تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

 

 

 

 فرزنــــد آب و مهتـــــــــاب

1

 بُشر از دور ، پل صراط را زير نظر دارد. آفتاب بر سرش مى‏تابد و سرش به درد مى‏آيد؛ اما چشم از پل بر نمى‏دارد. عاقبت يك كشتى، كنار پل لنگر مى‏اندازد. بُشر كمى نزديك مى‏رود. كنيزكان و غلامان فروشى از كشتى پياده مى‏شوند. بازار برده فروشان كه همان جا نزديك پل است شلوغ شده است. چاكران دربار ، پولداران شهر ، جوانان و خيلى‏هاى ديگر آمده‏اند تا برده بخرند و يا ببينند اسراى كشورهاى ديگر چگونه‏اند و چه قيافه‏اى دارند. برده‏فروش‏ها فرياد مى‏زنند و بازارگرمى مى‏كنند. بُشر كه خودش برده‏فروش است لبخندى مى‏زند. مى‏داند كه بسيار از اين بازارگرمى‏ها نادرست است. بُشر به بساط عُمربن يزيد نزديك مى‏شود. عمربن يزيد، حسابى سرش شلوغ است. كنيزكان گوناگون را به نمايش گذاشته تا چاكران دربار و پولدارها بخرند و ببرند. نوبت به دختركى چهارده پانزده ساله مى‏رسد. عمربن يزيد مى‏گويد : »اين كنيز ، چهارده ساله و رومى است و به خوبى مى‏تواند به زبان عربى صحبت كند«.

 با گفتن اين حرف ، بُشر گوش تيز مى‏كند و جلو مى‏رود. ياد حرف امام هادى مى‏افتد. وقتى امام هادى نامه مُهر و موم شده و كيسه زر را به بُشر داد ، گفت : »... تمام روز از دور مراقب برده‏فروشى به نام عمربن يزيد باش تا آن كه براى فروشندگان ، كنيزكى رومى مى‏آورند كه لباس حرير گشادى به تن دارد. كنيزى باحيا كه حجاب از صورتش پس نمى‏رود...«.

 بُشر با به ياد آوردن اين حرف امام به كنيزك چشم مى‏دوزد. كنيزك رويش را پوشانده و عمربن‏يزيد هر چه مى‏كند تا نقاب از روى او پس بزند ، دخترك مقاومت مى‏كند. كنيز محجّبه را هم كسى نمى‏خرد. بُشر نزديك‏تر مى‏رود : »اى عمربن يزيد! نامه‏اى از يكى از بزرگان دارم . نامه را به دخترك رومى بده ، اگر پذيرفت، من او را خريدارم«.

 عمربن يزيد، نامه را مى‏گيرد و به دخترك، مى‏دهد. دخترك ، مُهر نامه را مى‏شكند و شروع به خواندن مى‏كند. ناگهان چشمانش برق مى‏زند. با صدايى لرزان مى‏گويد : »مرا به صاحب اين نامه بفروش!«.

 در راه ، بُشر كه از ماجرا متعجب است ، به دخترك مى‏گويد : »مگر تو صاحب نامه را مى‏شناسى؟ اصلاً تو كيستى؟«.

 دخترك آرام مى‏گويد : « من مليكا ، نوه دخترى يوشع فرزند قيصر روم هستم. مادرم از تبار حواريون عيسى است » .

 بُشر هنوز متعجب است. مى‏داند كه مليكا و امام هادى ، هيچ گاه همديگر را نديده‏اند.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 

با امام حسين (ع) در محضر قرآن

دنيا براى بسيارى از مردم جاى زينت، تفاخر، تكاثر، لهو و لعب است؛ اما گروهى از مردان خدا هرگز فريب لذت‏هاى زودگذر را نمى‏خورند و بر اساس گفته قرآن كريم «تجارت، آنها را از ذكر خدا غافل نمى‏كند». آنان در دنيا زندگى مى‏كنند؛ اما هرگز وابسته به دنيا نيستند. آرى فقط به خدا دل بسته‏اند و آنچه كه در مسير كمال است.

مونس آنان كتاب خدا و آيات الهى است؛ آن گونه كه اگر تمام مردم كره زمين بميرند، اما اين كتاب همراهشان باشد، هرگز احساس تنهايى و وحشت نمى‏كنند.

امام حسين عليه‏السلام از جمله انسان‏هاى بى‏نظير جهان هستى است كه زندگى او با قرآن عجين شده بود. او از كودكى با قرآن همراه بود؛ عاشق و دلداده قرآن بود. چون لب به سخن مى‏گشود، كلامش آيات قرآن بود و از قرآن دفاع مى‏كرد؛ اگر نامه‏اى مى‏نگاشت، دفاع از قرآن بود و سكوتش براى انديشيدن در آيات آن.

با اذعان به اين كه در اين نوشتار كوتاه نمى‏توان كاملاً به زندگى قرآنى امام حسين عليه‏السلام پرداخت، اما اجمالاً به مواردى از آن اشاره خواهد شد كه از دوران كودكى حضرت تا روز شهادتش را دربرگرفته است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده 

 

نگاهى به شخصيت و عملكرد حضرت عباس عليه‏السلام

 

 زندگانى حكمت‏آميز و غرور آفرين پيشوايان معصوم عليهم‏السلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نكات عالى و آموزنده در راستاى الگوگيرى از شخصيت كامل و بارز آنان بوده و نيز درس‏هاى تربيتى آنان نسبت به فرزندان خويش، در تمامى زمينه‏هاى اخلاقى و رفتارى، سرمشق كاملى براى تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استوارى براى دوستداران فرهنگ متعالى اهل‌بيت عصمت عليهم‏السلام و به ويژه براى نسل جوان، خواهد بود. از آن جا كه زندگانى پر خير و بركت اهل‌بيت عليهم‏السلام در بردارنده دو اصل استوار «حماسه و عرفان» است، پرداختن به بُعد حماسى زندگانى آنان و فرزندانشان كه در معرض پرورش و تربيت ناب اسلامى قرار داشته‏اند، براى عامّه مردم و به ويژه جوانان جذّاب و گام مؤثرى در عرصه تبليغ اهداف خواهد بود .

همچنين غبار برخى شبهات عاميانه را از چهره مخاطبان مبلغان دينى، در راستاى معرفى و تبليغ اهداف و انگيزه‏هاى اهل‌بيت عليهم‏السلام خواهد سترد. شبهاتى از قبيل اين كه چرا مبلغان بيشتر به جنبه‏هاى عاطفى و خصوصاً به مظلوميت اهل‌بيت پيامبر عليهم‏السلام مى‏پردازند؟ اگر چه پاسخ به اين پرسش ساده، براى مبلغان بسيار روشن و بديهى است، اما بايد به خاطر داشت كه مبلّغ مى‏بايست ضمن پاسداشت احترام شنوندگان و مخاطبان خود، براى تأثيرگذارى بيشتر در آنان، پاسخگو و برآورنده نيازهاى روحى آنان، با اطلاع رسانى بيشتر در ابعاد حماسى آن بزرگ مردان حماسه و انديشه و هدايت نيز باشد. با اين پيش درآمد، مى‏توان با تبيين جنبه‏هاى حماسى شخصيت پور بى هماورد حيدر عليه‏السلام در زوايايى از زندگانى آن حضرت كه كمتر بيان شده است، گام مؤثرى برداشت. اين نوشتار سعى دارد، با بررسى زندگانى حضرت عباس عليه‏السلام پيش از رويداد روز دهم محرم سال 61 هجرى، به ابعاد حماسى شخصيت او، با نگاهى به فعاليت‏هاى دوران نوجوانى و شركت وى در جنگ‏ها، چهره روشن‏ترى از آن حضرت به تصوير كشد .

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده 

 

 

السلام اي قافله ســـــالار عشق

السلام اي ساقي و دلدار عشق

السلام اي قبله كرّوبيــــان

كعبه هر ديده بيمار عشق

السلام اي روح و معناي دعا

اي مناجات دل غمبار عشق

اي حديث نام تو رمــــــــز وجود

از ازل بودي هميشه يار عشق

از مناجات و نماز و ذكـــــــر تو

بر همه نازد خدا ، دادار عشق

سجـــــده هايت آرزوي قدسيان

اي سجودت تا ابد اسرار عشق

در نمازت برتر از روح الاميـــــــــن

با خدا هستي و در ديدار عشق

با نگـــاه با صفايت يا علـــــــــــي

مي گشايي صد گره از كار عشق

يادگاري از حسين فاطمــــــه

بوده اي در كربلا بيمار عشق

شعله شمع همه پروانه هـــــا

در ميان خيمه ها تبدار عشق

ديدن مقتل نمودت خون جگر

در كنار نيزه ها غمخوار عشق

كاروان سالار گلهــــــــــاي اسير

با غل و زنجير خود خونبار عشق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده 

 

 

 

آرام جانم آهسته رو

نمى‏دانم، آن‏قدر تو شبيه رسول الله صلى الله عليه و آله بودى و تمام وجودت، حركاتت، رفتارت، خلق و خويت، نسخه رسول بود، كه وقتى آن مرد يهودى كه در رؤيايش پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده بود، نزد اميرت حسين (ع) آمد و رؤياى خود را باز گفت ; آنگاه مولايت‏حسين، سردار سبز كربلا، به او فرمود: «اگر او را ببينى، مى‏شناسى‏» آرى! آنگاه مولايت تو را كه تنها يادگار روزهاى حسن و حسين و رسول صلى الله عليه و آله بودى، فرا خواند . آن مرد يهودى وقتى تو را ديد نمى‏دانم چه ديد، كه اين‏چنين حيران شد و از جام اسلام، جرعه شيعه را نوشيد .

 

و اينك ميدان كارزار است و على اكبر

... صدايى به گوش مى‏رسد . روزگار غريبى است ; خلاصه غربت كربلا، حسين، نقطه اوج بشريت، على اكبر (ع) را تماشا مى‏كند . على اكبر (ع) خلاصه غيرت علوى و شجاعت هاشمى، شمشير بر كمر بسته، آفتاب از هميشه داغتر و روز از هميشه طولانى‏تر . قصه عجيبى است، سى‏هزار لشكر و يك على‏اكبر . پدر عشق و آفتاب را ببين . عجيب تو را مى‏كاود . آخر تو انتهاى نگاه اويى . در تو پرواز عشق را مى‏بيند و خلاصه كودكى‏اش را كه با حسن . سوار بر دوش جدش مى‏شد، آخر تو شباهتى عجيب به جدش رسول الله دارى .

 

و آخرين نگاه در غبار و عطش و خون ...

... على اكبرم اندكى صبر كن! دستهايم تاول زده‏اند . آخر هيچ نقطه ابهامى در شجاعت و ايمانت نيست . دفتر تاريخ را تكاندم . جوشش وجودم على اكبر بود . آخر تو نياز به گفتن ندارى . آن لحظه كه تو در ميدان بودى مولايت عجيب، صفحات قرآن را خواند . صداى زيبايش كمر لشكر عمر بن سعد ملعون را شكست . ياد آن‏لحظه افتادم كه مولايت، خورشيد نيزه‏ها، قرآن را تلاوت خواهد كرد و تو نيستى كه ببينى .

على اكبر رعنايم، درخشانم، صبر كن! كاش روزگار توقف مى‏كرد، تا تو را بيشتر مى‏ديدم، تو خلاصه فراست علوى بودى، آوازه تو چنان بلند بود كه حتى معاويه - فتنه زمان - دهان به وصف تو باز مى‏كند و تو را شايسته‏ترين مردم به خلافت مى‏داند .

 

حالا سخت‏ترين لحظه‏اى را تجسم مى‏كنم . مى‏دانم تو خود نيز مى‏دانى، روزگار هم تعجب مى‏كند و مى‏نالد . همه چشم‏ها تو را مى‏كاوند . حسين عليه السلام در چشمانت‏خلاصه شده است، مادر آبى‏ات ليلا تو را به تماشا نشسته است و حال تو در چشمان جدت نشسته‏اى . نمى‏دانم رسول الله صلى الله عليه و آله و فاطمه عليها السلام و على (ع) تو را از كدامين پنجره بهشت تماشا مى‏كنند؟ صداى چكاچك شمشير، ميدان را پر كرده است . كربلا صحنه شهامت تو شده است . ملائك راه باز كرده‏اند و تو را تماشا مى‏كنند . صحنه بر مى‏گردد . ناگهان دست پليد «منقذ بن جره بلدى‏» ، ضربه‏اى بر سرت كه بوسه‏گاه حسين (ع) و ليلا بود، وارد مى‏كند . نمى‏دانم چه شده است؟ بغض آسمان مى‏تركد . چگونه مرداب به خود اجازه مى‏دهد كه با دريا رويارو شود . دست‏هاى بلندت قهرمان، برگردن اسب حلقه مى‏شود . نمى‏دانم چه شده است؟ ديگر چاهى براى گريستن پيدا نمى‏شود . مولا مى‏رود و آسمان مى‏غرد مولا مى‏رود و زمين مى‏لرزد . امير كاروان مى‏آيد و آسمان خجل مى‏شود . چشم حيرت روزگار هم اين چنين فراموشى را به خود نديده است و حال روح تو از ميان بال‏هاى ملائك تا ملكوت رفته است . تو از جنس آسمان بودى . رفتى و راهت آغاز شد . خورشيد بر ماه سجده مى‏كند، پدر چگونه داغ پسر را مى‏تواند تحمل كند .

 

... . امشب نيمه حسن مى‏رود . عجب روزگارى است . چقدر معادله سختى است . تو به متن خدا پيوستى با خطى سرخ و مولايت نيز اين گونه خواهد رفت .

 

چقدر تماشايى است، آسمانيان امتداد همديگرند و تو امتداد حسينى و حسين امتداد تو . بندهاى زيارت عاشورا تو را زمزمه مى‏كنند . تمام وجودم پر از توست . لحظه‏اى صبر كن . صدايت مرا مى‏خواند . تو در بعد كدامين قطعه مى‏درخشى كه اين چنين نورانى هستى . صداى تپش قلبى را مى‏شنوم كه تو را در آغوشش به كربلا هديه كرد .

 

على اكبرم، دعايم كن! مرا تنها نگذار! مرا رها نكن! روزگارى خواهد آمد و سبز پوشى كه دستان مرا به دامن تو برساند . سراپاى وجودم پر از انقلاب است . تاب ماندن ندارم . مرا به دنياى خودم بر نگردان . دست‏هايم را در دستان مولايت‏بگذار . من با او زائرت خواهم شد، من تا صبح ظهور، مصيبت تو را مى‏گريم كه خلاصه حسينى هستى .

سپيده صبح دميده است و صداى باد، همراه با زمزمه زيارت عاشورا در لابه لاى خارها مى‏پيچد . مردى مهربان، با فانوسى روشن و مشكى آب دور مى‏شود ...

حالا اينجا تكيه «على اكبر» (ع) است و فانوس و آب ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده 

بى‏ترديد يكى از مهم‏ترين عوامل تربيت و پرورش فضيلت‏هاى اخلاقى و نيز تثبيت و انتقال ارزش‏هاى فرهنگى و اعتقادى، استفاده از الگوهاى مناسب است; چرا كه الگو و سرمشق به لحاظ برخوردارى از ويژگى‏هاى خاصى مى‏تواند به روند حفظ و انتقال فضايل و آموزه‏هاى تربيتى سرعت‏بخشيده و به تعميق و ماندگار شدن آن‏ها كمك نمايد.

در مجموعه تعاليم اسلام، به ويژه در تعاليم مربوط به مسائل تعليم و تربيت، نه تنها توصيه و تاكيد بر استفاده از شيوه الگويى شده بلكه علاوه بر تبيين مشخصات و ويژگى‏هاى يك الگوى مناسب در موارد ضرورى مصداق نيز ذكر شده است. علاوه بر اين، گاهى راه‏هاى بهره‏بردارى از الگوها نيز مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله در يك مورد ضمن تشريح جريانات مربوط به جنگ احزاب در قرآن كريم، از شخص پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به عنوان «اسوه حسنه‏» ياد مى‏شود. مى‏فرمايد: «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة‏» (احزاب: 21) به درستى كه زندگى و عملكرد رسول خداصلى الله عليه وآله براى شما اسوه و سرمشق نيكويى است، با توجه به مفهوم واژه اسوه، منظور آيه اين خواهد بود كه اگر مى‏خواهيد در مسير صراط مستقيم قرار گيريد، به رسول خداصلى الله عليه وآله اقتدا كنيد و از رفتار و كردار او پيروى و تبعيت كنيد. البته، قرآن بلافاصله اين هشدار را نيز مطرح مى‏سازد كه تنها كسانى مى‏توانند پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را الگو و سرمشق خود قرار دهند كه به خدا و روز رستاخيز اعتقاد داشته باشند و هرگز در لحظات زندگى خويش از ياد خدا غافل نگردند.

با توجه به آنچه گذشت، در شرايط كنونى - كه استكبار جهانى و ايادى جيره‏خوار آن با تمام قوا ارزش‏هاى اصيل اخلاقى و اعتقادى مسلمانان و بلكه همه مكاتب الهى را مورد تهاجم قرار مى‏دهند و كوشش مى‏كنند تا از طريق به فراموشى سپردن اين گنجينه‏هاى عظيم تمدن بشرى راه را براى چپاول همه جانبه خود هموار سازند - يكى از مؤثرترين شيوه‏هاى مقابله با اين حملات ناجوانمردانه، آن است كه براى نسلى كه از همه بيش‏تر در معرض نوك تيز تهاجم دشمن قرار دارد. از ميان شخصيت‏هاى برجسته اسلامى كه عملكرد و رفتار و اخلاق ايشان آيينه تمام نماى فرهنگ اصيل اسلامى است; كسانى به عنوان سرمشق و اسوه معرفى شوند تا از طريق اقتدا به ايشان با ترفندهاى دشمنان كمالات و ارزش‏هاى معنوى به بهترين وجه مقابله گردد.

در اين راستا، توجه به حفظ سلامت فكرى و اعتقادى قشر بانوان از اهميت و ضرورت بيش‏ترى برخوردار است; چرا كه همواره در طول تاريخ خطرناك‏ترين نقشه‏هاى دشمنان از طريق نفوذ و ايجاد تغيير در نوع تفكر و بينش اين قشر از جامعه عملى شده است.

به علاوه، حفظ سلامت‏بينش و ديدگاه‏هاى ارزشى بانوان هر جامعه‏اى به لحاظ نقش بسيار مهمى كه در تربيت نسل جديد دارد، تضمين‏كننده سلامت فكرى و فرهنگى ساير اقشار نيز محسوب مى‏شود.

يكى از چهره‏هاى برجسته جهان اسلام، به دليل برخوردارى از ويژگى‏هاى منحصر به فرد در تمام زمينه‏ها مى‏تواند يك الگو به تمام معنى در همه اعصار مطرح شود، حضرت زينب‏عليها السلام است.

همان‏گونه كه اين بانوى گران‏قدر در يكى از حساس‏ترين برهه‏هاى تاريخ اسلام، از طريق تدبير و فداكارى و شهامت وانست‏خطرى را كه متوجه كيان اسلام بود، برطرف سازد. امروز نيز بانوان جامعه اسلامى مى‏توانند از طريق اقتدا به سيره و عملكرد و فضايل شيرزن كربلا حضرت زينب كبرى‏عليها السلام همه دسيسه‏هاى ناجوان‏مردانه استكبار جهانى را خنثى نمايند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده 

 

  RSS