تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

 

 كلاس فوق العاده بگذار !

 

هزار سال است كه انتظار مي كشيم . هزار سال است كه در هواي تو بال و پر مي زنيم . هزار سال است كه تو را مي انديشيم . دست هايمان از تو خالي است . صحراي كربلا به نفس هاي تو نيازمند است .

بيا بر تَرَك هاي داغ كربلا جويبار شو ، اي جريان زلال ! 

بيا و تيرهاي مسموم را از مشك سقا بيرون بكش !

بيا و روزنه هاي مشك را بپوشان تا خستگي ابوالفضل از تنش به در شود !

بيا براي سقّا دست باش ! دست هاي نوازش او كنار روسياهي فرات جا مانده است .

بيا نگاهت را بر خشم فرات بگستران تا كاسه تشنگي بچه ها را پر كند !

بيا نسيم شو ! خود را بر نفس هاي داغ خورشيد بوزان تا كمي خنكتر بتابد !

دستمالت كو ؟ دستمالي كه در جوي شير و عسل بهشت شسته بودي . دستمالت را بر تب لب هاي علي اصغر بكش تا لب هايش بوي زندگي بگيرد .

عَلَم را از وسط صحرا بردار و بر دوش ابوالفضل بكار !

هوا را بو كن . ببين چقدر نامردي مي وزد ! بين سلول هاي يزيد هوا را پر كرده اند . در هوا جاي نفس كشيدن نمانده است . جلوتر ، تيري از دست شيطان در رفته و بر گلوي اصغر نشسته ، هواي اصغر را داشته باش ! تير را بيرون بياور . گلوي كوچك اصغر را ببوس تا زخم آن خوب شود .

آن طرف ، شمر ايستاده است . او را از شمر بودن پشيمان كن . يادش بده شمشيرش را پايين نياورد . نگذار بر بوم كربلا رنگ سرخ بپاشد . كتاب نينوا را ورق بزن . براي لشكر ابن سعد ، كلاس فوق العاده بگذار ؛ آدم بودن را به آنها بياموز .

 بيا آب باش ، بر چشم هايشان ببار ! بيا سهراب را به يادشان بياور تا جور ديگر نگاه كنند . دنيا را فقط حكومت ري نبينند . دنيا بزرگ تر از ري است .

بيا ابر باش ، برآتش خيمه ها ببار ! نگذار دودش به چشم آسمان برود . گريه هايمان طولاني شده . بيا نگذار زمانه به دوران محتشم برسد ! دلمان شكسته از « اين كشته فتاده به هامون » . طاقت نداريم كه ببينيم « سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است » .

بيا زينب را در سوار شدن بر محمل ، ياري كن ! نگذار دست هاي بيگانه به سوي حرم ، هجوم ببرند . هزار سال است انتظار مي كشيم . هزار سال است كه در هواي تو بال و پر مي زنيم .

اي سپيد پوشي كه در ميان سينه زن ها نشسته اي و گريه مي كني !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/13در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

  RSS