|
من کشته ی اشک هستم
|

قيام كربلا تأثير بسزايي در انسانها - حتي غير مسلمانان - گذاشته است. عظمت قيام، جانفشاني، ايثار، شجاعت، عزت و جلوهاي ديگري از صفحات عاشورا كه امام حسين (ع) و يارانش آن را رقم زدند، نخبگان، آزاد انديشان، عزت جويان و عزتخواهان بسياري از مردان سياست تا اهل قلم در عالم تأسي به سرور آزادگان كردند وعصاره انديشه و ديدگاه خويش را در مورد امام حسين (ع) و نهضت جاودانهاش بازگو كردند، از آن جمله :
تمام قيامها و شورشهاي علويان، فاطميان، كيسانيان، زيديان، اسماعيليان و حتي عباسيان و بسياري از شورشهاي غير ديني و تحركات و جنبشهاي سياسي -اجتماعي و مذهبي تا انقلاب اسلامي و انتفاضه، به قيام كربلا تأسي كردند و شعار: «كليوم عاشورا و كل ارض كربلا» را تحقق بخشيدند و در بسياري از موارد به پيروزي هاييدست يافتند. از اينها كه بگذريم برخي از رجال سياسي و دانشوران مسلمان و غيرمسلمان در زمره الگو پذيران از عاشورا و كربلا بودند :
گاندي رهبر هند: زندگاني امام حسين (ع)، شهيد بزرگ اسلام را مطالعه كردم و در صفحات كربلا با دقت نگريستم و دريافتم كه اگر هندوستان آزادي و پيروزي ميخواهد، حتماً بايد به سيره امام حسين (ع) عمل كند .
محمد علي جناح مؤسس دولت پاكستان: در جهان نمونهاي براي شجاعت نظير جانفشاني امام حسين (ع) نخواهي يافت و من معتقدم كه بر تمام مسلمان لازم است قدم در راه اين مرد كه جان خويشتن را در عراق ايثار كرد، بگذارند .
موري دوكابري: در مجالس عزاداري گويند: همانا امام حسين (ع) براي نگاهباني از شرافت و عزت مردم و حفظ حرمت اسلام به شهادت رسيد و هرگز تن به ذلت در برابر يزيد نداد. پس اكنون بياييد او را براي خويش الگو قرار دهيم تا از آتش استعمار رهايي يابيم و بياييد مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم .
چارلز ديكنز، نويسنده معروف انگليسي: اگر امام حسين (ع) براي رسيدن به اهداف دنيوي جنگيد (چنان چه برخي گويند!)، من نميتوانم درك كنم كه چرا زنان و كودكان و اطفال را همراه خويش برد؟ در اين صورت عقل حكم ميكند كه بگوييم او فقط براي اسلام كشته شد .
توماس كارليل، فيلسوف و مؤرخ انگليسي: بزرگترين درسي كهميتوانيم از فاجعه كربلا ياد بگيريم اين است كه امام حسين (ع) و يارانش ايمان راسخي به پروردگار داشتند و اين را با عملشان ثابت كردند. اين كه در مواجهه حق و باطل برتري كمي ارزشي ندارد و آنچه مرا شگفت زده كرده اين است كه امام حسين (ع) با ياران اندكش پيروز شد .


1. طليعه
3. اذان گفتن رسول خدا(ص) در گوش امام حسين
4. رفع تشنگي از حسنين با گذاشتن زبان در دهان آن دو
6. گريه امام حسين رسول خدا را آزار ميداد
7. محبوبترين افراد نزد پيامبر
8. بوسيدن دهان ودندان امام حسين
10. دوستي حسنين
12. حسين از من و من از حسين
13. بر پشت پيامبر به هنگام نماز
14. اخباربه شهادت ابا عبدالله
»»» طليعه
امام حسين عليه السلام نامي آشنا براي عموم مسلمانان و بلكه همه دردمندان است. اينشخصيت وصفناپذير چنان مورد توجه رسول خدا صلوات الله عليه و آله بوده كه به نظر ميرسد فلسفه اين عنايت و توجه در آن عصر براي جماعت زيادي روشن نبوده و تا حدودي هم شايد حقداشتهاند، چون هيچ كس نميتواند فراواني گفتهها و توجهات پيامبر اسلام(ص) به اينبزرگوار را يك امر عاطفي برخواسته از رابطه پدر و فرزندي بداند، زيرا همه حركات و گفتههاي رسول خدا(ص) به طور قطع و يقين بسيار فراتر از اين حوزه است، چيزي كه واقعيتهاي تاريخي آن را اثبات ميكند .
رسول خدا(ص) كه تمام گفتهها و حركات او با پشتوانه الهي سرچشمه ميگيرد،[وما ينطق عن الهوي] هرگز سخنان بلند و معنا داري در مورد امام حسين به صرف رابطه فرزندي ايراد نكرده و حكمتهاي بيشماري در اين برخورد و نگاه رسول خدا(ص) وجود داشت كه بسياري از آنها به مرور زمان، آن هم زماني نه چندان طولاني به گونهاي كه برخي ياران رسول خدا آن زمان را درك كردند، روشن شد .
اين مقال كوشيديم كه برخي موارد مورد اتفاق تمام مسلمانان كه به فراواني در كتابهاي فرقههاي مختلف اسلامي آمده، يادآور شويم و نشان دهيم كه جايگاه امام حسين(ع) و موقعيت آن بزرگوار در نزد رسول خدا(ص) به چه اندازهاي بوده و لذا ما به توضيحات و گفتههاي اضافي نپرداختيم و بهتر آن ديديم عين همان گفتهها را در چهارده مورد ذكر كنيم. اميد است مورد عنايت امام حسين(ع) قرار گيرد .

به گونه ي ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادريت
با جبل نور
چون آيه هاي جهاد
محكم
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمه گاه
در ميان نهاد
و انتظار در بهت كودكانه ي حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات بر لبت آورد
و كنار درك تو
كوه از كمر شكست .
حسن حسيني

مرد صالحى در كربلا سكونت داشت، پسرش كه او نيز فرد پاكى بود سخت بيمار شد، پدر او را شب به كنار حرم حضرت ابوالفضل (عليه السلام) آورد و متوسّل به آن حضرت گرديد و مخلصانه از او خواست شفاى فرزندش را از درگاه خدا بخواهد .
هنگامى كه صبح شد، يكى از دوستان آن مرد صالح، نزد او آمد و گفت : من امشب خواب عجيبى ديده ام كه مى خواهم بازگو كنم و آن اينكه :
در خواب ديدم حضرت عباس (عليه السلام) شفاى پسرت را از درگاه خدا، مسئلت مى كند، در اين هنگام، فرشته اى از جانب رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نزد عباس (عليه السلام) آمد و گفت : رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود : اى ابوالفضل، در مورد شفاى اين جوان، شفاعت نكن زيرا اجل حتمى او فرا رسيده است، و عمر تقدير شده او به پايان رسيده و ايام زندگيش به سر آمده است .
حضرت عباس(عليه السلام) به آن فرشته فرمود: سلام مرا به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برسان و بگو به واسطه وجود تو به درگاه خدا دست نياز آورده ام و شفاعت كن و از خدا شفاى اين جوان را بخواه .
فرشته بازگشت و سلام عباس (عليه السلام) را به رسول خدا (صلي اله عليه و آله) رسانيد و پيام او را به آن حضرت ابلاغ كرد .
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: برو به عبّاس بگو، اجل آن پسر به پايان رسيده است، او پيام پيامبر را به عباس رسانيد، عباس (عليه السلام) باز همان پاسخ اول را داد، و اين موضوع سه بار تكرار شد .
سرانجام عباس (عليه السلام) در حالى كه رنگش تغيير كرده بود برخاست و به محضر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آمد: و عرض كرد: اى رسول خدا! آيا خداوند مرا "باب الحوائج " (وسيله برآوردن حوائج) نام ننهاده است؟
مردم مرا با اين نام مى شناسند و مرا شفيع قرار داده و به من متوسل مى گردند، اگر چنين نيست، اين لقب مرا از من بگيريد .
پيامبر (صلي الله عليه و آله) لبخندى زد و به عباس (عليه السلام) فرمود: باز گرد خداوند چشمت را روشن خواهد كرد، تو باب الحوائج هستى، و از هر كه بخواهى شفاعت كن و خداوند به بركت وجود تو، اين جوان بيمار را شفا داد، آنگاه از خواب بيدار شدم .
منبع : سايت تبيان

مادر، ام البنين، چهار پسر داشته است، يکي از يکي زيباتر، رشيدتر، باصلابت تر و با شکوه تر .
سالهاي سال پاي اين سروها نشسته است. هر چهار را به خون جگر آب داده است، پرورده است ...
از ميان اين چهار، عباس، سر آنهاست؛ گل آنهاست و ماه آسمان آنهاست .
و اما عباس، تنها ماه آسمان خانه ام البنين نيست، ماه آسمان بني هاشم است؛ بني هاشمي که همه، به زيبايي شهره اند و به رشادت مشهور .
ابروانشان پيوسته است، چشمانشان درشت، مشکي، سرشار از صلابت و جذبه و محبت، با سايه باني بلند از مژگان سياه .
بدنها همه متناسب و تنومند، قدها همه رشيد، دستها همه استوار و اجزاي اندام همه موزون و بي عيب و نقص، و در ميان اين همه، برتري يافتن، ممتاز شدن و چون ماه نو مشاراليه همگان قرار گرفتن، کاري سخت است و چيزي افزون مي طلبد .
و عباس دارنده اين فزوني است؛ آنقدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدينه، همگان واله و شيدا و خيره مي مانند و بعضي بي اختيار، « و ان يکاد » مي خوانند .
« ماه بودن » بي همانند عباس، دوست و دشمن را هماره به تواضع واداشته است. دوست را از سر محبت و دشمن را از سر صلابت، خويش را از سر جمال و بيگانه را از سر جلال .
مادرش افتخار زنان بني هاشم، ام البنين، و پدرش برترين پدر عالم، علي است ( ع ) .
بنابراين عباس، برادر حسين(ع) است و هر دو فرزند علي مرتضايند(ع) و طبيعي است که يکديگر را برادر خطاب کنند و حسين(ع) هميشه او را برادر مي خواند و حسن(ع) نيز و زينب و ام کلثوم هم –عليهماالسلام .
اما عباس، هيچگاه حسين(ع) را برادر خطاب نمي کند و نه آن سه ديگر را، برادر و خواهر .
در مقابل حسين(ع) بال مي گسترد و هر بار او را با الفاظي چنين مي خواند :
- سيد من! آقاي من! مولاي من ! امام من! فرزند رسول من !
و در مقابل زينب :
- بانوي من! سرور من! پيامبرزاده من !
و اين يکي از ظرائف و شگفتي هاي « ادب » عباس است در مقابل حسين برادر، حسين رهبر و اهل بيت پيامبر عليهم السلام .
هميشه در توجيه اين ادب ظريف، پاسخي مودبانه تر و ظريف تر در آستين دارد :
حسين(ع) - جانم به فدايش- فرزند فاطمه(س) است، دختر پيامبر، و من فرزند فاطمه ( س ) نيستم. اگر چه مفتخرم به فرزندي علي(ع)، اما مادر او برترين زن عالم امکان است، فاطمه (س) است، من چگونه او را برادر بخوانم ؟
يا بايد او را تا خودم پايين بياورم، يا خود را تا او بلند بشمرم و برادر خطاب کنم، حاشا که اين هر دو خلاف ادب است و جسارت به ساحت مقدس حسين(ع ) .
راستي فرزندان حسين(ع) ؛ سکينه و رقيه هم، او را عمو خطاب مي کنند و او بال در مي آورد از شنيدن اين لفظ، آنقدر که از فراز دشمنان تا فرات پرواز مي کند... ولي او حسين(ع) را برادر خطاب نمي کند .
اما در تمام طول عاشورا و در همه ارض کربلا فقط يک جا هست، يک لحظه هست که ناگاه لفظ برادر بر زبان عباس جاري مي شود :
- اخي! ادرک اخاک !
برادر! برادرت را درياب !
اينجا کجاست؟ اين لحظه چه لحظه اي است؟
اين درست است که عباس، در اين لحظه در نهايت استيصال است. دشمن او را محاصره کرده و فهيمده است که او قصد جنگيدن ندارد؛ فقط مي خواهد مشک آب را، بار اميد را، به مقصد خيمه ها برساند و اين به دشمن جسارت بخشيده است ؛ آنقدر که هر دو دست او را بريده اند، عمودي آهنين بر فرقش فرود آورده اند، مشک اميدش را متلاشي کرده اند، سر و رو و چشم و اندام او را، غرق تير و نيزه ساخته اند و او را از اسب به زير افکنده اند .
اينها همه درست، ولي هيچکدام سبب نمي شوند که عباس از آن ادب معهود خود عدول کند و حسين (ع) را برادر بخواند ، تنها يک چيز مي تواند در آن لحظه غريب، عباس را مجاز يا وادار به اداري لفظ برادر کرده باشد و آن اينکه :
فاطمه- سلام الله عليها- در آن لحظه غريب، در آن محاق مظلوميت با سر و موي آشفته حضور يافته باشد، سرعباس را پيش از آنکه به زمين بيفتد، بر دامن گرفته باشد و گفته باشد :
فرزندم! پسرم! عباسم !
مادري فاطمه، فرزندي عباس ... جواز اداي لفظ برادر ...
برادر! برادرت را درياب !

پس از درگذشت فاطمه (سلام الله عليها) ، خورشيد به سوگ نشست و خزان خيمه سنگين و استوار خود را بر سر اين سراي گسترد. علي (عليه السلام) که عاشورا را در آينه آينده مي پاييد. مي بايست هر چه زودتر همسري اختيار کند. مي دانست برادرش عقيل نسب شناسي چيره دست و آگاه است. بنابراين وي را نزد خود فرا خواند :
- برادرعقيل! از خدا که پنهان نيست از تو چه پنهان باشد چندي است که در انديشه خود سر در گريبانم. از سويي، فراق فاطمه بر سينه ام تنگي مي کند و جانم از اين درد به ستوه آمده است. خودم هيچ! ميوه هاي دلم و ثمره هاي فاطمه ام هنوز خردسالند و داغ بي مادري، نهال وجودشان را سخت پژمرده کرده است .
از سوي ديگر، انديشه هايي بلندي در سر دارم. بايد براي آينده کاري بکنم .
- برادر! عقيل به فداي فرزندان تو باد! بگو اگر چاره اي باشد، من هيچ فروگذار نخواهم کرد .
- آري! تو را مي شناسم. اين چنين است که مي گويي. اما ...
- جان برادر! اگر براي فرزندانت در انديشه مادري بگو تا با تمام رغبت آستينم را بالا بزنم .
- آري! خدايت خير دهاد! همين است که گفتي .
- چشم عقيل روشن باد! اما چه کسي؟
- هرکه باشد خود سراغ منزلش را خواهم گرفت و از طرف تو به خواستگاريش خواهم رفت .
- خدايت تو را چشم روشن دهاد! برادر! هنوز نظرم به کسي جلب نشده است. اکنون تو ياريم کن. مي دانم در علم انساب سر آمدي و از اين رو، بر خرد و کلان قبايل واقفي. زني را برايم برگزين که در شجاعت و دلاوري ميراث بر يلان و رادمردان روزگار و از تبار شجاعان و دلاورمردان عرب باشد که از او برايم فرزندي چابک، نيرومند و تنومند در وجود آيد .
خواسته ات را به زودي زود جامه عمل خواهم پوشاند ...
ديري نپاييد که عقيل فاطمه دختر "حزام بن خالد" را به حضرتش معرفي کرد. زني از قبيله "بني کلاب" مشهور به "فاطمه کلابيه .
فاطمه چها فرزند به دنيا آورد. فرزنداني که يکي از ديگري،زيباتر، رشيدتر و قامت بر افراشته تر .
از اين چهار، عباس ماه پاره آنها بود و از هر سه ديگر کوهتر و با صلابت تر ...
و اينگونه بود که مه پاره بني هاشم از افق مدينه درخشيدن گرفت و با آمدن اين نوزاد نو رسته، موج سرور و شادماني خانه علي(عليه السلام) را برداشت و ...
»»»
القاب تابناك
1. قمر بنىهاشم : بهره مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ساز اين لقب است . 1
2. باب الحوائج : كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته هايش را برآورده مىسازد . 2
3. طيار : بيانگر مقام و عظمت حضرت عباس(عليه السلام) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است . 3
4. الشهيد : شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(عليه السلام) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ساز اين لقب است . 4
5. سقا : دلاورى عباس (عليه السلام) در صحنه هاى حيرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد . 5

آدمي جامه خلقت که مي پوشيد، پشت پنجره انتظار، لطف بي منت معبود را مي نگريست که نياز مبهم او به خداگونه انسان هاي زميني را براي هميشه زمان برآورد .
خالق، گل وي را که مي سرشت خود، نهال اين نياز را در نهاد وي نهاد .
حق داشت انسان که با تحقق اين طلب و نياز اينگونه دست افشاني کند؛ چه، اينان -رسول و آلش- نه تنها نواميس الهي اند که کمالاتش را به تجلي مي نشستند .
نيز حق داشت خدا که در خلقتشان بر ملائک چنين فخر فروشد و از سر کبريايي و اقتدار، بانگ "فتبارک الله احسن الخالقين" سر دهد .
( عباس – جان عالمي به فدايش- افزون بر حسن دل آراي صورت، به لطف حيرت افزاي سيرت نيز آراسته است.او –روحي فداه- اگر قهرمان نامي دوران و مرد مرد افکن ميدان کربلاست، يکه تاز ميدان سلوک و زينت بخش محراب عبادت نيز هست . )
... در ميان اين چهارده تن، سر آنها، علي- عليه السلام– اينک ديده اش به جمال پسري روشن شده است که سيماي سيم گونش، رخشندگي ماه را به سخره گرفته و زلال چشمانش، اختران سپهر را به خاک سجده فرو نشانده و قامت رعنايش، فلک را سر به زير آورده است .
شگفت نيست اگر کائنات، ماه بني هاشمش خوانند و خلايق، بار عام درگاه ربوبي اش .
عباس – جان عالمي به فدايش- افزون بر حسن دل آراي صورت، به لطف حيرت افزاي سيرت نيز آراسته است .
او - روحي فداه - اگر قهرمان نامي دوران و مرد مرد افکن ميدان کربلاست، يکه تاز ميدان سلوک و زينت بخش محراب عبادت نيز هست. اگر از شمشير ميدان کارزارش خون تازه مي چکد از خلوت رازآلود شبانه اش نيز نجواي عاشقانه برمي خيزد .
او براستي آيت عظماي حق و غايت قصواي خلق است .
درود خدا بر او، روزي که زاده شد و روزي که در خاک شد و روزي که زنده برانگيخته خواهد شد .
منبع : سايت تبيان ، ابوالقاسم شكوري

نقش انگشتر معصومين عليهم السلام
شاهد تاريخي بسيار مهم در مُهر معصومين (ع) است. معمولاً اشخاص نام خود و نام پدر خويش را روي مُهرشان حك ميكردند اما مُهر و خاتم پيامبر (ص) و امامان به نوشته و ذكري آذين شده بود. به نظر ميرسد در ميان اسما و صفات خداوند و نيز در ميانذكرها و وردهاي وارد شده از زبان ايشان، بايد نام و صفت يا ذكر قابل توجهي بر نگينانگشتري نقش بندد. نقش خاتمهاي امام حسن، امام باقر، امام رضا. امام جواد(عليهم السلام) «العزة لله» و نقش نگين انگشتر امام حسين (ع) «ان الله بالغ امره» بود و اين انگشتر همان انگشتر امام سجاد (ع) شد. اين جمله همان معنا را ميدهد .
نمونه ديگر: در تعويذ امام كاظم (ع) آمده است: «أصبحت و أمسيت... في عزه اللهالتي لا تستذل و لا تقهر؛ صبح و شام در حالي به سر ميبرم... كه در تحت عزت خداوندتعالي هستم و عزتي كه خوار و ذليل نميشود و مقهور و مغلوب نخواهد شد.
همه معصومان (ع) شاخصهاي عزت مندي هستند و تمام ويژگيهاي لازمبراي عزت و عزيز از عبادت، علم، حلم، سكينه، شجاعت و شهادت و... را دارا هستند.پيش از حادثه عاشورا بسياري به شهادت رسيدند اما امام حسين (ع)، سيد الشهدا است. بسياري عزيز بودند ؛ امام حسين (ع) عزيز عزت مندان است. همه عزت مندان پس از ويبه او تأسي كردند و امام را الگوي عزيز شدن قرار دادند و به افتخارات امامحسين(ع) باليدند و براي هميشه تاريخ، خواهند باليد .
محمود حيدري آقايي

1. پيشگفتار
2. ويژگي هاي حضرت امام حسين ( ع )
3. امام حسين ( ع ) و حكومت ديني
4. امام حسين ( ع ) و آزادي
5. امام حسين ( ع ) و غيرت ديني
6. امام حسين ( ع ) و حقوق بشر
7. روش نشر تفكر عاشورايي در جوامع امروز
8 . نقش حسينيّه ها در انسجام معنوي و اجتماعي شيعه
»»»
* پيشگفتار :
قبل از آن كه وارد بحث شويم و دربارهي آموزههاي اين شخصيت ممتاز چيزي بنويسيم پيشتر به اندازه فهم خودمان در خصوص شناخت سرور آزادگان و سالار شهيدان مطالبي را به عنوان مقدمه ذكر ميكنيم :
1. در اين كه تمام امامان معصوم از مولي الموحّدين گرفته تا حضرت مهدي كه خداوند ظهورش را نزديك گرداند از يك نور آفريده شدهاند و همه از حقيقت محمّديهاند، در ميان مذهب اماميّه حرف و كلامي نيست بنابراين، در تفاضل و برتر بودن بعضي از بعض ديگر از نظر اصل خلقت و آفرينش ميانشان تفاوتي وجود ندارد و همهي آنها از انوار الهيّه و از نور محمّديهاند و در تمام مراتب كمالات و معنويّت مساويند ؛ يعني هر كمال و فضيلتي را كه براي هركدام ثابت كرديم براي ساير امامان، مقرّر و ثابت است و اگر اين طور نبوده باشد نقص در امام و امامت لازم خواهد آمد و اين، عقلاً باطل است .
2. در طول زندگي براي بعضي از معصومين، فرصت و موقعيّتي پيش آمد كه براي اكثرشان آن فرصت و موقعيّت پيش نيامده بود لذا بسياري از امامان، نتوانستند از آن فرصتها و موقعيّتها استفاده کنند؛ مثلاً در برههاي از زمان در اثر اختلافات شديد بنيعباس با بني اميه و در آخر كار سقوط دولت و حكومت بني اميه و روي كار آمدن بنيعباس امام صادق(ع) توانستند به خوبي از فرصت استفاده كنند و مجالس علمي و فقهي تشكيل دهند و در نتيجه با تعليم و تربيت بيش از چهار هزار دانشمند توانستند اسلام راستين و مذهب تشيّع را تبيين و به جامعه اسلامي معرفي نمايند. در حالي كه همين امام(ع) در اواخر عمر خود در فشار حكومت ظالمانه بنيعباس بودند و بالاخره بهدست منصور به شهادت رسيدند .
حالا اگر گفتيم امام جعفر صادق(ع) رئيس مذهب تشيع و زنده كننده اسلام راستين است بدان معنا و مفهوم نيست كه امامان ديگر قابليّت اين كار را نداشته و از اين عمل عاجز بودهاند، زيرا اين فكر و منطق غلط بوده و مسئله امامت و پيشوايي بالاتر از اين حرفها است. يا حضرت سيدالشهدا(ع) قيام نمود و آن صحنهي محيّر العقول را در جهان بشريّت براي حفظ كيان اسلام و ابقاي دين به وجود آورد كه ديگر از امامان چنين عملي را به وجود نياوردند، حال نبايد گفت كه مثلاًحضرت امام حسن مجتبي(ع) از اين اقدام تكويناً عاجز بوده است و حال آن كه با مطالعهي تاريخ زندگي اين دو برادر روشن خواهد شد كه قيام و انقلاب حضرت امام حسين(ع) اوّلاً حسنيّه و ثانياً حسينيّهي بوده است .

در زمان امام حسين (ع) انحراف از اصول و موازين اسلام، كه از "سقيفه" شروع شده و در زمان عثمان گسترش يافته بود، به اوج خود رسيده بود. در آن زمان معاويه كه سالها از سوى خليفه دوم و سوم به عنوان استاندار در منطقه شام حكومت كرده و موقعيت خود را كاملا تثبيت كرده بود، به نام خليفه مسلمين سرنوشت و مقدرات كشور اسلامى را در دست گرفته حزب ضد اسلامى اموى را بر امت اسلام مسلط ساخته بود و به كمك عمال ستمگر و يغماگر خود مانند: زياد بن ابيه، عمرو بن عاص، سمرْة بن جندب و... حكومت سلطنتى استبدادى تشكيل داده، چهره اسلام را وارونه ساخته بود .
معاويه از يك سو، سياست فشار سياسى و اقتصادى را در مورد مسلمانان آزاده و راستين اعمال مىكرد و با كشتار و قتل و شكنجه و آزار، و تحميل فقر و گرسنگى بر آنان، از هر گونه اعتراض و جنبش و مخالفت جلوگيرى مىكرد، و از سوى ديگر، با احياى تبعيضهاى نژادى و رقابتهاى قبيلهاى در ميان قبائل، آنان را به جان هم مىانداخت و از اين رهگذر نيروهاى آنان را تضعيف مىكرد تا خطرى از ناحيه آنان متوجه حكومت وى نگردد، و از سوى سوم، به كمك عوامل مزدور خود با جعل حديث و تفسير و تاويل آيات قرآن به نفع خود، افكار عمومى را تخدير كرده، و به حكومت خودش وجهه مشروع و مقبول مىبخشيد .
اين سياست ضد اسلامى، به اضافه عوامل ديگر همچون ترويج فرقههاى باطل نظير: جبريه و مرجئه كه از نظر عقيدتى با سياست معاويه همسو بودند، آثار شوم و مرگبار در جامعه به وجود آورده و سكوت تلخ و ذلتبارى را بر جامعه حكمفرما ساخته بود .
در اثر اين سياست شوم، شخصيت جامعه اسلامى مسخ و ارزشها دگرگون شده بود، به طورى كه مسلمانان، با آنكه مىدانستند اسلام هيچ وقت اجازه نمىدهد آنان مطيع زمامداران بيدادگرى باشند كه بنام دين بر آنها حكومت مىكنند، با اين حال بر اثر ضعف و ترس و ناآگاهى، از زمامداران ستمگر پشتيبانى مىكردند. در اثر اين سياست، مسلمانان، بر خلاف منطق قرآن و تعاليم پيامبر (ص)، تبديل به افرادى ترسو، سازشكار، و ظاهر ساز گشته بودند .
تاريخ اين دوره از زندگى مسلمانان، پر از شواهدى است كه نشان مىدهد اين دگرگونى و انحراف فراگير شده، جامعه اسلامى را با خود هم رنگ ساخته بود .
اگر عكس العملى را كه مسلمانان در برابر سياست عثمان و عمال وى از خود نشان دادند، با روشى كه در برابر سياست معاويه در پيش گرفتند مقايسه كنيم، آثار شوم اين سياست شيطانى را در جامعه اسلامى به وضوح مشاهده مىكنيم، زيرا مسلمانان در برابر سياست عثمان با قيام عمومى، عكس العمل نشان دادند؛ قيامى كه بزرگترين شهرهاى اسلامى يعنى مدينه، مكه، كوفه، بصره، مصر و ساير شهرها و روستاها در آن شركت داشتند؛ ولى با توجه به اينكه در زمان معاويه ظلم به مراتب بيشتر، ميزان قتل و تهديد زيادتر و گستردهتر؛ و محروميت مسلمانان از حقوق و ثروت و درآمد خود آشكارتر بود، با اين حال عكس العمل دسته جمعى در برابر رفتار ضد اسلامى معاويه ديده نمىشد، بلكه مردم كوركورانه در برابر معاويه مطيع و خاضع بودند .
بلى گاه گاه اعتراضهاى پراكندهاى مثل مخالفت «حجر بن عدى» و «عمرو بن حمق خزاعى» و امثال آنها صورت يك جنبش عملى و عمومى در نمىآمد، بلكه شعله آن به سرعت خاموش مىگشت، زيرا حكومت وقت، سران جنبش را مىكشت و انقلاب را در نطفه خفه مىكرد و جامعه هيچ تكانى نمىخورد .

تعريف ، تنوع و كاركردها
از تعاليم امام حسين به مردم اين بود كه قدر و ارزش خويش را خوب بشناسند و خود را در راههاي پست نيندازند و خويشتن را ارزان نفروشند. امام ميفرمود: « ليس لانفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها بغيرها فانه من رضي من الله بالدنيا فقد رضي الخيس؛ جانهايشما قيمتي جز بهشت ندارد، پس آن را به چيزي جز آن نفروشيد، اگر كسي عوض خدا بهدنيا راضي شد به قيمت نازلي خود را فروخته است.» اين معنا با كرامت انساني و حرمتجان مؤمن و عزت نفس مسلمان قابل توجيه است و بس .
امام حسين (ع) عزت مندي را نه تنها در امور سياسي، كه در روابط فردي و اجتماعي نيز به مسلمانان ميآموخت. او عزت را حتي براي فقير و نيازمند ميخواست و نياز را توجيه گر ذلت پذيري و خدشه دار كردن عزت نفس مسلمان نميديد و راه حفظ عزت و كرامت نفس را نيز در زمان نيازمندي به آنان ميآموخت .
از ذلت درخواست حفظ كن و احتياج خود را در رقعهاي بنويس كه - انشاء الله - چيزي از ما دريافت خواهي نمود كه شاد شوي. سپس مرد انصاري براي حضرت نوشت: يا ابا عبدالله، فلان شخص پانصد دينار از منطلب دارد و براي بازپس گرفتنش اصرار بسيار ميورزد، با او صحبت بفرماييد تا مدتي كهچيزي به دستم بيايد مهلت دهد. همين كه حضرت رقعه وي را خواند ، وارد منزل شد و كيسهاي بيرون آورد كه مبلغ يك هزار دينار در آن بود. حضرت به وي فرمود: از پانصد دينار آن بدهيات را بپرداز و با پانصد دينار باقي مانده، امور زندگيات را رو به راه كن وهيچ گاه انتظار رفع نيازمندي نداشته باش، مگر از سه شخص :
مردي با ايمان ومتدين، ياشخصي جوانمرد، يا مردي شريف و داراي اصل و نسب .
مرد با دين و ايمان از ترس دينش تو را نا اميد نميسازد. امام شخص جوانمردنيز از جوانمردي خود حيا ميكند كه تو را رد نمايد و افراد اصيل و نجيب ميدانند كه توبراي بر آمدن نيازت آبروي خويش را در گرو احسان او گذاشتهاي، نجابت او نميگذارد كهدست خالي برگردي و روي تو را به زمين نخواهد انداخت .
درخواست كردن يعني سرفرود آوردن نزد ديگري و اين با روح عزت مسلمانيسازگار نيست. امام (ع) نميخواهد مؤمنين حتي براي رفع نيازهاي مشروع خويش تن بهخواري بدهند .
آن حضرت بخشش را سبب آقايي و بزرگواري و بخل ورزيدن را خواري و پستي برميشمرد. از كارهايي كه موجب پوزش و عذرخواهي ميشود بر حذر ميكرد و آن را نشانةخواري ميدانست. كسي كه بخواهد پيوسته به جهت كارهاي خلاف خود عذر بخواهدنميتواند سربلند و عزيز نزد مردم باشد. عزت و عزت مداري در ميان مردم و اجتماع تابدان حد نزد سرور آزادگان اهميت دارد كه مرگ با عزت را بهتر از زندگي با ذلت و خواريميدانست. هم چنين سفارش ميفرمود كه از كساني كه به عزت و آبروي مردم متعرضميشوند و آبروي مردم براي او اهميتي ندارد سعي كن كه تو را نشناسد و از او دوريگزين .
امير المؤمنين (ع)، از فرزندش حسين (ع) پرسيد: فرزندم! بزرگواري در چيست؟حضرت فرمود: نيكي به فاميل و به دوش گرفتن بار خسارات آنان .
از آن حضرت پرسيدند: پستي در چيست؟ فرمود: پستي انسان در آن است كه خويشتن را حفظ نمايد و عيال خود را تسليم ناملايمات و خطرها كند .
امام حسين (ع) راه عزت ابدي را تنها در راه اطاعت خداوند ميدانست و بر اينموضوع تأكيد دارد كه كسي كه تصور كند عزت را ميتواند با كسب رضايت و خشنوديمردم به بهاي خشم و غضب خدا به دست آورد در اشتباه است .
« هر كس كه رضايت الهي را با غضب مردم بخرد خداوند او را از مردم بي نياز سازد و هر كس رضايت مردم را با غضب الهي بخرد خداوند او را نيازمند مردم سازد . »
كلام بدين معنا است كه بنده تا بندگي نكند و خدا را قدرت مطلق نداند و سرتعظيم بر آستان جلال و جبروت خدا فرو نياورد نتيجهاي جز ذلت پذيري ديگران نخواهد داشت. عزت تنها از آن خدا است: ان العزة لله جميعا .
همين رو است كه امام حسين (ع) در نماز شب خود از خدا اين چنين ميخواهد : « اللهم انا نعوذ بك أن نذل و نخزي؛ خدايا به تو پناه ميبريم از اين كه ذليل و خوار شويم . »

پیشینه عزّت مداری
پیشینه و تاریخ عزت مندی و عزت مداری به تاریخ خالق و مخلوق بر میگردد. زیرا عزت از آن خداست. در تفسیر عزت به اطاعت و عبودیت، سابقه عزت در زمین تا عبادت حضرت آدم و فرزندانش است. چالش و جدال ناپایان حق و باطل در طول تاریخ نزاع میان عزت و ذلت است. زندگی پیامبران (ع) درس نامة عزت مندی است. عزتهابیل در چنگال قابیل، تبر ابراهیم (ع) در بتكدة نمرود و عزت ابراهیم (ع) در شعلههایذلیل آتش، عزت اسماعیل (ع) زیر تیغ ذلیل خنجر، عزت یوسف (ع) در بازار بردهفروشان مصر، عزت موسی (ع) در دربار فرعون، عزت عیسی (ع) در گاهواره، عزتحضرت محمد (ص) در میان مشركان و یهود و منافقان، عزت علی (ع) در میان ناكثین و مارقین و قاسطین و عزت حسینی در گودال قتلگاه .
بازگرداندن عزت از دست رفته اسلام و زنده كردن دین رسول خدا (ص) ثمرة نهضت عاشورا بود. ترسیم بزرگترین و زیباترین تابلوی ایثار، شهادت و عزت و افتخاربرای همیشة تاریخ و ارائة اسوه و الگوی مناسب با فطرت و خلقت انسان و در راستایهدف و فلسفة خلقت مهمترین شاخصة آن است .
یك نمونه تاریخی: هنگامی كه ابرهه برای حمله به مكه و انهدام كعبه به نزدیكیحرم رسید تمامی ساكنان مكه كه از دفاع و جنگ ناامید بودند از شهر خارج شدند و تنهاعبد المطلب - همو كه قریش وی را ابراهیم دوم مینامید - استوار و ثابت قدم ایستاد وگفت: «و الله لا اخرج من الحرم و أبتغی العز فی غیره؛ به خدا سوگند! از این جا بیرون نخواهم رفت و عزت را در جایی غیر این جا نخواهم جست و جو كرد.»
وی به ملاقات ابرهه رفت و پس گرفتن شترهایش را درخواست كرد، ابرهه به اوگفت: اگر پیش من آمده بودی و درخواست میكردی كه به كعبه حمله نكنم از تو میپذیرفتم. عبد المطلب در جواب او گفت: من پرورش دهندة شتر و حافظ شترهایم هستم و این خانه هم مالكی دارد كه از آن محافظت میكند. عبد المطلب بازگشت و درمقابل در كعبه ایستاد و گفت :
یا رب لا أرجو لهم سواكایا رب فامنع منهم حماكا
ان عدو البیت من عاداكافامنعهم أن یخربوا قراكا
عزت و عزت مداری در این خاندان و سلسلة تبار پیامبر معصومین (ع) تبلور دارد. رسول خدا (ص) در عین عزت بسیار، با جاهلان، گمراهان، واماندگان در مسیر كمال،بیماران، وامداران و مستمندان با رفق و رحمت و مدارا برخورد میكرد. خوش معاشرت بدون ذلت، متواضع بدون اسراف با رقت قلب و مهربان و بدون تكلف و تصنع بود و این عین عزت است .
امام حسین (ع) گوید از امام علی (ع) دربارة سیرة پیامبر (ص) در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: «كان رسول الله (ص) یتفقد اصحابه و یسأل الناس عما فی الناس، پیامبر(ص) همواره از اصحابش دل جویی میكرد و از مردم دربارة مشكلاتشان وكارهایشان پرس و جو میكرد.»
حضرت علی (ع) در عهدنامة مالك اشتر، منشور عزت مداری در حكومت و اخلاق حاكم را ترسیم فرمودند .
محمود حیدری آقایی

مؤلفههاي عزت
عزت، عزتمندي و عزتمداري روح اسلام است و مؤلفههاي آن در آموزههايديني جلوگر است و اين آموزهها دامنه گستردهاي دارد مانند: اعتقادات، قرآن، روايات،فروعات، ادعيه، زيارات، فرهنگ و معارف اسلامي .
1. عزّت در قرآن
سرشت انسان خداجو و كمال طلب است و عزت يكي از كمالات مطلوب انسان بهشمار ميرود. البته در راه رسيدن به اين گوهر كمياب موانعي وجود دارد. چه بسيار كه انسانهايي در راه ماندند: «و ضربت عليهم الذلة و المسكنة و باءو بغضب من الله و نيزضربت عليهم الذلة أين ما ثقفوا الا بحبل من الله و حبل من الناس و باءو بغضب مناللهو از سويي انسان هايي به سوي كسب عزت گام برداشتند، اما به انحراف كشيده شدند و بهبيراهه در غلتيدند. يكي از عوامل انحراف، نگاه مادي به قدرت و غلبه ظاهري برخيطاغوتها و حاكمان گذشته و نيز كافران و دشمنان دين كه الگوهاي منفي اي بودند، است: و اتخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزا يقيناً تقليد كوركورانه از آنان، بشر را بهسراب ميكشاند: كسراب بقيعة يحسبه الظمئان ماء و ميگفتند: و قالوا بعزة فرعون انالنحن الغلبون و بشر المنافقين بأن لهم عذابا أليما الذين يتخذون الكافرين اولياء مندون المؤمنين أيبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعاً حكمت خداوندي اقتضا ميكند انسان را از حيرت ضلالت برهاند و مبدأ و منشأ عزت را به وي بشناساند كتب أنزلنه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور باذن ربهم الي صراط العزيز الحميد و الگوهايشايستهاي فرا روي او قرار دهد و همگان را به عزت مداري دعوت كند: من كان يريد العزةفلله العزة جميعاً و ميفرمايد: هر كه عزت ميجويد پس تنها تمام عزت از آن خداست ونيز ميفرمايد: و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين و لكن المنافقين لا يعلمون .
قرآن كتاب عزت مندي و عزت مداري بشريت است و خداوند عزت اسلام را ارادهكرده است: «الاسلام يعلو و لا يعلي عليه ، اسلام چيره است و چيزي بر آن چيرگي ندارد.»
قرآن ماده عزز و مشتقاتش از جمله: عزت، عزيز، العزة، أعز و... با معانيمختلفش چندين بار آمده است، از آن جمله: و قال نسوة في المدينة امرأت العزيز ترود فتلها عن نفسه عزيز در اين جا به معناي ملك و پادشاه است. عزيز عليه ما عنتمفعززنا بثالث اخذته العزة بالاثم هم چنين ص والقرآن ذي الذكر بل الذين كفروا في عزو شقاق و نيز عن اليمين و عن الشمال عزين و نيز در روايت چنين آمده است: «مالياراكم عزين؟» عزون جمع عزة از مادة عزوة، به معناي گروه و جماعتي پراكنده از مردم است. همين طور تعابيري كه معناي عزت ميدهد نظير: علمه شديد القوي ذو مرة دراين جا مره به معناي قوي و مريره به معناي عزت نفس است. واژهها و تعابيري چونذلت، أذله، تذليلاً، الذل، ذلول و... كه به معناي ضد عزت آمده است نظير تعز من تشاء وتذل من تشاء، أذلة علي المؤمنين و أعزة علي الكافرين يعني همان أشداء علي الكفار و در اين جا به معناي عزت نفس نيست .
عزيز يكي از اسماء حسنا و اوصاف خداست و اين واژه مكرر به كار رفته است ومعمولاً همراه وصف ديگري از اوصاف خداوند باري تعالي و اسماي حسنا است نظير:العزيز الحميد، العزيز الرحيم، العزيز الوهاب، العزيز الغفار ان الله عزيز غفور واللهعزيز ذوانتقام، المؤمن المهيمن العزيز الجبار، انك انت العزيز الحكيم ذلك تقديرالعزيز العليم اخذ عزيز مقتدر، ان ربك هو الغني العزيز هو القوي العزيز سبحان ربالعزة عما يصفون. از اين مجموعة حاضر به خوبي عزت مندي خداوند هويداست وهمراهي اوصاف ديگر با نام «عزيز» حاكي از عظمت، جلالت، قدرت و شدت است وخداوند تعالي در عين حال كه مقتدر و عزيز است، رحيم، كريم، وهاب، غفور و غيره استاينها ظاهراً براي فهماندن اين حقيقت است كه خدا در عين عزت و توانايي كارهايش از روي حكمت و مصلحت است و در عين مهربان، بخشاينده، وهاب، دانا، حكيم، حليم،ستودني و... است نبايد از عزت خدا به هراسيد. گاهي نيز در مقام تهديد آمده است، نظيرعزيز ذوانتقام .
از مطالعه آيات زيادي كه با اين سبك و سياق آمده توانايي شناخت آنچه موجبعزيز شدن و به عزت رسيدن است، به دست مي آيد. انسانها خود ميتوانند موجبات عزت و ذلت خويش را فراهم كنند و عزت را بايد از خدا بخواهند. عزت و ذلت به دست خداست هر كدام را به هر كه بخواهد ميدهد و از هر كه بخواهد ميستاند. در بحث روايي به برخياز موجبات عزت مندي اشاره خواهيم كرد .
»»»
2. عزّت در روايات
كتابهاي روايي بخشي به نام كتاب ايمان و كفر و در آن بابي با عنوان «بابعزة المؤمن» وجود دارد. در مجموعه روايات عزت، معاني و تفسير آن، موجبات عزت و آنچه موجب بقا و دوام آن است و نيز رواياتي كه در كلمات مشتق از آن و يا رقيب و ضد آنآمده، ديده ميشود. عزت را حلم و تمام عزت را اطاعت از امام و خواري در برابر حق و معادل تقوا و... دانستهاند .
پيامبر (ص) اصحاب را تعليم ميداد كه اهل درخواستي نباشند، منتپذير نباشند وحتي درخواستهاي فردي و مباح را واگذارند. صورت به سيلي سرخ كنند و دست نزد غير دراز نكنند. اين با عزت و سربلندي سازگار است. درخواست با شرافت انسان و آزادگي منافات دارد. در روايات فرمودهاند: «التقلل و لا التوسل» قناعت به كم آري ولي دست نياز به سوي ديگري هرگز. «المنية و لا الدنية» مرگ آري، اما تن دادن به پستي هرگز .
حديث قدسي شريفي با سلسله سندي صحيح از انس از رسول خدا (ص) روايتشده است كه فرمود: جبرييل نزدم آمد و گفت: «يا احمد، الاسلام عشرة أسهم و قد خابمن لا سهم له فيها؛... السادسة، الجهاد و هو العز...؛ اي احمد! اسلام ده بخش است وحقيقتاً زيان ديده است كسي كه هيچ سهمي از آن نداشته باشد. يك به يك ميشمارد تا اين كه ميفرمايد :
ششم، جهاد است و آن عزت است .
علامه مجلسي در توضيح اين روايت گويد: جهاد سبب عزت اسلام يا مسلمين يا هر دو و ظفرمندي آن بر ساير اديان است .
در وصف خداوند گفتهاند: «حجابه النور» و در شرح حجاب آودهاند كه حجاب وساتر ميان خداوند و مخلوق، انوار عزت و جلالت و وسعت عظمت و كبرايي اوست. درحديثي از معصومين(ع) خطاب به اهل بيت (ع) آمده «جعلكم الله تابوت علمه و عصيعزته؛ خداوند شما را گرد آورندة علومش و قوت و قدرت عزتش قرار داد . »
طبري شيعي را ذكر سند از يونس روايت مفصلي را نقل ميكند كه وي براي ديدارامام صادق (ع) رهسپار شد. نزديك منزل امام و درون آن چيزهاي شگفتي را ديد و سپس بر امام وارد شد و گفت: السلام عليك يا بيت الله و نوره و حجابه، امام پاسخ فرمود: و عليك السلام يا يونس. پس از جملاتي امام فرمود: «يا يونس، سل، نحن تجلي النورفي الظلمات، و نحن البيت المعمور الذي من دخله كان امنا، نحن عزة الله كبرياؤه؛ اييونس، (هر چه ميخواهي) بپرس، ما تجلي نور (هدايت) در تاريكيها (ي جهل وگمراهي) هستيم و ما بيت المعموريم (خانهاي) كه هر كه در آن داخل شود در امان است، ما عزت خداييم و ما كبرياي اوييم .
علامه مجلسي در شرح روايت پيامبر (ص) (أن المرء كثير) گويد: مراد از كثير عزت است؛ هم چنان كه ذلت را كنايه از اندك به كار ميبرند. در شرح كلام امير المؤمنين (ع)كه فرمود: «قيمة كل امرء ما يحسنه» گويند: عزت هر شخص و احترامش ميان مردم بهاندازه علم و دانش اوست. امام صادق (ع) فرمودند: هر كه عزت بدون كمك عشيره وخاندان ميخواهد و قناعت بي مال و هيبت بدون سلطه، پس بايد از خواري گناه به عزت طاعت خداوند منتقل شود .
»»»
3. عزّت در آموزه هاي ديني
آموزههاي ديني قرآن، روايات، اعتقادات، فروعات، ادعيه، زيارات و فرهنگ ومعارف اسلامي را در بر ميگيرد. اصول دين و فروع آن از توحيد تا تولي و تبرا يعني ازعزت در بندگي و عبوديت در توحيد تا تبري جستن از اولياي شيطان همه بر محور عزت استوار است .
گر ساختن عزت مداري در تمام شئونات زندگي فردي و اجتماعي انسان دستورات و تكاليفي صادر فرمودند و بسياري از احكام عبادي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، قضايي، اخلاقي و خانوادگي اسلام را به نوعي بهاصل عزت مرتبط كرده است. اگر با ديدگاه جامع نگرانه به آموزههاي ديني بپردازيم، آنگاه در خواهيم يافت كه فلسفه نظري و عملي فقه، عزت مندي و عزت مداري است .
آموزههاي تربيتي در مورد انسان از آغاز تا فرجام آن و زمينههاي تربيت كودك ازپيش از تولد، هنگام تولد و در مراحل رشد به نوعي با عزت مندي مرتبط است؛ حتي حفظ حرمت و عزت ميت مورد عنايت است و احكام خاص دارد. دستورات اسلامي در مورد تحصيل علم و فراگيري دانش و رسيدن به غناي علمي و فرهنگي از راههاي رسيدن به عزت مندي مسلمانان است .
مسئله مهدويت و ظهور مصلح كل از اعتقادات مشترك همة اديان الهي است و فلسفة انتظار، انتظار عزت است و وعدة جانشيني و استخلاف در زمين بر مدارعزت است .

مقدمه
قيام امام حسين (ع) و نهضت عاشورا سرلوحة بسياري از نيكيها، فضايل و افتخارات است. بقاي اسلام مرهون قيام اوست و دوام آن در به كار بستن درسها، پيامها و عبرتهاي عاشوراست. يكي از بزرگترين درسهاي آن، عزتمندي و عزتمدارياست. رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنهاي ـ دامت بركاته ـ معلم و مفسر تاريخ اسلام و سيرة معصومين (ع) است، پرده از راز سر به مهري برداشت و زبانگويا و پيام رسان عاشورا شد .
هر بار كه ايشان دستي از آستين عبرتهاي تاريخي برون ميكنند، درهايگهرباري ميپراكنند. تحليلها و تفسيرهاي نو به نو، انطباق جريانها و رويدادهاي بيشاز هزار سال پيش با تحولات و رخ دادهاي امروزي، غبارروبي از مهمترين حوادث تاريخي و دميدن روح تازگي در كالبد به ظاهر تاريك تاريخ بخشي از مرواريدهاي صدف انديشه اويند .
بيش از 1300 سال است كه از عمر نخستين مقتلها و دست نوشتههاي تاريخي ميگذرد. مورخان همواره از حادثه كربلا به بزرگي ياد كردهاند و در طول تاريخ برداشتهاي گوناگوني از آن شده است؛ گروهي برداشت عرفاني و دستهاي برداشتسياسي داشتند، جماعتي آن را دست ماية شعر و ادب قرار دادند و برخي آن را سوژهايهنري يافتند، نقاشان آن را با بوم و رنگ صورت گري كردند، ارواح بي قرار و پر چنب وجوش از روح حماسي آن استمداد جستند، قيام كنندگان خود را دنباله رو قيام خونيناش خواندند، اهل قلم و منبر به نقل و تحليل آن پرداختند و كتابشناسي امام حسين (ع) و قيام او هر روز شاهد چاپ و نشر اثري جديد در اين موضوع است. همگي سخنان، خطبهها و كلمات سيد الشهدا (ع) را شنيده، گفته و نوشتهاند، اما همهي اين آثار، تمام آنچه در كربلا گذشت نيست .
مقام معظم رهبري در بخشي از پيام نوروزي سال عزت و افتخار حسيني [1381] فرمودند :
« اميدوارم - ان شاء الله - سالي را كه در پيش داريم، براي ملت ما سال اعتلاي مادي و معنوي و پيشرفت در همة امور كشور و سال عزت وافتخار باشد و هم چنان كه حسين بن علي (ع) مظهر عزت بود و او بود كه فرمود: «هيهات منا الذلة» اين ملت هم درعرصههاي مختلف نشان دهند كه گرد ذلت بر دامنشان نخواهد نشست و در عزت مندي و عزت مداري، پيرو آقا و سالار خود، حسين بن علي (ع) خواهند بود . »
اين همان راز سر به مهري بود كه گفتيم. شگفتا كه همه ديدند و گفتند و هرگز«هيهات منا الذلة» كه صريح در اين معنا است متروك و مهجور نبود، ولي گويا پردةغفلتي حقيقت آن را از فكر و انديشه پوشانده بود. تمامي تحليل گران از عزت سخنگفتند اما با نيش قلم در حاشيه و استطراداً به آن پرداختند. لكن مقام معظم رهبري روح نهضت عاشورا را عزت و سالار شهيدان را مظهر عزت ميداند .
اكنون كه فتح الفتوح حاصل گرديد، مفهوم عزت در ساير كلمات امام حسين (ع) نيز معنا پيدا ميكند. محوريت عزت در نهضت عاشورا تفسير جديدي از فلسفة قيام ارايه ميكند و كاركرد سياسي - اجتماعي و تربيتي عزت مندي، عزت مداري ، آزادي،استقلال، استقامت، پايمردي، الگودهي و الگوگيري است كه اميد است با لطف و عنايتپروردگار و رهبري حكيمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي همة مسلمانان براي تثبيت عزت اسلام و مسلمين گام بردارند .
ابتدا به بحث مربوط به الگو و اسوه و مسايل آن ميپردازيم و پس از آن الگوگيري از عزت حسيني مطرح ميكنيم .
منبع : سايت تبيان