دست همت را گرفت که ببوسد .
همت دستش را کشید و اجازه نداد . آن مرد دوباره در کمال ناباوری پرسید : ((شما ارتشی هستید یا سپاهی؟))
همت گفت : ((ما پاسداریم .))
او گفت : (( من آمده ام پیش شما پناهنده شوم قبلا اشتباه میکردم . رفته بودم طرف ضد انقلابها و با آنها بودم , ولی حالا پشیمانم .))
همت گفت :((قبلا از ما قهر کرده بودی . حالا هم که آمدی خوش آمدی . ما با تو کاری نداریم و به تو امان نامه میدهیم .))
و بعد همت او را در آغوش کشید و بوسید و گفت : ((فعلا شما پیش سایر برادرهایمان استراحت کن تا بعد با هم صحبت کنیم.))
آن مرد , مسلح بود . همت اجازه نداد که اسلحه اش را از او بگیریم و او با خیال راحت در میان بچه ها نشست .
شب , همت با او صحبت کرد از وضعیت ضد انقلاب گفت و سعی کرد تا ماهیت آنها را برای او فاش کند .
آن مرد گفت : ((راستش خیلی تبلیغات میکنند . میگویند که پاسدارها همه را میکشند همه را سر میبرند خلاصه از این حرفها .))
همت گفت : (( نه! اصلا این حرفها حقیقت ندارد . همه ما پاسدار هستیم و صحبت می کنیم))آن مرد محو صحبت های همت شده بود . وقتی این جملات را شنید , به گریه افتاد . همت پرسید : ((برای چه گریه می کنی ؟))
گفت : ((به خاطر این که در گذشته در مورد شما چه فکرهایی میکردم . ))
همت گفت : ((دیگر فکرش نکن حالا که برگشته ای عیب ندارد .))
او گفت : ((من هم میخواهم پاسدار شوم.))
همت گفت : ((اشکالی ندارد. پاسدارباش.اگر اینطوری دوست داری , از همین لحظه به بعد تو پاسدارباش .))
آن شخص با شنیدن این حرف, خیلی خوشحال شد . رفتار و برخورد همت چنان تأثیر عمیقی بر او گذاشت که یکی از نیروهای خوب و متعهد شد و در همه جا حضور فعال داشت . او بعد از مدتی در عملیات (( محمد رسول الله (ص) )) شرکت کرد و شهید شد . بچه ها به او لقب (( حر زمان )) داده بودند . پس از این ماجرا , تعداد دیگری از ضد انقلابیون فریب خورده هم آمدند و خود را تسلیم کردند. جالب این که آن ها هم در لحظه ورود , سراغ حاج همت را می گرفتند .
منبع: وبلاگ حاج ابراهیم همت

سخنرانی امام موسی صدر با ترجمه مهدی فرخیان ( 3 )
نتیجه آن شد كه تا زنیب وارد كوفه شد و یك یا دو روز در آنجا ماند، كار انجام گرفته برای همه كوفیان روشن شد؛ قضیه كشتن حسین و آنچه رویداده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوزها و همه چیز. زینب بدین سان از شهری به شهر دیگر می رفت.
چرا از شهری به شهر دیگر می رفت؟ شما می دانید كه در گذشته كاروان نمی توانست زمان زیادی در بیابان به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و امكانات حمل و نقل توانایی نداشتند كه مثلاً پانصد كیلومتر در بیابان بروند. از همین رو ناچار بودند كه از راههایی بروند كه از شهرها و روستاها می گذشتند. بنابراین اسرا را از راهی كه در آن ساكنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از روستایی به روستایی، و آنها را مستقیماً از نجف به شام نبردند.
در هر شهری كه وارد می شدند، همان قصه تكرار می شود: زینب سخن می گوید و مردم جمع می شوند و از او می پرسند: چه اتفاقی افتاد؟ تو كیستی؟
این كار تا شام ادامه یافت. در شام نیز همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه ای كه زینب در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جائی كه همسر یزید با پیراهنش خود را پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری كرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه كند؟ آیا می تواند همه را بكشد؟
هر كجا كه این بانو می رود، مردم به جنبش می افتند و آنچه رخ داده بر مردم آشكار می شود. در اندك زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه شدند. و پس از این بود كه امت دانست كه خودش مسئول است و مقصر. باید گناهش را جبران كند و از آن توبه. بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسداري از شرافت و عزت پس از شهادت امام حسن است ، و پس از آن به سرانجام رساندن رسالت امام حسين ( ع ) ، و رساندن خبر مصيبتها و رخدادها به قلب جهان اسلام . در حاليكه بني اميه مي كوشيدند آنها را در بيابان دفن كنند .
پس از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام می گذاریم و او را بزرگ می داریم، زنی كه كاری را صورت داد، كه مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند. علاوه بر اینها یك تجربه شكوهمند و تابناك، و واقعه ای عبرت آموز در برابر ماست و در می یابیم همانگونه كه مرد می تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه ایست برای قهرمانان و كمالیست برای مردان، زینب نیز نمونه ایست برای زنان. آن چنانكه مرد مسلمان می تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند: «ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون».(62:10)(آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمی شوند(
این واقعه در برابر ماست و ما به سخنی از سخنان امام حسین، هنگامی كه از مكه خارج شد، توجه می كنیم: «لم اخرج اشراً و لا بطراً و لاظالماً و لا مفسداً، ارید الاصلاح فی امه جدی ما استطعت، ارید لامر بالمعروف و النهی عن المنكر» (به خدا سوگند از روي سرمستي، طغيانگري، ظلم و فساد قيام نكردم. اصلاح در امت جدم راهر اندازه كه در توانم باشد، خواستارم. ميخواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم )
رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه می شود. در اینجا این پرسش مطرح می شود كه آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین بودند، آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهی از منكر و اصلاح مردم مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا اینكه ما نیز از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح نیازمندیم، و به امر به معروف و نهی از منكر. طبیعتاً این كار همیشگی است. پس ما هنوز در شرایط مناسب برای تحقق اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر امام حسین در زمان خودش كشته شد تا ما را امروز، اصلاح، امر به معروف، و نهی از منكر کند.
پس در زمانه ما و بنا بر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منكر ترك شود، و به معروف عمل، و جامعه اصلاح، امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه كه معروف ترك شود و به منكر عمل، و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین معناست كه در این برهه از زمان و این نسل از امت، خون امام حسین را به هدر داده است. آیا می شنوی؟ ای كسی كه برای امام حسین اندوهگین هستی و بر امام حسین گریه می كنی، امروز هر چه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه كمتر، كمكی است برای به نابودی كشاندن اهداف امام حسین. اهدافی كه امام حسین برای آنها كشته شد.
پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلكه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح كرده است: « إننی ما خرجت أشرا ولابطراً » این كار برای پیروزی بر كسی یا برای كسی نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.
هرگز چنین نیست، بلكه رسالتی را كه امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا كه امت بر جاست.
پس ما بجای آنكه امروز بگوییم و آرزو كنیم كه « یالیتنا كنا معك فنفوز فوزاً عظیماً»(کاش با تو بودیم تا به سعادتی بزرگ نائل می شدیم ) می توانیم او را یاری كنیم و او را در برابر دشمنش قدرتمندتر، و اهدافش را محقق سازیم. این كار شدنی است و در برابر ماست.
حالا خود دانید ای مؤمنان، توجه به خود كنید كه نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگیتان و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه كنید و هوشیار باشید، و هر آنچه خود می خواهید، برگزینید.
الله سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم.
منبع: پایگاه امام موسی صدر

پس اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا که دائما حسین حسین میکنید و به سر خودتان میزنید،چه میخواهید بگویید؟باید بگوییم:ما میخواهیم حرف آقایمان را بگوییم،ما هر سال میخواهیم تجدید حیات کنیم (یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم) . باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست.در این روز میخواهیم در کوثر حسینی شستشو کنیم،تجدید حیات کنیم،روح خودمان را شستشو بدهیم،خودمان را زنده کنیم،از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم،روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم.ما نمیخواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر،احساس شهادت،احساس جهاد،احساس فداکاری در راه حق،در ما فراموش بشود،نمیخواهیم روح فداکاری در راه حق در ما بمیرد.
این فلسفه عاشوراست،نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن علی بخشیده شدن!گناه کنیم، بعد در مجلسی شرکت کنیم و بگوییم خوب دیگر گناهانمان بخشیده شد.گناه آن قتبخشیده میشود که روح ما پیوندی با روح حسین بن علی بخورد،اگر پیوند بخورد، گناهان ما قطعا بخشیده میشود ولی علامتبخشیده شدنش این است که دو مرتبه دیگر دنبال آن گناه نمیرویم.اما اینکه از مجلس حسین بن علی بیرون برویم و دو مرتبه دنبال آن گناهان برویم،نشانه این است که روح ما با روح حسین بن علی پیوند نخورده است.
شعارهای ابا عبد الله شعار احیای اسلام است،این است که چرا بیت المال مسلمین را یک عده به خودشان اختصاص دادهاند؟چرا حلال خدا را حرام،و حرام خدا را حلال میکنند؟چرا مردم را دو دسته کردهاند:مردمی که فقیر فقیر و دردمندند،و مردمی که از پرخوری نمیتوانند از جایشان بلند شوند؟
در بین راه در حضور هزار نفر لشکریان حر آن خطبه معروف را خواند که طی آن،حدیث پیغمبر را روایت کرد،گفت:پیغمبر چنین فرموده است که اگر زمانی پیش بیاید که اوضاع چنین بشود،بیت المال چنان بشود،حلال خدا حرام و حرام خدا حلال بشود،اگر مسلمان آگاهی اینها را بداند و سکوت کند،حق استبر خدا که چنین مسلمانی را به همانجا ببرد که آن ستمکاران را میبرد.بنا بر این من احساس وظیفه میکنم،«الا و انی احق من غیر»در چنین شرایطی من از همه سزاوارترم.
پس این است مکتب عاشورا و محتوای شعارهای عاشورا . شعارهای ما در مجالس ، در تکیهها و در دستهها باید محیی باشد نه مخدر،باید زنده کننده باشد نه بی حس کننده.اگر بی حس کننده باشد،نه تنها اجر و پاداشی نخواهیم داشتبلکه ما را از حسین علیه السلام دور میکند. این اشک برای حسین ریختن خیلی اجر دارد اما به شرط اینکه حسین آنچنان که هست در دل ما وارد بشود . « ان للحسین محبة مکنونة فی قلوب المؤمنین » (9) اگر در دلی ایمان باشد نمیتواند حسین را دوست نداشته باشد،چون حسین مجسمهای است از ایمان.
شعارهایی که اصحاب ابا عبد الله میدادند ، شعارهای عجیبی است.حادثه کربلا طوری وقوع پیدا کرده که انسان فکر میکند اصلا این صحنه را عمدا آنچنان ساختهاند که همیشه فراموش نشدنی باشد . عجیب هم هست! ابا عبد الله گاهی شعار معرفی خودش را میداد :
انا الحسین بن علی آلیت ان لا انثنی احمی عیالات ابی امضی علی دین النبی (10)
شعارهای ایشان با آهنگهای مختلف است.وقتی که در میدان جنگ تنها میایستاد ، شعارهای بلند میداد ، شعاری را میخواند که با وزن طولانی بود:
انا بن علی الطهر من آل هاشم کفانی بهذا مفخرا حین افخر (11)
اما وقتی که حمله میکرد، شعارهای حملهای میداد مثل:« الموت اولی من رکوب العار» یا همان شعری که قبلا خواندم.
پینوشتها:
9- [شبیه این عبارت در مستدرک الوسائل،چاپ جدید،ج 10/ص 318 آمده است.]
10.مقتل الحسین مقرم،ص 345.
11- منتهی الآمال،ج 1/ص 282.
برگرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری
سخنرانی امام موسی صدر با ترجمه مهدی فرخیان ( 2 )
این سخن، حضرت زینب اعلام داشت كه این كار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه اینكه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ كس نگفت بیایید و كشته شوید. هیچ كس نگفت كه برخیزید و هیچكس از ما این كار را نخواست. ما با آزادي كامل آمديم و آن را برگزيديم . آنچه بدست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانی كردیم و از خدا می خواهیم كه این قربانی را از ما بپذیرد، و چیزهای دیگر، اصلاً مهم نیست. چنانكه در مجلس ابن زیاد وقتی از او می پرسد چگونه یافتی آنچه را خداوند با برادرت كرد؟ گفت: «والله ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء رجال كتب الله علیهم القتل فبرزوا إلی مضاجعهم» (به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاهشان رفتند). بی شك پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور كشته شدگان و سید شهدا دیگر زنان تكلیف خود را در برابر شهداشان، دانستند. چرا كه هنگامه ناله وشیون و اظهار ناتوانی نبود، بلكه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام می شد ما بدینجا آمدیم و می دانستیم چه رخ خواهد داد. با آسودگی آن را اراده كردیم و به سوی آن گام برداشتیم و تلاش كردیم و از خداوند می خواهیم كه آن را از ما بپذیرد. و اگر كارزار، بیش از این فداكاری می خواهد، ما آماده ایم. بنابراین نقش حضرت زینب، این است كه رسالت امام حسین و حضور عزتمندانه و شرافتمندانه اش در نبرد را، تمام سازد.
من به آنچه از ناتوانیها و شیونها و ناله های امام حسین یا زنان و یا خاندان امام حسین(ع) نقل و خوانده می شود، اعتقادی ندارم. به هیچ عنوان به این مسائل اعتقاد ندارم. امیدورام این مسائل مطرح نشود، چرا كه این مسایل منحرف كردن حركت امام حسین و مأموریت او است. هرگز نشانی از نشانه های سستی در حسین پدیدار نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگی بود كه حسین آن را به انجام رساند. و كاری بود كه حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. و سپس، حضرت زینب، نقش مهم دیگری نیز به عهده گرفت و آن چیرگی بر توطئه بنی امیه بود. آنها می خواستند امام حسین را بكشند، بی آنكه كسی خبردار شود.
پس از آنكه مسلم بن عقیل به قتل رسید و كوفیان به عهدشان خیانت كردند و بیعت را شكستند، به سپاه ابن زیاد پیوستند. بنابراین كوفه محل دوستداران حسین نبود، بلكه صحنه ای برای دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد كوفه شود؟ دلیل این كار چه بود؟
برای اینكه حسین بیرون از كوفه كشته شود، حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا جلودار حسین شود. سپس او را از كوفه و همه مراكز مهم مسلمین دور كردند، تا كشته شود و كسی آگاه نشود. این نقشه آنان بود و برای همین بود كه همه مردان را كشتند. درباره امام سجاد گفتند: «اقتلوا هذا ولا تبقوا من اهل هذا البیت باقیه»(او را بكشید و كسی را از این بیت زنده نگذارید) .
تلاش آنها بر این بود، می گفتند در صحرا توفانها می آید، شنها را با خود می برد، و اجساد را می پوشاند، و هیچ كس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه می دهند و می گویند: «خوارج را كشتیم». رفتار خوارج بدترین اثر را بر مردم گذاشته بود، چرا كه مردم خوارج را وسیله ای برای هرج و مرج و پاره پاره كردن امت و فتنه انگیزی میان مردم می دانستند. از همین رو ممكن نیست كسی خوارج را دوست بدارد. وقتی گفته شود، خوارج، گویی همه چیز پایان یافته. این حرف وسیله ای برای تبلیغات و پنهان سازی و دور ساختن نبرد از مراكز اسلامي بود . اينها مسائلي است براي پنهان كردن قتل حسين و پايان دادن و خلاص شدن از همه چيز . اما چه كسی این توطئه را خنثی كرد؟ زینب، سلام الله علیها. زیرا پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراكز اسلامی بازگو كرد؛ در كوفه، در راه، در شام و در همه جا. چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد. كوفه علی را می شناسد. كوفه صدا علی را می شناسد. كوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا كنند. ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست سال نگذشته، و بسیاری از مردم علی را می شناسند و هنوز او را، روز و شب، در خانه هاشان یاد می كنند. امام را می شناسند، صدای او را شنیدند و با صدا انس پیدا كردند و دانستند كه صدای علی از همین صداست. این صدا از كجاست؟
گفتند از زنی كه می گویند «خارجی» است. و زمانیكه از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند كه با راویان مقاتل با زبان علی سخن می گوید.
در این لحظه بود كه دریافتند كسانی كه آنها را كشتند، همان فرزندانشان هستند؛ آنها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند. آنها رفتند و فرزند دختر رسول خدا و خاندانش را كشتند. آنها بر اثر كارزار همسران و برادارن و فرزندان خودشان كشته شدند. در این هنگام ناله ها و گریه ها را آغاز كردند. حضرت زینب(س) برای آنها سخن گفت؛ نفس ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت افتاد. مردم شیون و زاری آغاز كردند. پس از این، در آن خطبه معروف صحنه ماجرا را برای آنها به تصویر كشید.
الله سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم.
منبع: پایگاه امام موسی صدر
ادامه دارد ...

مرحوم مجلسي گويد: در بعضي از نوشته هاي اصحاب ما (اماميه) ديدم که به صورت مرسل از گروهي صحابه نقل شده که گفتهاند :
پيامبر خدا وارد منزل فاطمه زهرا سلام الله عليها شد و فرمود: فاطمه! پدرت امروز مهمان توست .
فاطمه عرض کرد: پدرجان حسن و حسين از من خوردني مي خواهند، چيزي نمي يابم تا بخورند .
سپس پيامبر وارد شد و با علي و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام نشست، فاطمه متحير بود نمي دانست چه کند .
پيامبر-كه درود خدا برو باد- مدتي به آسمان نگاه کرد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض کرد: اي محمد، خداي عليّ اعلي سلامت ميرساند و تو را به درود و اکرام خود ويژه داشته، ميفرمايد: به علي و فاطمه و حسن و حسين -عليهم السلام- بگو از ميوههاي بهشتي چه چيزي را دوست ميدارند؟
پيامبر فرمود: اي علي، اي فاطمه، اي حسن و اي حسين پروردگار عزيز ميداند که شما گرسنهايد، از ميوههاي بهشتي کدام را دوست داريد؟
آنان از روي شرم از پيامبر سکوت کرده، چيزي نگفتند. پس حسين عليه السلام (سکوت را شکسته) و عرض کرد: با اجازه شما! باباجان، و مادرجان، و با اجازه شما، برادرجان اي حسن، من (مي خواهم) يکي از ميوه هاي بهشتي را برگزينم .
همگي فرمودند: حسين جان هر چه مي خواهي بگو که ما به آنچه تو براي ما برگزيني خرسنديم، حسين عرض کرد: اي رسول خدا به جبرئيل بگو: ما رطب تازه مي خواهيم .
پيامبر فرمود: خدا اين را مي دانست، سپس (رو به فاطمه نموده) فرمود: فاطمه! برخيز و وارد آن اتاق شو و هر چه در آن بود بياور .
فاطمه عليها السلام وارد شده ديد طبقي بلورين با روپوش سبز بهشتي -که در آن رطب تازه است- با آنکه فصلش نبود در آنجا نهاده شده است. ( آنرا برداشته نزد پيامبر آورد ) .
پيامبر-صلوات الله عليه- فرمود: فاطمه جان! اين از کجا آمد؟
فاطمه همان جواب مريم را (که در قرآن مجيد آمده است) داد و عرض کرد: از جانب خداست، همانا خدا هر که را بخواهد بي حساب روزي مي دهد .
پيامبر برخاست و آن را گرفته پيش روي همه نهاد، سپس فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم، آنگاه دانهاي خرما برداشته در دهان حسين نهاد و فرمود : "نوش جان و گوارايت اي حسين "
خرماي ديگري برداشت و آن را در دهان حسن نهاد و فرمود "نوش جان و گوارايت اي حسن". سومين خرما را برداشته در دهان فاطمه زهرا نهاد و فرمود: "نوش جان و گوارايت اي فاطمه زهرا " .
سپس چهارمين خرما را برداشت و آن را در دهان علي نهاده، فرمود: "نوش جان و گوارايت اي علي". باز به علي خرماي ديگري داد و فرمود " نوش جان و گوارايت اي علي" .
سپس شتابان از جا برخاست، بعد نشست .
پس همگي از آن خرما خوردند همين که دست کشيدند و سير شدند آن مائده آسماني به آسمان برخاست (و ناپديد شد( .
فاطمه عرض کرد: پدر جان امروز چيز عجيبي از شما ديدم، پيامبر فرمود: اي فاطمه! خرمايي که در دهان حسين نهادم و گفتم: گوارايت اي حسين، از اين رو بود که شنيدم ميکائيل و اسرافيل به او ميگويند: گوارايت اي حسين. من نيز همچون آنان گفتم .
خرماي دوم را برداشته در دهان حسن نهادم، شنيدم جبرئيل و ميکائيل به او ميگويند: گوارايت اي حسن. من نيز مثل آنان گفتم .
خرماي سوم را که برداشته در دهان تو- اي فاطمه- نهادم، شنيدم حوريان بهشتي- در حالي که شادمان، از بلنداي عوالم بهشتي بر ما اشراف داشتند- به تو ميگويند: گوارايت باد، اي فاطمه، من نيز طبق آنان آنرا گفتم .
چون چهارمين خرما را كه برداشته و در دهان علي نهادم، از جانب خداوند ندايي شنيدم که ميگويد: نوش جان و گوارايت اي علي. من هم طبق نداي حق تعالي آن را گفتم .
باز به علي خرماي ديگري دادم، دوباره نداي حق را شنيدم که مي گويد: نوش جان و گوارايت اي علي .
سپس به خاطر گرامي داشت حضرت پروردگار (شتابان) برخاستم. پس شنيدم مي فرمايد: اي محمد! به عزت و جلالم سوگند اگر از هم اکنون تا روز قيامت، دانه دانه خرما به علي مي دادي، من پيوسته به او مي گفتم: نوش جان و گوارايت اي علي .
منبع : فرهنگ جامع سخنان امام حسين ( ع ) ، ترجمه موسوعه كلمات الامام الحسين ، علي مؤيدي
مراسم مذهبی،عوامل پویایی وپایداری در ماده34 کنوانسیون سوم ژنو در فصل پنجم چنین آمده است : " به اسیران جنگی برای اجرای مراسم مذهبی خود ، آ زادی کامل داده خواهد شد و اماکن متناسب با مراسم در اختیار آنها خواهد بود ." ولی ما در اردوگاهمان برای اجرای فرایض دینی به نوبت کشیک می دادیم تا نگهبانها متوجه نشوند وبا شلا ق و کابل تنبیه نشویم چون که عراقیها اصلا به قوانین بین المللی پایبند نبودند. از عوامل مهم پویایی و پایداری بچه ها در زندانها ی بعثیها ، ایمان ، صبر و استقامت بود و با ایمان راسخ و اخلا ق اسلامی و حسنه خود توانستند در برابر همه فشارهای دشمن ایستا دگی کنند.
»»»»»
ازشرهانی تا العماره در آن لحظه که می خواستیم وطنمان را به سوی دیار ناشناخته ترک کنیم حالت وصف نا پذیری داشتم چنان ناراحتی و فشاری بر من وارد شده بود که هنوز هم نمی توانم احساس آن زمان را بیان کنم شاید این احساس تنها به کسانی دست می دهد که حالتی نظیر من دا شتند .اسارت مجموعه ای بود از همه جنبه های زندگی با تمام عواطف ، احساسات، غمها وشادیها و به طور کلی زندگی با همه جوا نب و فراز و نشیب هایش در حد نهایت خود که در دوران اسارت مطرح می شد. صحبت از مکان و جایی که داشتن یک تکه کاغذ و یا یک مداد از طرف عراقی ها برای اسرا بزرگترین جرم محسوب می شد و به خاطر داشتن یک نوک مداد و یا تکه کاغذ ساعتها زیر ضربات مشت و لگد و شکنجه عراقیها قرار می گرفتیم خیلی مشکل است و سعی میشود به طور خلا صه و مختصر به آن پرداخته شود.
»»»»»
نقل از : آزاده بزرگوار و سرافراز ميهن ؛ محمد سلیمان زاده
منبع : بنياد شهيد و امور ايثارگران

ابا عبد الله یک مصلح است.این تعبیر از خودش است(انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی،ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی) (8) .این را حضرت در نامهای به عنوان وصیتنامه به برادرشان محمد بن حنفیه-که مریض بود به طوری که از ناحیه دست فلج داشت و قدرت این که در رکاب حضرت باشد و خدمت کند نداشت-نوشتند و به او سپردند،چرا؟برای اینکه دنیا از ماهیت نهضت او آگاه شود:مردم دنیا!من مثل خیلی افراد نیستم که قیام و انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم،برای اینکه مال و ثروتی تصاحب کنم،برای اینکه به ملکی رسیده باشم.این را مردم دنیا از امروز بدانند(این نامه را در مدینه نوشت)قیام من قیام مصلحانه است.من یک مصلح در امت جدم هستم.قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم،روش علی مرتضی را زنده کنم.سیره پیغمبر مرد،روش علی مرتضی مرد،میخواهم این سیره و این روش را زنده کنم.
از اینجا میفهمیم که چرا ائمه اطهار این همه دستور اکید دادهاند که عاشورا باید زنده بماند و چرا این همه اجر و پاداش و ثواب برای عزاداری ابا عبد الله منظور شده است.آیا آنها این سخن را فقط به خاطر یک عزاداری مثل عزاداریهای ما در وقتی که پدر یا مادرمان میمیرد، گفتند؟نه،مردنهای ما ارزشی ندارد،در مردنهای ما فکر و ایده و هدفی وجود ندارد.ائمه اطهار از این جهت گفتند عاشورا زنده بماند که این مکتب زنده بماند،برای اینکه اگر چه شخص حسین بن علی نیست ولی حسین بن علی باید به قول امروز یک سمبل باشد،به صورت یک نیرو زنده باشد،حسین اگر خودش نیست،هر سال محرم که طلوع میکند،یک مرتبه مردم از تمام فضا بشنوند:«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه؟لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا»،برای اینکه از راستی و حقیقت،شور حیات،شور امر به معروف،شور نهی از منکر،شور اصلاح مفاسد امور مسلمین،در میان مردم شیعه پیدا بشود.
پي نوشت ها :
8- مقتل الحسین،ص156.
گرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری
ادامه دارد ...
سخنرانی امام موسی صدر با ترجمه مهدی فرخیان
هر كجا كه این بانو می رود، مردم به جنبش می افتند و آنچه رخ داده بر مردم آشكار می شود. در اندك زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه شدند.
بسم الله الرحمن الرحیم، والحمدلله رب العالمین، و الصلوه و السلام علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین.
گذشت ایامی چند از واقعه كربلا، باعث فراموش کردن بزرگی مصیبت و عبرت آموزی از پی آمدهای آن نمی شود. واقعیت این است كه تأثیر مصیبت پس از وقوع آن، بیشتر از احساس مصیبت، پیش از وقوعش است. افزون بر این معمولاً پی آمدهای ستیز و فداكاری پس از پایان نبرد آشكار می شود.
روز عاشورا امام حسین (ع) و مردان همراهش، حتی جوانان و پاره ای از خردسالان نیز كشته شدند. بنابر آنچه در كتب تاریخ آمده است، در خیمه ها و اهل بیت امام حسین تنها دو مرد زنده ماندند: شخص اول علی بن الحسین، امام زین العابدین، بود. او بیمار بود و گمان بردند كه او در حال احتضار است، و عمر او دیری نمی پاید. او را رها كردند، و نیازی به كشتن او احساس نكردند، زیرا گمان كردند كه او خود خواهد مرد.
جوان دیگری كه به شكل شگفت انگیزی از مرگ نجات یافت، حسن مثنی، فرزند امام حسن بود. او به شدت جراحت دیده بود، و در میان كشته شده ها بر زمین افتاده بود، بی هیچ حركتی یا نشانی از حیات.
پس از آنكه شعله های آتش نبرد فرو نشست، و خواستندكشته شده ها را به خاك بسپارند، او را زنده یافتند. درمانش كردند و بدین ترتیب او در چادر و میان اسرا ماند. در برخی كتب مقاتل رویدادهایی از او در مجلس ابن زیاد و یزید و همچنین در راه آمده است. اما غیر از این دو، همه كشته شدند، و نقش اصلی برای به سرانجام رساندن رسالت امام حسین بر دوش حضرت زینب (س) باقی ماند، و او این وظیفه دشوار را به بهترین شكل ممكن به انجام رساند.
بی شك او به همه مصیبت هایی كه در روز عاشورا امام حسین به چشم دید، دچار شد، و افزون بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین را نیز لمس كرد. اما در ورای این مصیبتها او وظایفی داشت .
نخستین آنها پاسداری از عزت امام حسین و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است، نه اینكه آن را ناتوان، ترسو و ضعیف نشان دهد. چنانكه پیش از این گفته ام، امام حسین با فداكاریهای گوناگون یارانش، و با آماده ساختن زنها، خصوصاً حضرت زینب، برای رویارویی با این مصیبتها، زمینه را برای این مسأله فراهم كرد، تا در چهره آنان نشانی از ناتوانی و خواری نمایان نشود و فریاد و ناله و شیون نكنند. این گونه مسائل ابداً در كربلا نبود. امام حسین نیز در روز عاشورا بر این امر تأكید داشت. یعنی در روز عاشورا، یاران امام حسین برای مرگ پیش دستی می كردند. شاعر نیز چنین وصفشان می کند:
لبسوا القلوب علی الدروع كأنما یتهافتون علی ذهاب الانفس
)قلبها را بر روی زره نهاده بودند،گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می گیرند. (
آنها بر مرگ پیشی می گرفتند، گویی به برترین جاها و زیباترین آرزوها می رسند. خاندان حسین (ع) این گونه بر یكدیگر سبقت می گرفتند و هر كدام از آنها با اصرار و پافشاری می خواست در برابر دشمن، بدون توجه به مرگ و با شجاعت بایستد. این همه، هدفمند بوده است، تا در تاریخ روشن شود كه راه راست و اثر ایمان و معنای عزت و بزرگی چیست. امام حسین(ع) شخصاً به این مسأله به خوبی توجه داشت: همچون ناتوان در صحنه ظاهر نمی شد. بر فرزندان نمی گریست، و برای كشته شدگان مویه نمی كرد. در برابر دشمنان و غمها و مصیبتها ناتوانی نشان نمی داد. سخن معروف درباره او را شنیده اید: «فوالله ما رأیت مكسوراً قط قد قتل ولده و اهل بیته، أربط جأشاً ولا أقوی جناناً من الحسین» (به خدا سوگند هرگز شکست خورده ای را ندیدم که فرزندان و خاندانش کشته شده باشند، و مصمم تر و استوارتر از حسین باشد ) در این عبارت آنچه نمایان است اراده، استواری، روشنایی در چهره و صلابت در موضع است. پس از همه این مصیبتها باز هم همان موضع را، به روشنی نزد بانوان در همه شرایط این ایام و مصیبت ها، می بینیم؛ یعنی موضع قدرت و بی توجهی و بی اهمیتی به مرگ، جراحت و تشنگی و دشمن.
آنچه پس از دفن اجساد سپاه عمر سعد رویداد برای ما بسنده است. لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان را دفن کردند، و اجساد امام حسین(ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند. هنگامی كه بر آن شدند از كربلا به كوفه بروند، خاندان امام حسین، زنان و مادران و خواهران را از كنار قتلگاه و كشته شدگان گذارندند. یعنی كوشیدند تا آنچه در نبرد برای كشته شدگان اتفاق افتاده بود، آشكار سازند. چرا این كار را كردند؟ برای اینكه آنچه را امام حسین(ع) بدان می اندیشید، بی ثمر سازند. امام حسین می خواست در زندگی و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر شود، اما آنها می خواستند كه حسین را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان دهند. می خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آنها بگریند، غمزده شوند، ناله كنند، و عجز و ضعف در آنها ظاهر گردد.
این صحنه دلهره آور را تصور كنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده اند، هر یك از زنان برادر، همسر یا فرزندی در میان كشته شدگان دارد، اما گریه نمی كند. آنها وظیفه داشتند كه از زینب پیروی كنند. حضرت زینب سرور آنها بود، پس در همه امور از او پیروی می كردند.
پشت سر حضرت زینب می رفتند. حضرت زینب، در جلوی آنها به جسد پاره پاره امام حسین(ع) رسید، جسدی كه حتی یك عضو سالم در آن دیده نمی شد. اما با این حال جسد پوشيده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود، آنچنان كه چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را به ما بگوید. زینب آمد و نزدیك حسین ایستاد و سنگها و نیزه ها و شمشیرها را كنار زد و با دو دستش جسد امام حسین را بلند كرد و گفت:
اللهم تقبل منا هذا القربانی.»(خداوندا این قربانی را از ما بپذیر )
این قهرمانی را تصور كنید. حسین برای زینب(س) همه چیز است. بزرگان، قهرمانان و كوهها در برابر این صحنه ناتوانند، اما زینب ابداً چنین نیست: «اللهم تقبل منا هذا القربان.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر ) .
منبع: پایگاه امام موسی صدر
ادامه دارد ...

مساله تشنگی ابا عبد الله و خاندان و اصحابشان مساله شوخیای نیست.هوا بسیار گرم است(عاشورای آن وقت ظاهرا در اواخر خرداد بوده،هوای عراق زمستانش گرم است،چه رسد به نزدیک تابستان آن)،سه روز است که آب را بر روی اهل بیت پیغمبر بستهاند،گو اینکه در شب عاشورا توانستند مقداری آب به خیمهها بیاورند که حضرت فرمود:آب را بنوشید و این آخرین توشه شما خواهد بود.و بعلاوه از نظر طبیعی یک قاعدهای است:هر کسی از بدنش خون زیاد برود که بدن کم خون شده و احتیاج به خون جدید داشته باشد،تشنه میشود.خداوند متعال بدن را به گونهای ساخته است که وقتی به چیزی احتیاج دارد،فورا همان احتیاج جلوه میکند.افرادی که زخم برمیدارند،میبینید فورا تشنگی بر آنها غالب میشود و این به واسطه رفتن خون از بدنشان است که چون بدن برای ساختن خون آماده میشود و میخواهد خون جدید بسازد،آب میخواهد.خود رفتن خون از بدن،موجب تشنگی است.
«یحول بینه و بین السماء العطش» اینقدر تشنگی ابا عبد الله زیاد بود که وقتی به آسمان نگاه میکرد بالای سرش را درست نمیدید.اینها شوخی نیست.ولی من هر چه در«مقاتل»گشتم(آن مقداری که میتوانستم بگردم)تا این جمله معروفی را که میگویند ابا عبد الله به مردم گفت:«اسقونی شربة من الماء»(یک جرعه آب به من بدهید)ببینم،ندیدم. حسین کسی نبود که از آن مردم چنین چیزی طلب کند.فقط یک جا دارد که حضرت در حالی که داشتحمله میکرد «و هو یطلب الماء» .قرائن نشان میدهد که مقصود این است:در حالی که داشتبه طرف شریعه میرفت(در جستجوی آب بود که از شریعه بر دارد)نه اینکه از مردم طلب آب میکرد.
عظمت ابا عبد الله چیز دیگری است.او چیزی است،ما چیز دیگری.شعارهایی که در سینهزنیها و نوحهسراییها میدهید،شعارهای حسینی باشد.نوحه،بسیار بسیار خوب است. ائمه اطهار دستور میدادند افرادی که شاعر بودند،نوحهخوان بودند،نوحه سرا بودند،بیایند برای آنها ذکر مصیبتبکنند.آنها شعر میخواندند و ائمه اطهار گریه میکردند.نوحه سرایی و سینه زنی و زنجیر زنی،من با همه اینها موافقم ولی به شرط اینکه شعارها شعارهای حسینی باشد،نه شعارهای من در آوردی:«نوجوان اکبر من،نوجوان اکبر من» شعار حسینی نیست. شعارهای حسینی شعارهایی است که از این تیپ باشد،فریاد میکند:«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه؟لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا» (5) مردم!نمیبینید که به حق عمل نمیشود و کسی از باطل رویگردان نیست؟در چنین شرایطی، ؤمن(نگفتحسین یا امام)باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگیای ترجیح بدهد.و یا:«لا اری الموت الا سعادة و الحیوة مع الظالمین الا برما» (6) هر جملهاش سزاوار است که با آب طلا نوشته شود و در همه دنیا پخش گردد،و این باز هم کم است)من مرگ را جز خوشبختی نمیبینم،من زندگی با ستمکاران را جز ملالت و خستگی نمیبینم.
مرا عــــــــار آید از این زندگی
که سالار باشم کنم بندگی
شعارهای حسین علیه السلام شعارهای محیی بود (یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم) (7) .
پي نوشت ها :
5 و 6.بحار الانوار،ج 44/ص 381.
7- انفال/24.
گرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری
شيخ صدوق از بزرگان بنى هاشم و ديگران روايت مى كند:
چون امام سجاد عليه السلام و اهل بيت بر يزيد وارد شدند و سر امام حسين عليه السلام را آورده ، جلو يزيد در تشتى گذاشتند، با چوبى كه در دست داشت ، شروع كرد به زدن بر دندانهاى آن حضرت و اين اشعار را مى خواند: (لعبت هاشم بالملك ...)
"بنى هاشم با حكومت بازى كردند، نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شه است .
كاش اجدادم كه در بدر شاهد بودند كه قوم خزرج از فرود آمدن تيغهاى تيز مى ناليدند، از خوشحالى چهره افروخته مى شدند و گفتند: اى يزيد! دستانت شل مباد!
كيفر بدر را داديم و بدرى ديگر آفريديم و حساب ، برابر شد.
از خندف نيستم اگر از فرزندان احمد، انتقام كارهايشان را نگيرم !"
چون زينب آن صحنه را ديد، گريبان چاك زد و با صدايى سوزناك صدا زد: " يا حسين ! اى حبيب پيامبر! اى فرزند مكه و منا! اى زاده فاطمه زهرا! اى پسر محمد مصطفى ! همه را گرياند."
يزيد ساكت بود. سپس به پا ايستاد و نگاهى به مجلس افكند و شروع به خطابه كرد و در آغاز، كمالات پيامبر را اظهار كرد و اعلام نمود كه : ما به رضاى الهى صابريم ، نه از روى بيم و وحشت .
آنگاه چنين خطبه خواند:
حمد براى پروردگار جهانيان . درود بر جدم سرور انبيا. راست فرمود خداى سبحان كه : (سرانجام آنان كه بد كردند، آن شد كه آيات الهى را تكذيب كردند و به مسخره گرفتند. اى يزيد! آيا همين كه زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را همچون اسيران به زنجير كشيدى و بر ما مسلط گشتى ، پنداشتى كه اين مايه خوارى ما در پيشگاه خدا و كرامت و منت خداوند بر رتوست و تو را نزد خدا احترام و منزلتى است ؟ از اين رو باد به دماغ افكندى و مغرورانه به ما نگاه انداختى و شادمانه و غافلانه بر مسند نشستى ، چون ديدى كه دنيا به كام تو و كارها برايت سامان يافته است و حكومتى را كه از آن ماست براى تو فراهم گشت ! آرامتر! اين قدر جاهلانه متاز! آيا سخن خدا را فراموش كردى كه فرمود: (كافران مپندارند كه چون مهلتشان داديم ، براى آنان نيك است ، بلكه تا بر گناهشان بيفزايند، و براى آنان عذابى خوار كننده است .
اى فرزند آزادشدگان ! آيا از عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده ها جا داده اى و دختران پيامبر را به اسيرى گرفته مى گردانى ، پرده هاى حرمتشان را دريده و چهره هاشان را آشكار ساخته اى و دشمنان ، آنان را شهر به شهر مى گردانند و مردم بيابانى و كوهستانى به آنان مى نگرند و دور و نزديك و غايب و حاضر و شريف و پست به چهره آنان چشم مى دوزند؛ نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از حاميانشان كسى هست . اين همه از روى طغيان تو بر خدا و انكارت نسبت به پيامبر و دين خداست ، و از تو شگفت نيست . چگونه مى توان به مراقبت و دلسوزى كسى اميد داشت كه دهانش ، جگر شهيدان را دندان زده و دور افكنده و گوشتش از خون سعادتمندان روييده و پيوسته در ستيز با سرور رسولان ، لشكر آراسته و به جنگ برخاسته و به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله شمشير كشيده است ؛ كسانى كه در انكار حق و پيامبر سر سخت تر و در دشمنى آشكارتر و نسبت به پروردگار، سر كشترند! اينها نتيجه كفر و كينه اى است كه از كشتگان بدر در دل داشته اند. پس در دشمنى با ما خاندان درنگ نمى كند كسى كه نگاهش به ما دشمنانه و كين توزانه است و كفر خود را به پيامبر آشكار مى سازد و بر زبان مى آورد و از روى خوشحالى نسبت به كشتن فرزندان پيامبر و اسير كردن فرزندان او، گستاخانه و بى شرم ، پدران خود را صدا مى زند كه شادى كنند و به او دست مريزاد گويند! بر دندانهاى ابا عبدالله كه بوسه گاه پيامبر بود، چوب مى زند و شادى در چهره اش آشكار است . به جانم سوگند اى يزيد! با ريختن خون سرور جوانان بهشت ، بر زخم ديرين نيشتر زدى و ريشه ما را بر آوردى و پدرانت را صدا زده با ريختن خون وى به نياكان مشركت تقرب جستى و پدرانت را صدا زدى به گمان آنكه صدايت را مى شنوند و بزودى آرزو خواهى كرد كه كاش دستانت شل و قطع مى شد و مادرت تو را نمى زاييد، وقتى كه ببينى به سوى خشم الهى مى روى و دشمنت رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
خدايا! حق ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بر ما بگير و خشم خود را بر آنان ببار كه خون ما را ريختند و آبروى ما را ريختند و حاميان را ما كشتند و حرمت ما را شكستند. اى يزيد! كار خود را كردى ، ولى جز پوست خود را ندريدى و جز گوشت خود را نبريدى . بزودى با همين گناه كه از كشتن فرزندان پيامبر بر دوش دارى و حرمتشان را شكسته و خون عترتش را ريخته اى به حضور پيامبر خدا وارد خواهى شد؛ آنگاه كه خداوند همه را جمع مى كند و پراكندگى هاشان را سامان مى بخشد و از ظلم كنندگان به ايشان انتقام مى گيرد در حقشان را از دشمنانشان مى ستاند. پس با كشتن آنان شادمان مباش (و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شدند و مرده اند، بلكه نزد پروردگارشان زنده اند و روز مى خورند و به پاداشى كه خداوند از فضل خود به آنان داده است شادمانند خدا براى تو بس است كه ولى و حاكم باشد و پيامبر خدا دشمنت باشد و جبرئيل ، پشتيبان . زود است كه تو را بر گرده مسلمانان مسلط ساخت ، بداند كه پاداش بدى ابرى ظالمان است و كدام يك از شما جايگاهش بدتر و گمراهتر است . اينكه از قدر تو مى كاهم و سرزشت را بزرگ مى شمارم نه از آن روست كه خطاب درباره تو سودمند است ، پس از آنكه چشمهاى مسلمانان را گريان و دلهايشان را داغدار ساختى . آن دلها كه داريد سخت شده و جانها طغيان كرده و بدنها آكنده از خشم خدا و لعنت پيامبر است و شيطان در آنها لانه كرده و جوجه پرورده است .
شگفت آنكه پايان و پيامبرزادگان و نسل اوصيا به دست آزاد شدگان پليد و دودمان تبهكار فاسد كشته مى شوند؛ به دست آنان كه خون ما از پنجه هايشان مى چكد و دندان در گوشتهاى ما فرو برده اند. آن شهيدان پاك جسدهايشان طعمه گرگهاى درنده گشته و در زير چنگال كفتارها به خاك آلوده شده است . اگر امروز ما را غنيمتى براى خويش مى شمارى ، خواهى ديد كه مايه زيان و خسران توايم ؛ آن روز كه جز عملهاى خويش چيزى نخواهى يافت و خداوند نيز به بندگان هيچ ستمى نمى كند.
شكايت نزد خدا مى برم و تكيه ام بر اوست و اميد و آرزويم خدا ست . پس هر چه نيرنگ دارى به كار بند و هر چه مى توانى بكوش . سوگند به خدايى كه با وحى و قرآن شرافتمان بخشيده و با نبوت و برگزيدگى ما را گرامى داشته است ، نام و ياد ما هرگز محو نابود نمى شود و ننگ كشتن ما نيز از دامان تو شسته نمى گردد و مگر جز آن است كه انديشه ات باطل و دوران حكومتت محدود و اجتماعت پراكنده است ؛ آن روز كه منادى ندا مى دهد: هلا! لعنت خدا بر ستمگر تجاوز كار!
خدا را سپاس كه براى دوستان خود سعادت را رقم زد و فرجام برگزيدگانش را شهادت قرار داد؛ به وسيله رسيدن به آنچه اراده اش بود، آنان را به رحمت و رضوان ، و آمرزش خويش منتقل ساخت و با كشتن آنان كسى جز تو بد بخت نشد و كسى جز تو به آنان آزموده نگشت . از خدا مى خواهيم كه پاداشمان را كامل و ثواب و ذخيره آخرتمان را سرشار سازد. از او مى خواهيم كه جانشينى خوب و بازگشتى شايسته برايمان مقرر دارد كه او مهربان و با محبت است .

ما در عاشورا دو نوع شعار میبینیم.یک نوع شعارهایی است که فقط معرف شخص است و بیش از این چیز دیگری نیست.ولی شعارهای دیگری است که علاوه بر معرفی شخص،معرف فکر هم هست،معرف احساس است،معرف نظر و ایده است،و اینها را ما در روز عاشورا زیاد میبینیم.هر دو نوع شعار را میبینیم.اما شعارهای خود ابا عبد الله،خود داستان مفصلی است که همه آن را نمیتوانم در این یک جلسه برای شما عرض بکنم.
* شعارهای ابا عبد الله علیه السلام
ابا عبد الله در مقام افتخار،خیلی تکیه میکرد روی پدرش علی مرتضی.البته به اعتبار جدش هم افتخار میکرد( آن که جای خود دارد)ولی مخصوصا به پدرش علی مرتضی افتخار میکرد، با اینکه آنها که در آنجا بودند دشمنان علی بودند ولی مدعی بودند که ما امت پیغمبر هستیم. امام حسین کوشش داشت که افتخارش را به علی مرتضی رسما بیان کرده باشد.
اشعاری که ابا عبد الله در روز عاشورا خواندهاند،خیلی مختلف است،با آهنگهای مختلف سروده شده است که بعضی از آنها از خود ابا عبد الله و بقیه از دیگران است و ایشان استشهاد کردهاند،مثل اشعار معروف فروة بن مسیک که سراپا حماسه است.یکی از اشعاری که ابا عبد الله در روز عاشورا میخواند و آن را شعار خودش قرار داده بود،این شعر بود(مخصوصا یک مصراع آن):
الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار (3)
نزد من،مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزیزتر و محبوبتر است.اسم این شعار را باید گذاشتشعار آزادی،شعار عزت،شعار شرافت،یعنی برای یک مسلمان واقعی،مرگ همیشه سزاوارتر است از زیر بار ننگ ذلت رفتن.مردم دنیا!بدانید اگر حسین حاضر است که تا آخرین قطره خون خود و جوانانش ریخته شود،برای چیست.حسین در دامن پیغمبر و علی بزرگ شده است(تعبیر از خودش است)،از پستان زهرا شیر خورده است.
خطبهای دارد ابا عبد الله در روز عاشورا،در آن وقتی که از نظر ظاهر همه امیدها قطع شده است و هر کسی[در آن شرایط]باشد خودش را میبازد.ولی این خطبه آنچنان شور و احساسات دارد که گویی آتش است که از دهان حسین بیرون میآید،اینقدر داغ است ! آیا این جملهها شوخی است:«الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة،و هیهات منا الذلة» (4) ؟!
پسر زیاد از شمشیرش خون میچکد.پدر سفاکش بیستسال قبل آنچنان از مردم کوفه زهر چشم گرفته بود که تا مردم کوفه شنیدند پسر زیاد مامور کوفه شده است،خود به خود از ترس به خانههایشان خزیدند،چون او و پدرش را میشناختند که چه خونخوارهایی هستند. همینکه پسر زیاد به کوفه آمد و امیر کوفه شد،به خاطر رعبی که پدرش در دل مردم کوفه ایجاد کرده بود،مردم از دور مسلم پراکنده شدند.اینقدر مردم مرعوب اینها بودند!اما حسین خطاب به مردم کوفه میفرماید:«الا و ان الدعی ابن الدعی»مردم!آن زنا زاده پسر زنازاده،آن امیر و فرمانده شما«قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة»(گریه استاد)میدانید به من چه پیشنهاد میکند؟میگوید:حسین!یا باید خوار و ذلیل من شوی و یا شمشیر.به امیرتان بگویید که حسین میگوید: «هیهات منا الذلة» حسین تن به خواری بدهد؟!(گریه استاد)آیا او خیال کرده که من مثل او هستم؟«یابی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت»(گریه استاد)خدا میخواهد حسین چنین باشد.شما مگر نمیدانید،آن زنا زاده مگر نمیداند که من در چه دامنی بزرگ شدهام؟من روی دامن پیغمبر بزرگ شدهام،روی دامن علی مرتضی بزرگ شدهام،من از پستان فاطمه شیر خوردهام(گریه استاد).آیا کسی که از پستان زهرا شیر خورده باشد،تن به ذلت و اسارت مثل پسر زیاد میدهد؟!«هیهات منا الذلة»ما کجا و تن به خواری دادن کجا؟!شعار حسین در روز عاشورا از این تیپ است . آقایان سر دستهها که برای دستههای خودتان شعار میسازید،ببینید شعارهایتان با شعارهای حسین میخواند یا نمیخواند.
»»»»»
پینوشتها:
1- انفال/24.
2- بحار الانوار،ج 20/ص 203.
3- مقتل الحسین مقرم،ص 345.
4- اللهوف،ص 41.
برگرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری
چگونگی اسارت در همه جنگها معمولا تعداد اسرا ، شاخص منا سبی برای شناسایی پیروز طرف جنگ به حساب می آید و بعثی ها ی عراق که نگران این مسئله بودند در اواخر جنگ سعی کردند که مشکل را به هر نحوی حل کنند لذا ارتش مزدور عراق برای افزایش اسیران خود در اواخر جنگ به مناطق جنگی خصوصا در جنوب کشور هجوم برد و شماری از نیروهای ایرانی را اسیرکرد . با پذیرش قطعنامه 598 توسط جمهوری اسلامی ایران که خبر از پا یا ن جنگ و آغاز صلح و آرامش میداد چیزی نگذشته بود که دشمن بعثی نشان دا د چقدر به قوانین بین الملل پایبند است. هوا بی نها یت گرم و سوزان بود و تنها خورشید بود که تلاش می کرد با تا بش خود از میا ن گرد و خاک و سردر گمی عبور کند و به سرما بتابد . بچه ها چند شبی در سنگرها مانده بودند ونقل و انتقالات نیروهای دشمن را دیده بودند واحتمال می دادند که دشمن پا تک مهمی در پیش دارد و ما هم در موقعیتی نبودیم که با آنها در گیر شویم (به علت آتش بس ) و ترجیح دادیم که در مواضع خود باقی بمانیم. در یکی از همین هجوم ها که در زمان آتش بس رسمی صورت گرفت در تاریخ 1/6/1367 با سوء استفاده از حسن نیت جمهوری اسلامی ایران ، ما را محاصره و اسیر کردند این در حالی بود که ما نمی خواستیم آتش بس را نقض کنیم . طولی نکشید که کاروان اسرا را به طرف عقبه حرکت دادند . کاروانی که برسر روی آن تا دلتان بخواهد گرد و خاک نشسته بود . هیچ وقت تصور چنین لحظه ای را نکرده بودم . همه گرفته وپکر بودند و همه خاموش و سر در گریبان ..... چشم مزدوران عراقی که به ما می افتا د خوش حال و قیافه شان سرشار از پیروزی و غرور میشد واین برای من خیلی ناراحت کننده بود گرما و گرسنگی وتشنگی بیداد می کرد . یکی دو نفر از بچه ها تقا ضای آب کردند که با پرتاب کلاه آهنی از طرف یک سرباز عراقی مواجه شدند . چگونگی اسارت در همه جنگها معمولا تعداد اسرا ، شا خص منا سبی برای شناسایی پیروز طرف جنگ به حساب می آید و بعثی ها ی عراق که نگران این مسئله بودند در اواخر جنگ سعی کردند که مشکل را به هر نحوی حل کنند لذا ارتش مزدور عراق برای افزایش اسیران خود در اواخر جنگ به مناطق جنگی خصوصا در جنوب کشور هجوم برد و شماری از نیروهای ایرانی را اسیرکرد . با پذیرش قطعنامه 598 توسط جمهوری اسلامی ایران که خبر از پا یا ن جنگ و آغاز صلح و آرامش میداد چیزی نگذشته بود که دشمن بعثی نشان دا د چقدر به قوانین بین الملل پایبند است. هوا بی نها یت گرم و سوزان بود و تنها خورشید بود که تلاش می کرد با تا بش خود از میا ن گرد و خاک و سردر گمی عبور کند و به سرما بتابد . بچه ها چند شبی در سنگرها مانده بودند ونقل و انتقالات نیروهای دشمن را دیده بودند واحتمال می دادند که دشمن پا تک مهمی در پیش دارد و ما هم در موقعیتی نبودیم که با آنها در گیر شویم (به علت آتش بس ) و ترجیح دادیم که در مواضع خود باقی بمانیم. در یکی از همین هجوم ها که در زمان آتش بس رسمی صورت گرفت در تاریخ 1/6/1367 با سوء استفاده از حسن نیت جمهوری اسلامی ایران ، ما را محاصره و اسیر کردند این در حالی بود که ما نمی خواستیم آتش بس را نقض کنیم . طولی نکشید که کاروان اسرا را به طرف عقبه حرکت دادند . کاروانی که برسر روی آن تا دلتان بخواهد گرد و خاک نشسته بود . هیچ وقت تصور چنین لحظه ای را نکرده بودم . همه گرفته وپکر بودند و همه خاموش و سر در گریبان ..... چشم مزدوران عراقی که به ما می افتا د خوش حال و قیافه شان سرشار از پیروزی و غرور میشد واین برای من خیلی ناراحت کننده بود گرما و گرسنگی وتشنگی بیداد می کرد . یکی دو نفر از بچه ها تقا ضای آب کردند که با پرتاب کلاه آهنی از طرف یک سرباز عراقی مواجه شدند . چگونگی اسارت در همه جنگها معمولا تعداد اسرا ، شا خص منا سبی برای شناسایی پیروز طرف جنگ به حساب می آید و بعثی ها ی عراق که نگران این مسئله بودند در اواخر جنگ سعی کردند که مشکل را به هر نحوی حل کنند لذا ارتش مزدور عراق برای افزایش اسیران خود در اواخر جنگ به مناطق جنگی خصوصا در جنوب کشور هجوم برد و شماری از نیروهای ایرانی را اسیرکرد . با پذیرش قطعنامه 598 توسط جمهوری اسلامی ایران که خبر از پا یا ن جنگ و آغاز صلح و آرامش میداد چیزی نگذشته بود که دشمن بعثی نشان دا د چقدر به قوانین بین الملل پایبند است. هوا بی نها یت گرم و سوزان بود و تنها خورشید بود که تلاش می کرد با تا بش خود از میا ن گرد و خاک و سردر گمی عبور کند و به سرما بتابد . بچه ها چند شبی در سنگرها مانده بودند ونقل و انتقالات نیروهای دشمن را دیده بودند واحتمال می دادند که دشمن پا تک مهمی در پیش دارد و ما هم در موقعیتی نبودیم که با آنها در گیر شویم (به علت آتش بس ) و ترجیح دادیم که در مواضع خود باقی بمانیم. در یکی از همین هجوم ها که در زمان آتش بس رسمی صورت گرفت در تاریخ 1/6/1367 با سوء استفاده از حسن نیت جمهوری اسلامی ایران ، ما را محاصره و اسیر کردند این در حالی بود که ما نمی خواستیم آتش بس را نقض کنیم . طولی نکشید که کاروان اسرا را به طرف عقبه حرکت دادند . کاروانی که برسر روی آن تا دلتان بخواهد گرد و خاک نشسته بود . هیچ وقت تصور چنین لحظه ای را نکرده بودم . همه گرفته وپکر بودند و همه خاموش و سر در گریبان ..... چشم مزدوران عراقی که به ما می افتا د خوش حال و قیافه شان سرشار از پیروزی و غرور میشد واین برای من خیلی ناراحت کننده بود گرما و گرسنگی وتشنگی بیداد می کرد . یکی دو نفر از بچه ها تقا ضای آب کردند که با پرتاب کلاه آهنی از طرف یک سرباز عراقی مواجه شدند .
»»»»»
نقل از : آزاده بزرگوار و سرافراز ميهن ؛ محمد سلیمان زاده
منبع : بنياد شهيد و امور ايثارگران
www.isaar.ir

* استغاثه حضرت يوسف عليه السلام بر امام حسين
آن هنگام كه برادران يوسف او را به چاه انداختند. در اعماق چاه جبرئيل به يوسف فرمود: براي نجات خود توسل به اين ذوات مقدس پنج تن بنما كه همانا "محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين -صلوات الله عليهم اجمعين- ميباشند .
پس حضرتيوسف چنين نمود و خداوند متعال موجبات نجات و خلاصي او را فراهم ساخت .
* " مهاتما بده" و امام حسين عليه السلام
حسين جان! عظمت، شخصيت، تحمل مصائب و سختيهاي تو را نه تنها انبيايالهي و فرشتگان آسمان و اديان مختلف و مكاتب گوناگون بيان نموده و با ديده تكريم وتعظيم بر آن اشك ريختهاند، بلكه «مهاتما بده» كه از بزرگان است و عدهاي هم او را يكي از پيامبران ميدانند بعد از تعبير و تفسير فراوان كه در مورد عظمت و شوكت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام و خوابي كه ديده و نويد و بشارت آمدن وجود مقدس علي و شكافته شدن ديوار كعبه و را ميدهد و بشارت آمدن پيامبر گرامي اسلام را ميدهد در بستر مرگ وقتي شاگردش «آنند» را گريان و مضطرب ميبيند او را به آمدن خاتم پيامبران ـ كه نور خدا و عالم به اسرار هستي و صاحب يك تاج پنج پهلو كه مانند خورشيد و ماه ميدرخشد و نام الماس بزرگ آن «آليا» باشد ـ بشارت ميدهد و سپس ميگويد: آنند! به ياد داشته باش كه آن انسانهاي پاك در ابتدا آفريده شدهاند ولي هنوز به ظاهر شدنشان بسيار ماندهاست .
ستمگران دُردانههاي (فرزندان) وي را بسي زيان و آزار رسانند و براي ريشه كنكردن آنان از چيزي فرو گذار نكنند و دست به هر عمل ضد انساني زنند .
اما خدا نام و كار و مقصد او و نسل او را تا آخر دنيا باقي خواهد گذاشت .
همين طور ادامه ميدهد و ميگويد: خوشا به حال آنان كه با او و همراهان او همراهي كنند .
اكنون اي آنند! بيش از اين نميتوانم به تو ياد دهم (و اسرار را برايت ظاهر كنم) .
گرد آورنده : سيد علي اكبر قريشي
منبع : سايت تبيان

امام زينالعابدين عليه السلام در هر ماه مبارک رمضان گناهان و خطاهاي غلامان خود را مينوشت، و در شب آخر ماه همه آنها را يک جا جمع ميکرد، و يک يک آنان را به نام، صدا ميکرد و ميفرمود: فلاني! تو در فلان روز فلان کار را انجام ندادي و فلان خطا را مرتکب شدي؟ اما به تو آزاري نرساندم. همين طور خطاها را به آنان تذکر ميداد و همه آنها در برابر آن بزرگوار به اشتباهات و خطاهاي خود اقرار ميکردند .
آنگاه حضرت در ميان آنها ميايستاد و ميفرمود: همگي با صداي بلند بگوييد: اي علي بن الحسين! خدايت رفتارهاي تو را ميشمارد و حساب ميکند همان طور که تو بر ما حساب کردي و نزد او کتابي است که به حق سخن ميگويد و هيچ گناه کوچک و بزرگي را وا نميگذارد، پس به ياد جايگاه خود در برابر خداوندي باش که ذرهاي ستم نميکند و تنها خودش براي گواهي کافي است، از ما بگذر و ما را عفو نما تا خداوند از تو بگذرد، زيرا خودش فرموده است: «و بايد مومنان با خَلق، عفو و صلح پيشه کنند و از بديها در گذرند. آيا دوست نميداريد که خدا هم در حق شما مغفرت و احسان فرمايد...؟»(1) سپس سخت ميگريست و از خوف خدا نوحه و زاري ميکرد . ( 2)
يا اباذر ! لا يَکونُ الرَّجُلُ مِنَ المُتَّقينَ حَتي يُحاسِبَ نَفسَهُ اَشَدَّ مِن مُحاسَبَةِ الشَّريکِ شَريکَهُ ... . (3)
اي ابوذر! انسان جزو پرهيزگاران نخواهد بود مگر آن که از خودش حساب بکشد خيلي سختتر از حسابکشي شريک از شريک خودش .
رسول خدا ( ص )
پي نوشت ها :
1. نور/22
2. مناقب، ج 4، ص 158
3. وسائل الشيعه، ج 11، ص 379 .
منبع : جلوههاي تقوا، ج 3، محمدحسن حائري يزدي

امام حسین از اول حرکتش معلوم بود که مردم کوفه را آماده نمیبیند ، مردم سست عنصر و مرعوب شدهای میداند . در عین حال جواب تاریخ را چه بدهد ؟ قطعا اگر امام حسین به مردم کوفه اعتنا نمیکرد ، همین ما که امروز اینجا نشستهایم ، میگفتیم چرا امام حسین جواب مثبت نداد؟
ما از عمل امام میتوانیم بفهمیم که وظائف را چگونه باید تشخیص داد و چگونه باید عمل کرد .
از نظر عامل دعوت مردم کوفه ، امام حسین وظیفه دارد به سوی کوفه بیاید تا وقتی که آنها سر قولشان هستند . از آن ساعتی که آنها جا زدند ، زیر قولشان زدند و شکست خوردند و رفتند ، دیگر امام حسین از این نظر وظیفهای ندارد . وقتی مسئله به دست گرفتن زمان حکومت از ناحیه آنها منتفی میشود ، امام حسین هم دیگر وظیفهای ندارد . ولی کار امام حسین که منحصر به این نبوده است .
عامل دعوت مردم کوفه یک عامل موقت بود ، یعنی عاملی بود که از پانزدهم رمضان آغاز شد ، مرتب نامهها متبادل میشد و این امر ادامه داشت تا وقتی که امام به نزدیکی کوفه یعنی به مرزهای عراق و عربستان سعودی رسیدند .
بعد که با حربن یزید ریاحی ملاقات کرد و آن خبرها از جمله خبر قتل مسلم رسید ، دیگر موضوع دعوت مردم کوفه منتفی شد و از این نظر امام وظیفهای نداشت. و لهذا امام وقتی که با مردم کوفه صحبت میکند و مخاطبش مردم کوفه هستند نه یزید و حکومت وقت ، به آن شیعیان سست عنصر میگوید : مرا دعوت کردید ، من آمدم . نمیخواهید ، بر میگردم . شما مرا دعوت کردید ، دعوت شما برای من وظیفه ایجاب کرده ، اما حالا که پشیمان شدید ، من بر میگردم . آیا این ، یعنی دیگر بیعت هم میکنم ؟ ابدا . آن ، عامل و مسئله دیگری است ، چنانکه خودش گفت : اگر در تمام روی زمین یک نقطه وجود نداشته باشد که مرا جا بدهد ( نه تنها شما مرا جا ندهید ) باز هم بیعت نمیکنم .
از نظر عامل امر به معروف و نهی از منکر که از این نظر امام حسین دیگر مدافع نیست ، متعاون نیست ، بلکه یک مهاجم است ، یک ثائر و یک انقلابی است چطور ؟ نه ، از آن نظر حسابش سر جای خودش است . یکی از اشتباهاتی که نویسنده کتاب " شهید جاوید " در اینجا کرده است ، به نظر من اینست که برای عامل دعوت مردم کوفه ، ارزش بیش از حد قائل شده است ، گوئی خیال کرده است که عامل اساسی و اصلی ، این است . البته اینها ، اجتهاد و استنباط است . خوب ، یک کسی استنباط میکند ، اشتباه میکند . اشتباه کرده است . غیر از این من چیزی نمیخواهم بگویم . یک اجتهاد اشتباه بوده است . خیر ، در میان این عاملها ، اتفاقا کوچکترین آنها از نظر تاثیر ، عامل دعوت مردم کوفه است . و الا اگر عامل اساسی این میبود ، آنوقتی که به امام خبر رسید که زمینه کوفه دیگر منتفی شد ، امام میبایست دست از آن حرفهای دیگرش هم بر میداشت و میگفت بسیار خوب ، حالا که اینطور شد ، پس ما بیعت میکنیم ، دیگر دم از امر به معروف و نهی از منکر هم نمیزنیم . اتفاقا قضیه بر عکس است .
داغترین خطبههای امام حسین ، شورانگیزترین و پرهیجانترین سخنان امام حسین ، بعد از شکست کوفه است . اینجاست که نشان میدهد امام حسین تا چه اندازه روی عامل امر به معروف و نهی از منکر تکیه دارد و اوست که هجوم آورده به این دولت و حکومت فاسد . از نظر این عامل ، امام حسین مهاجم به حکومت فاسد وقت است ، ثائر است ، انقلابی است .
کوفه سقوط کرد که کرد . حرکت ما که فقط معلول دعوت مردم کوفه نبوده است . این یکی از عوامل بود که برای ما این وظیفه را ایجاب میکرد که عجالتا از مکه بیائیم به طرف کوفه . ما وظیفه بزرگتر و سنگینتری داریم . مسلم به پیمان خود وفا کرد و کارش گذشت ، پایان یافت ، شهید شد . آن سرنوشت مسلم را ما هم پیدا کنیم .
از نظر اینکه امام مهاجم و ثائر و انقلابی بود ، منطقش با منطق مدافع و با منطق متعاون فرق میکند . منطق مدافع ، منطق آدمی است که یک شیء گرانبها دارد دزد میخواهد آن را از او بگیرد . بسا هست که اگر کشتی هم بگیرد ، دزد را به زمین میزند ، ولی به این مسائل فکر نمیکند ، آن را محکم گرفته ، در میرود که دزد از او نگیرد . کار ندارد که حالا زورش کمتر است یا بیشتر . حساب اینست که میخواهد آن را از دزد نگه دارد . ولی یک آدم مهاجم نمیخواهد فقط خودش را حفظ کند ، میخواهد او را از بین ببرد و لو به قیمت شهادتش باشد .
منطق شهید ماورای این منطقهاست .
»»»»»
برگرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری
زينب(س)، الگوي ايثار و از خودگذشتگي
ايثار به معناي ديگري را بر خود ترجيح دادن، از سجاياي اخلاقي و از صفات حسنه است، اين كه انسان، در عين نياز، ديگري را بر خويشتن برگزيند. در روايات ما به «بالاترين درجه ايمان» و «برترين درجه احسان» تعبير شده است. كربلا مدرسه عشق و ايثار بود: ايثار جان و دست شستن از زن و فرزند و مال. اين بالاترين نوع ايثار است و همين است كه عامل تقدس قيام عاشورا و عامل تمايز آن از ساير قيام هاست.
***
زينب(س)؛ الگوي شهامت و شجاعت
انسان اگر عظمت خداوند در نظرش مجسم شود، ديگر غير خدا را كوچك بلكه هيچ وفاقد اثر مي بيند. سر شجاعت اولياي الهي نيز در همين است. امير مؤمنان علي(ع) كه او را در شجاعت و شهامت سر آمد مي دانيم؛ در سايه خدا باوري به اين درجه رسيده است. طبيعي است كه فرزندان و دست پروردگان او نيز چنين باشند. اگر دشمن تا دندان مسلح در مقابل امام حسين(ع) مي گريزد و توان مقابله با او را ندارد. اگر عباس بن علي(ع) چون شير به دشمن يورش مي برد و حتي طفل نابالغ خاندان علي (عبدالله بن الحسن) از دشمن خوفي ندارد، به خاطر همين ارتباط محكم است كه با منبع قدرت پيدا كرده اند. زينب (س) نيز از همين خاندان است. او دختر آزاده زهرا (س) و تربيت شده علي(ع) است.
او يك زن است ولي چون مردان بر سر دشمن فرياد مي زند ، تحقيرشان مي كند واز احدي هم هراس به دل ندارد. او از زوزه سگان يزيد و از برق شمشير خون چكان آدمكشان او واهمه اي ندارد.
***
زينب(س)؛ الگوي عفت و پاكي
عفت و پاكدامني، برازنده ترين زينت زنان است و گرانقيمت ترين چيزي است كه يك فرد مي تواند به آن ستوده شود. يكي از درس هاي عاشورا، همين درس عفت و پاكدامني است. در اين حادثه استثنايي تنها چيزي كه زينب كبري(س) و ديگر زنان حتي كودكان را به شكوه وامي داشت، همين مسأله بود. اهل بيت آموخته اند كه از كسي درخواستي نداشته باشند، ولي در اين مورد بخصوص در تاريخ مي خوانيم كه حتي از شمر هم درخواست مي كنند كه مثلاً اسيران را جلوتر ببرند تا به تماشاي سرهاي مقدس بريده شده مشغول شوند.
***
نويسنده: حجت الاسلام علي اصغر صرفه جو
منبع : مقاله اي از روزنامه ايران

همه رهبران ، امتها و ملتها را به حرکت در میآورند ، ولی بحث ، در نحوه و گونه حرکت ، شکل و تاکتیک حرکت است .
میخواستند علی ( ع ) را در کادر رهبری ابوبکر و عمر محدود کنند و این ، برای علی امکان نداشت چرا که در این صورت او هم باید العیاذ بالله مثل عثمان برای خودش تیپی درست کند و بعد مطابق دل خودش هر کاری که خواست ، بکند و هر کس را هم که اعتراضی کرد کتک بزند ، فتقش را پاره کند .
علی ای که میخواهد بر اساس کتاب الله و سنت پیغمبر عمل کند ، نمیتواند روش رهبری آن دو نفر را بپذیرد . لذا گفت من روش رهبری آنها را نمیپذیرم . به خاطر این یک کلمه حاضر نشد با عبدالرحمن بن عوف بیعت کند .
پس معلوم شد که مسئله روش رهبری با مسئله کتاب سنت متفاوت است . کتاب و سنت یعنی خود قانون . روش رهبری به متن قانون مربوط نیست . به کیفیت رهبری مردم ، به اختیاراتی که یک رهبر دارد و به تصمیماتی که رهبر اتخاذ میکند مربوط میشود .
حال معنی آن جمله امام حسین ( ع ) که در وصیتنامه خود به محمد ابن حنفیه مینویسد : « ارید ان آمر بالمعروف ، و انهی عن المنکر ، و اسیر بسیره جدی و ابی » ، روشن میشود . در آن زمان ، در دنیای اسلام ، گذشته از امر به معروف و نهی از منکر ، مسئله دیگری وجود داشت و آن اینکه :
اکنون سال شصت هجری است . از سال یازدهم هجری تاکنون ، حدود پنجاه سال است که پیامبر از میان مردم رفته است . در چهار سال و چند ماه از این پنجاه سال یعنی از سال سی و شش تا سال چهل و یک ، علی بن ابی طالب رهبری کرده است که در آن مدت ، رهبری ، به روش پیغمبر بازگشت کرده . تازه آنهم به این صورت بوده که چون ابوبکر و عمر و عثمان ، سنتهایی را به وجود آورده بودند ، علی ( ع ) در بسیاری از موارد اصلا قدرت پیدا نکرد که روش پیغمبر را اجرا کند . وقتی در مقام اجرا برآمد ، خود مردم علیه او قیام کردند . گفت :
فلان نمازی که شما به این شکل میخوانید ( نمازهای شبهای ماه رمضان که به جماعت میخواندند ) بدعت است ، نخوانید . گفتند : سی سال ، از زمان عمر رایج است ، واعمرا ، واعمرا ، جای عمر خالی ، عمر کجاست که سنتش دارد از بین میرود .
خواست شریح قاضی را بر کنار کند ، گفتند : تو میخواهی کسی را که از بیست سال پیش ، از زمان عمر ، قاضی محترم کوفه بوده است بر کنار کنی ؟!
بنابر این پنجاه سال بر امت اسلام گذشته است که علاوه بر مسئله کتاب الله و سنت رسول الله ، روش رهبری تغییر کرده و عوض شده است .
سخن امام حسین که فرمود : اسیر بسیره جدی و ابی میخواهم سیرهام سیره جد و پدرم باشد ، یعنی نه سیره ابوبکر ، نه سیره عمر ، نه سیره عثمان و نه سیره هیچکس دیگر . اینست که در حادثه عاشورا ، ما در امام حسین ( ع ) جلوههایی میبینیم که نشان میدهد علاوه بر مسئله امر به معروف و نهی از منکر و مسئله امتناع از بیعت و مسئله اجابت دعوت مردم کوفه ، کار دیگری هم هست و آن اینست که میخواست سیره جدش را زنده کند . این قضیه را شنیدهاید : مامون اصرار داشت که حضرت رضا ( ع ) ولایتعهدی را بپذیرد . حضرت نمیپذیرفت . آخر ، مسئله اجبار را مطرح کرد که حضرت پذیرفت ولی طوری پذیرفت که خودش عین نپذیرفتن بود و بیشتر سبب رسوایی مامون شد .
پیغمبر در همان حال که پیغمبر است ، امام هم هست . امام ، پیغمبر نیست ولی پیغمبر ، امام هست . بسیاری خیال می کنند که پیغمبری ، همیشه از امامت جداست . امامت یعنی رهبری ، و امام یعنی رهبر . پیامبران ، وقتی که درجهشان خیلی بالا میرود ، هم پیغمبرند و هم امام . در زمان پیغمبر ، علی هم بود ، چه کسی امت را رهبری میکرد ، امامت میکرد ؟ خود پیغمبر اکرم .
خدای متعال به امام و رهبر از آن جهت که امام و رهبر است ، اختیاراتی داده است . بلا تشبیه ( البته در تشبیه مناقشه نیست ) همانطور که در بعضی کشورها رئیس جمهور از کنگره اختیاراتی میگیرد ، خدا برای رهبری امت ، به رهبر امت ، یک سلسله اختیارات داده است ( زیرا قانون را در شرایط مختلف اجرا و پیاده کردن ، کار هر کس نیست . ) دیگر پیغمبر اگر میخواهد کسی را انتخاب کند ، مثلا بعد از فتح مکه برای آنجا حاکم معین کند و یا برای فلان لشکر امیر تعیین کند ، لازم نیست که جبرئیل بگوید یا رسول الله ! شما فلان شخص را انتخاب کن . این ، دیگر در اختیار خود پیغمبر است که به حکم اختیارات زیادی که رهبر دارد ، این کار را انجام میدهد ...
»»»»»
منبع : برگرفته از کتاب حماسهء حسینی، اثر: متفکّر شهید استاد مطهّری
ادامه دارد ...
من شاهد بودم كه چگونه شقيترين زندانبانها در مقابل اسوه صبر و مقاومت سيد آزادگان مرحوم ابوترابي را دارند تصديق ميكنند كه آنچه در مورد ائمه (ع) و بزرگان دين و اوليا خدا شنيده بوديم در وجود ابوترابي لمس ميكرديم. ابوترابي، همچنان كه مرحوم شيخ جعفر مجتهدي آن عارف بالله و سالك الي الله فرمود؛ مأمور الهي بود در بين اسراء او مأموريت داشت در حالي كه خود آزمايش ميشد و منازل سير و سلوك را به سرعت طي ميكرد، به صورت عملي به آزادگان درس ايمان و استقامت دهد.
وقتي آن پيرمرد اصفهاني در مقاطع سخت اسارت آنگاه كه فشارهاي رواني و شكنجههاي دشمن تشديد ميشد براي جلوگيري از سستي و رفع ترديد امثال حقير برميخاست و با صداي لرزان، ام قوي و طنينانداز با كلامي ساده و بيپيرايه با لهجه اصفهان ميگفت: برادرا! باور كنيد خدا از صدام بزرگتر است باور كنيد خدا از آمريكا بزرگتر است و اين كلام چون از دل برخاسته بود تا عمق جان ما رسوخ ميكرد. با خود ميگفتم كه چه خوب ابوترابي مأمورت الهي خويش را به انجام رسانده و ايمان را نه در لفافه كلمات و جملات فلسفي كه در عمل به آزادگان آموخته است. كما اينكه آن مرحوم خود نيز بارها بر اين ادعا صحه ميگذاشت آنگاه كه ميفرمود: برادرها قدر خودتان را بدانيد. اين حالي كه شما داريد، در حوزههاي علميه گاهي طلبهها 30 يا 40 سال رياضت بندگي و عبادت را تحمل ميكنند تا به آن دست يابند.
آري، آزادگان ما با تمام وجود دريافتهاند كه هيچ سلاحي موثرتر از سلاح ايمان نيست. ايمان كليد هر در بسته است. ايمان آن راهوار تيزرو و ايمني است كه راكب خود را به سرعت و سلامت به مقصد ميرساند. ايمان آن گوهر گمشدهي بشريت در طول تاريخ و به ويژه بشر امروزي ميباش كه مكتب اهل بيت (ع) منادي آن است و در اين راه هستي خود را فدا كردند تا بشريت به سعادت برسد. به اميد آن روز.
»»»»»
منبع : www.isna.ir
زينب (س) و سرپرستي كاروان كربلا
آن گاه كه مشكلات و مصائب، يكي پس از ديگري به انسان هجوم مي آورد يا وقتي كه انسان بيمار مي شود و از سنگيني مصائب مي كاهد. در ماجراي غم انگيز كربلا، آقا ابا عبدالله الحسين (ع) وظيفه حفظ و مراقبت از زنان و كودكان و پرستاري از بيماران را به خواهرش زينب كبري(س) سپرده بود، چرا كه خوب مي دانست زماني كه تازيانه دشمن فرود مي آيد، وقتي كه كف پاي اطفال يتيم تاول مي زند يا آنگاه كه فرزند دلبند امام از فرط ضعف و گرسنگي از مركبش مي افتد و وقتي كه آن ملعون خواستار كنيزي يادگار امام مي شود، در تمامي اين موارد فقط زينب(س) است كه مي تواند پناهگاه و تكيه گاهشان باشد. آري، او كه مصائب روز عاشورا چون باران بر سرش مي بارد و مشكلات چون توفان او را در برمي گيرد و داغ هاي پي درپي آزارش مي دهد، حتي لحظه اي از وظيفه اش نسبت به «پرستاري و مراقبت» از كاروان اسرا و از امام سجاد(ع) كوتاهي نمي كند. جمعي زن و كودك كه داغدار، گرسنه و تنشه و بي پناه هستند، شديداً به يك سرپرست نيازمندند و آن فرد كسي جز دختر آزاده زهرا(س) نيست.
عصر عاشورا، اگر چشم دل باز كنيم، خواهيم ديد كه يك خانم مضطرب و حيران در كنار خيمه اي آتش گرفته بر سر و سينه مي زند و ناله مي كند و مي گويد: خدايا چه كنم؟ بيمارم در ميان خيمه در حال سوختن است. خواهيم ديد كه او اشك چشم كودكان را پاك كرده و آتش دامنشان را خاموش مي كند. براي اين كه تازيانه دشمن بدن ضعيف و لاغر كودكي را نيازارد، خود را سپر او قرار مي دهد و خاطره تازيانه هاي دشمن بر بدن عزيز مادرش زهرا را زنده مي كند. دستور حركت صادر شده و كاروان بدون كاروان سالار را به اسيري مي برند. كاروان اسيران درخواست مي كنند كه جهت وداع، از كنار قتلگاه عبور داده شوند. همين كه زنان داغدار و كودكان عزادار به قتلگاه مي رسند، با منظره دلخراشي مواجه مي شوند: لاله هاي گلستان محمدي پرپري كه درآغوش مي كشند. در اين ميان امام علي بن الحسين(ع) وضع خاصي دارد. او بيمار است و علاوه بر آن پاهاي مبارك و دستان مطهرش را بسته اند. او فقط از بالاي مركب به گلزار خزان ديده مي نگرد و اشك مي ريزد. بوي خون، منظره غيرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام حالت عجيبي داده است. بدن هاي پاك و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و ديگران، تاب و توان از او برده است.
***
زينب (س) ؛ پيام رساني و افشاگري
پيام رساني و افشاگري از اهداف اصلي نهضت عاشورا بوده است كه بر اين مطلب شواهد و قرائن عديده اي وجود دارد، پاسخ امام حسين(ع) به اطرافيان مبني بر اين كه: «ان الله شاء ان يراهن سبايا» دليل بر آن است كه خداوند بدينوسيله مي خواسته نهضت عاشورا زنده بماند. زينب(س) و همراهان، تعمداً در مقابل مردم اقدام به سخنراني، سوگواري و مرثيه خواني مي كردند تا عواطف آنها تحريك شود و با برشمردن آنچه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را عليه طاغوت بشورانند. از اين رو اسيران اهل بيت و در رأس آنان زينب(س) دختر علي(ع)، با طرح و نقشه قبلي، از هر فرصتي براي تحقق اين هدف مقدس استفاده مي كردند.
سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
»»»»»
ادامه دارد ...

* استمداد حضرت سليمان پيامبر
لوح نقرهاي كه با حاشيه جواهرات گرانبها، مرصع در وسطش خطوطي به حروف طلايي نگارش يافته بود، در جنگ جهاني اول (1916 ميلادي) به وسيله سربازان انگليسي در چند كيلومتري بيت المقدس ـ كه مشغول سنگرگيري و حمله بودند ـ در دهكده كوچكي به نام «اونتره» كشف گرديد كه بعد از ترجمه و بررسي در سوم ژانويه(1920) معلوم شد كه اين لوح مقدسي است به نام «لوح سليماني» و سخناني از حضرت سليمان را در بر دارد كه به الفاظ عبري قديم نگارش يافته است كه ترجمه لوح سليماني بدين قرار است :
الله
احمد
ايلي
باهتول
حاسن
حاسين
ياه احمد! مقذا = اي احمد ! به فريادم رس
ياه ايلي! الضطاه = يا علي! مرا مدد فرماي
ياه باهتول ! كاشئي = اي بتول ! اي بتول !
ياه حاسن! اضو مظع = اي حسن! كرم فرماي
ياه حاسين ! بارفو = يا حسين ! خوشي بخش
همين سليمان اكنون به اين پنج بزرگوار استغاثه مي كند
بذات الله كم ايلي = و علي قدره ي الله است
اعضاي كميته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس اطلاع يافتند هريك با ديده تعجب به ديگري نگريستند و انگشت حيرت به دندان گزيده و پس از تبادل نظر قرار براين شد كه اين لوح در موزه سلطنتي بريتانيا گذاشته شود، ولي بعد آن را در رازخانه كليساي انگلستان گذارده كه فقط «اُسقف» از آن اطلاع داشته باشد .
* استغاثه نوح پيامبر(ع) براي نجات كشتي از پنج تن
ژوئيه 1951 ميلادي گروهي از دانشمندان معدن شناس روسي، هنگام معدنيابي و كندن زمين به تخته چوبهاي پوسيدهاي برخوردند كه بعد از تحقيقات وبررسي كامل باستانشناسي فهميدند كه متعلق به بقاياي كشتي نوح است. در بين اينچوبهاي پوسيده به تكه تخته چوب مستطيلي برخوردند كه همه را به حيرت انداخت، زيرا در اثر گذشت زمان كهنگي و پوسيدگي به تمام چوبها راه يافته بود جز اين تختهچوب كه 14 اينچ طول و 10 اينچ عرض داشت و حروفي چند بر آن منقّش بود. دولت روس براي تحقيق و بررسي درباره اين تخته چوب در 27 فوريه (1953 ميلادي)كميتهاي تشكيل داد كه اعضاي آن باستانشناسان و استادان آشنا به زبانهاي عتيق بودند كه اسامي اين اساتيد در صفحه 36 و 37 كتاب "علي و پيامبران" ضبط و نگاشته شده است .
لذا پس از 8 ماه تحقيق و كاوش اسرار آن تختهچوب براي كميته كشف گرديد ومعلوم شد كه اين تخته چوب از كشتي حضرت نوح پيامبر(ع) است كه براي تَيمُّن و مددخواهي، چيزهايي برآن نوشته و بر كشتي نصب كرده است. در وسط تخته يك تصويرپنجه نمايي وجود داشت كه عبارتي چند به زبان ساماني برآن نگاشته بود (زبان رايج درزمان حضرت نوح(ع) و تا چندي بعد از زمان نوح زبان سامي يا ساماني بود و زبانهايعبراني، سرياني، قيهاني، قبطي، عربي و غيره از شاخههاي مختلف همان زبان است). ترجمه و شرح آن بدينقرار است :
اي خداي من اي مددكار من
به لطف و مرحمت خود و به طفيل ذوات مقدس؛
محمد، ايليا، شُبّر، شُبير و فاطمه، دست مرا بگير؛
اين پنج وجود مقدس از همه با عظمتتر و واجب الاحترام هستند و تمام دنيا براي آنان بر پا شده است .
پروردگارا به واسطه نامشان، مرا مدد فرماي !
تو ميتواني همه را به راه راست هدايت نمايي .
توضيحات بيشتر و تصوير لوح كشتي حضرت نوح(ع) و انتشار خبر آن در مجلات و روزنامههاي دنيا به طور كامل در كتاب علي و پيامبران آورده شده است .
»»»»»
گرد آورنده : سيد علي اكبر قريشي
منبع : سايت تبيان

انسان وقتی این تاریخها را میخواند فکر میکند امام حسین مردی بود که در خانه خودش راحت نشسته بود ، کاری به کار کسی نداشت و درباره هیچ موضوعی هم فکر نمیکرد ، تنها چیزی که امام را از جا حرکت داد ، دعوت مردم کوفه بود ! در صورتی که امام حسین در آخر ماه رجب که اوایل حکومت یزید بود ، برای امتناع از بیعت از مدینه خارج میشود و چون مکه ، حرم امن الهی است و در آنجا امنیت بیشتری وجود دارد و مردم مسلمان وحی را داشت . حضرت فردای آنروز از مدینه بیرون آمد و از همان شاهراه نه از بی راهه به طرف مکه رفت . بعضی از همراهان عرض کردند : یا بن رسول الله ! لو تنکبت الطریق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نروید ، ممکن است مامورین حکومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ایجاد کنند ، زد و خوردی صورت گیرد . ( یک روح شجاع ) ، یک روح قوی هرگز حاضر نیست چنین کاری کند . ) فرمود : من دوست ندارم شکل یک آدم یاغی و فراری را به خود بگیرم ، از همین شاهراه میروم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد .
در ماه رجب و شعبان که ایام عمره است ، مردم از اطراف و اکناف به مکه میآیند و بهتر میتوان آنها را ارشاد کرد و آگاهی داد . بعد موسم حج فراهم میرسد که فرصت مناسبتری برای تبلیغ است . بعد از حدود دو ماه نامههای مردم کوفه میرسد . نامههای مردم کوفه به مدینه نیامده ، و امام حسین نهضتش را از مدینه شروع کرده است . نامههای مردم کوفه در مکه به دست امام حسین رسید ، یعنی وقتی که امام تصمیم خود را بر امتناع از بیعت گرفته بود و همین تصمیم ، خطری بزرگ برای او به وجود آورده بود .
( خود امام و همه میدانستند که نه اینها از بیعت گرفتن دست بر میدارند و نه امام حاضر به بیعت است ) بنابر این دعوت مردم کوفه عامل اصلی در این نهضت نبود بلکه عامل فرعی بود ، و حداکثر تاثیری که برای دعوت مردم کوفه میتوان قائل شد این است که این دعوت از نظر مردم و قضاوت تاریخ در آینده فرصت به ظاهر مناسبی برای امام به وجود آورد .
تاریخ مینویسد : محمد ابن حنفیه برادر امام در آن موقع دستش فلج شده بود ، معیوب بود ، قدرت بر جهاد نداشت و لهذا شرکت نکرد . امام وصیتنامهای مینویسد و آن را به او میسپارد : « هذا ما اوصی به الحسین بن علی اخاه محمدا المعروف بابن الحنفیه » . در اینجا امام جملههایی دارد : حسین به یگانگی خدا ، به رسالت پیغمبر شهادت میدهد . ( چون امام میدانست که بعد عدهای خواهند گفت حسین از دین جدش خارج شده است ) . تا آنجا که راز قیام خود را بیان میکند :
« انی ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابیطالب علیه السلام »
...
دیگر در اینجا مسئله دعوت اهل کوفه وجود ندارد . حتی مسئله امتناع از بیعت را هم مطرح نمیکند . یعنی غیر از مسئله بیعت خواستن و امتناع من از بیعت ، مسئله دیگری وجود دارد . اینها اگر از من بیعت هم نخواهند ، ساکت نخواهم نشست . مردم دنیا بدانند : « ما خرجت اشرا و لا بطرا » ، حسین بن علی ، طالب جاه نبود ، طالب مقام و ثروت نبود ، مردم مفسد و اخلالگری نبود ، ظالم و ستمگر نبود ، او یک انسان مصلح بود . « و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی »
« الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله ، و هیهات منا الذله یابی الله ذلک لنا و رسوله و المومنون و حجور طالبت و طهرت »
در بین راه که میرفتند ، شخصی از امام پرسید : چرا بیرون آمدی ؟ معنی سخنش این بود که تو در مدینه جای امنی داشتی ، آنجا در حرم جدت ، کنار قبر پیغمبر کسی متعرض نمیشد . یا در مکه میماندی کنار بیت الله الحرام . اکنون که بیرون آمدی برای خودت خطر ایجاد کردی . فرمود : اشتباه میکنی ، من اگر در سوراخ یک حیوان هم پنهان شوم آنها مرا رها نخواهند کرد تا این خون را از قلب من بیرون بریزند . اختلاف من با آنها اختلاف آشتی پذیری نیست . آنها از من چیزی میخواهند که من به هیچ وجه حاضر نیستم زیر بار آن بروم . من هم چیزی میخواهم که آنها به هیچ وجه قبول نمیکنند .
»»»»»
برگرفته از: کتاب حماسه حسینی جلد دوم -نوشتهء استاد شهید مرتضی مطهری
ادامه دارد ...
روزي كه شهيد خليل فاتح آن آزاده سرافراز تبريزي در اردوگاه موصل يك سينه سپر كرد و با پذيرش داوطلبانه، مسئولت سلاح و نارنجكهاي كشف شده از زير خاك باغچههاي مقابل آسايشگاههاي اسرا كه در زمان آتشسوزي انبار سلاح و مهمات عراقيها و در پي كمك آزادگان در اطفاء آن توسط افرادي غير از شهيد فاتح ربوده شده و براي زماني مقتضي مدفون شده بود، با آغوش باز به استقبال شهادت رفت تا آسيبي به ديگر همرزمانش نرسد. هيچ دوربيني اين حماسه را ضبط نكرد و هيچ مورخي آن را ثبت ننمود اما خليل يقين داشت كه خدا حاضر و ناظر است و در روز حساب گواهي خواهد داد. او خوب ميدانست كه روزهاي بدتري در انتظار او است. خليل از سرنوشت خود آگاه بود و ميدانست زماني كه در زير شكنجههاي وحشيانه بعثيها در سياه چالهاي بغداد از شدت درد بارها از هوش ميرود هيچكس، حتي همرزمانش نيز شاهد جان سپردن او نخواهند بود اما آگاهي از اين مسأله نيز موجب نميگشت كه امثال خليل فاتحها در انجام وظيفه و مبارزه دشمن ذرهاي به خود ترديد راه دهند.
همه بايد بدانند كه اگر آن روز شهيد «فاتح» گوي سبقت را نميربود كم نبودند فرزندان امام خميني (ره) كه داوطلب اين فداكاري ميشدند. همچنان كه در مقاطع مختلف ايام اسارت مشابه آن را بسيار شاهد بوديم.
حماسه شهيد فرخي آن معلم مجاهد و خستگيناپذير دزفولي كه توهين سرباز عراقي به امامش را تاب نياورد و جان خود را در دفاع از امام و مقتدايش بيدرنگ تقديم كرد، شاهدي بر اين مدعي است.
مغز متلاشي شده شهيد حسينزاده در اثر ضربه بلوك سيماني كه دژخيم بعثي بر فرق او وارد ساخت و تصوير جسم مجروح و بيجان او در وسط اردوگاه موصل 2 كه هرگز از ذهن همرزمانش محو نخواهد گشت، بيانگر اين واقعيت است كه همه فرزندان امام خميني (ره) از يك جنس بودند اما اين دست تقدير بود كه هراز گاهي گلي از گلستان سلحشوران علوي و ياران صديق امام زمان (عج) را برميگزيد.
آري اين رود روان و زلال جاري جز از چشمه حياتبخش ايمان نميجوشد همان سر مقاومت آزادگان و شرط تحقق ظهور يگانه منجي عالم بشريت. همچنانكه مولا و مقتدايمان حضرت آيتالله خامنهاي فرمودند:
ايمانهاي راسخ شرط تحق