|
من کشته ی اشک هستم
|
* اي سرور خوبان ! از حقيقت سخن بگوييد و بفرماييد كه حقيقت را در كجا بجوييم ؟
حقيقت با ما و در ماست و كسي جز ما چنين ادعايي نمي تواند داشته باشد مگر اينكه دروغگو ، گمراه و فريبكار باشد .
* عده اي دم از مسلماني مي زنند ، اما وجود شما را انكار مي كنند ، نظر شما در اين باره چيست ؟
همانا ! بين خداوند عزّوجل و هيچ كس ، خويشاوندي نيست و هركس مرا منكر شود از من نيست و راه او راهي است كه پسر نوح رفت !
*به اين شبهه كه امام غائب چه فايده اي دارد ؟ شما پاسخ بفرماييد .
نوع بهره برداري از وجود من در زمان غيبت همانند بهره گيري از خورشيد است در هنگامي كه ابر آن را پنهان كرده باشد .
* اگر ممكن است ، با توجه به اينكه اشخاصي تاريخ ظهور را پيشگويي مي كنند ، بفرماييد واقعه ظهور كي اتفاق مي افتد ؟
هنگام ظهور را خدا مي داند و بس . و هر كس براي ظهور وقت تعيين كند دروغگو است .
* اي طاووس بهشتيان بفرماييد يك مسلمان امروزي بايد رفتارش را چگونه تنظيم كند تا از قافله ي حقيقت عقب نماند ؟
بايد هريك از شما طوري رفتار كنيد كه به دوستي ما نزديك شويد و از كاري كه موجب خشم و نفرت ما مي شود دوري نمايد .
* ما سعي مي كنيم آنچه فرموده ايد عمل كنيم ، ولي مسئله هاي جديد به وجود مي آيند و حال آنكه از امامت ظاهري شما محروم هستيم ، پس چه بايد كرد تا رستگار شد ؟
در پيشامدهايي كه واقع مي شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند ...
* اي بقيه الله ! چه توصيه اي براي ما داريد تا عمل كنيم ؟
براي تعجيل در فرج زياد دعا كنيد كه فرج ، گشايش ( امور ) شما نيز هست .
* التماس دعا داريم ، فراموشمان نفرماييد ، كه ما بال و پر شكسته گانيم .
بدانيد كه ما مراعات حال شما را مي كنيم و هيچ گاه فراموشتان نمي كنيم .
وقتي در دوازدهم سپتامبر 2006 ( 21 شهريور 85 ) ، پاپ بنديكت شانزدهم ، اسلام را دين شمشير و محمّــــــــد را پيام آور خشونت ناميد ، برخلاف تصور بسياري از ما ، نخستين انتقاد كنندگان از او ، اسلام شناسان غربي بودند كه رسانه هاي غرب را براي دفاع از رهبر كاتوليك هاي جهان ، نا اميد كردند ، محمّـــــــــد را « پيـــــــــامبر رحمت » و اسلام را « دين صلـــــح » ناميدند و چشم جهانيان را بر عباراتي از انجيل گشودند كه مسيـــــــح ( ع ) مي گويد : « من به شمشير مبعوث شده ام و نه به صلح » و « هر كه شمشير ندارد ، رداي خويش را بفروشد و شمشير بخـــــــــرد » !
دو بانوي اسلام شناس غربي ، آن ماري شيمل و كارِن آرمسترانگ ، دو اثر برجسته و پرفروشي كه درباره پيامبر اسلام و تعاليم وي نوشته اند ، هر كدام ، دست كم ، يك فصل به مدارا و خوش خلقي و صلح طلبي و گذشت و مهرباني پيـــــامبر ( ص ) اختصاص داده اند و او را « پيام آور رحمت » براي تمامي انسانهــــــــا دانسته اند ، در حالي كه همه مسلمانان ، اين سخن مشهور پيامبر خدا را باور دارند كه فرمود : « هيچ كس در عالم ، به اندازه من در راه خـــــــدا آزار نديده است » . پس او آزار مي ديد و باز هم مهرباني مي ورزيد .
از : « طلـــــــــوع محمّـــــــــد »
روانت شـــــــــــــاد باد
كجايي اي عــــــــــــرب ، اي ساربان پير صحرايي ؟ !
كجايي اي بيابانگرد روشن راي بطحــــــــــــــــــــــــايي ؟ !
كه اينك بر فراز چرخ ، يابي نام احمـــــــــــــد را
و در هر موج ، بيني اوج گلبانگ محمّــــــــــــــــــــــــد را
محمّــــــــــــــد ، زنده و جــــــــــــــــــاويد خواهد ماند
محمّد ، تا ابد ، تابنده چون خورشيد خواهد ماند
جهــــــــــــــــاني نيك مي داند
كه نامي همچـــــــــــو نام پاك پيغمبر ، مؤيّد نيست
و مردي زير اين سبز آسمان ، همتاي احمد نيست
زمين ويرانــــــــه باد و سرنگـــــــــــون باد آسمــــــــــــــــــــان پير
اگر بينيم روزي در جهان ، نام محمّــــــــد نيست .
نقل از : دوماهنامه حديث زندگــــــــــي
سال ششم ، شماره پنجم
آذر و دي 85

سرتيپ فوزي السعــــد فرمانده توپخـــانه مستقــــر در السيبه
او مسئول به توب بستن حسينيه آبادان در شب عاشوراست . وقتي دستور آتش توپخانه از بغداد آمد سرتيپ احمد علوان سرپيچي كرد . او همان روز با يك جيپ به عقبه منتقل شد و به زندان افتاد .
پس از او سرتيپ فوزي السعد فرماندهي توپخانه را به عهده گرفت . خبر اين بود كه هنگام نماز مغرب بخش اعظمي از نيروهاي ايراني براي اقامه نماز و عزاداري در شب عاشورا در حسينيه اجتماع خواهند كرد . آبادان در محاصره عراقي ها بود . عبد گفت : من آنجا بودم . بعد از خلع سرتيپ احمد علوان كسي جرأت سرپيچي نداشت . همه مي دانستند كه به توپ بستن حسينيه آن هم هنگام اقامه نماز كاري غير انساني و غير شرعي است . با اين حال سرتيپ جانشين دستور آتش را صادر كرد و حسينيه دقيقاً در هنگام نماز مغرب و در شب عاشوراي سال 1981 ( 1360 ش ) به توپ بسته شد . خبري كه نيروهاي نفوذي عراق دادند باعث شهادت و زخمي شدن بيش از 200 نفر در آن شب شد . عبد گفت : سالها از جنگ گذشت . مي خواستم بدانم سرتيپ فوزي كجاست و چه مي كند . آدرس او را در بغداد و در منطقه اي فقيرنشين در حومه شهر پيدا كردم و به سراغش رفتم . شنيده بودم كه او بيمار است . وقتي او را ديدم باور كردني نبود . دو پاي او قطع شده بود و دست راستش از كتف كنده شده بود . انگار دست راستش را همراه با بخشي از سينه تراشيده بودند . مرا كه ديد زار زار مثل بچه گريه كرد . مي خواستم از او بپرسم آن حادثه در شب عاشورا را يادت هست . اما او خودش بلافاصله قبل از هر سوالي گفت : آن شب را يادت هست . 13 سال است با اين وضع تاوان يك دستور و به توپ بستن حسينيه را مي دهم . عبد گفت : برايم عجيب بود كه او در فقر كاملي به سر مي برد .
نه انتظـــــــار ما طوري است كه آنها پهلوي ما بيايند ، و نه حركت ما جوري است كه به آن طرف برويم و آنها را ببينيم .
اگر به راستي منتظــــــــري ، چرا لاغــــــر و خانه نشيـــــن نشده اي ؟ !
به محض اينكه حقيقتاً منتظر بشوي او رسيده است . آيا خوب است آدم اين قدر بي رگ باشد ؟ يك دوستت يك ساعت دير از سفر بيايد اين همه تقلّا مي كني .
اگــــــــــــــــر انتظـــــــــــار داري ، آثـــــــــــارش كــــــــــــو ؟ !
اگر انتظــار داري بايد غـــــــم دنيا برود ، حتي اگر خود امـــــــــام هم آمد با او دعوا نكني و هي نگويي عَجَـــــــــل . البته طلب تعجيل ظهــــــــــور ، براي افراد مبتدي خوب است ، ولي بالاتر از آن هم هست . آن وقتي است كه از تقلّاي خودت مأيوس شدي و در خانه ات نشستي و چشم و گوش به در ماندي . از آن بالاتر وقتي است كه منتظـــــــر در هم نيستي و از آن هم مأيوس شدي . چنين فردي خود حضرت وليعصـــــــــــــر ( عجّل الله تعالي فرجه ) پهلويش نشسته اند و همه ملائكـــــــه نگاهش مي كنند . كسي كه مي تواند خدمت حضـــــــــرت برسد ولي معرفت حضرت چنان همه وجودش را پر كرده است كه مي تواند طاقت بياورد و خدمت ايشان نرود ، چنين كسي به حضــــــرت « عليه السلام » راه دارد . او مي بيند كه دلش كه تا ديروز غنچـــــــــه بود ، در خودش فرو رفته و بسته و گريان ، ولي امروز باز و شكفتـــــــه شده و عطـــــــــــــر آن همه وجودش را گرفته است . از اينجا مي فهمـــد كه آقــــــا تشريف آورده اند .
مصباح الهــــدي ، مرحوم ميرزا اسماعيل دولابي
صلّـــــــــــــــي الله عليــــــــك يا
امام حســــــــــن بن علـــــــــي العسكـــــــــــــــــري عليــــــــه السلام
شهـــــــــــــــــــادت امام يازدهــــــــم ،
پدر بزرگــــــــوار حضرت مهـــــــــــدي ( عج )
را به تمامــي مسلمانان و شيعيان تسليت و تعزيت عرض مي نماييم .
ببينيم وجود نازنين امام زمان (عج) كه عزادار حقيقي جدّ بزرگوارش و منتقم اصلي خون او مي باشد ، هزار سال پيش چگونه از بي وفايي و عدم همدلي شيعيانش كه ناشي از جهالت و بي همتي آنها است ، شكايت مي كند :
« اگر شيعيان ما – كه خداوند بر انجام طاعت موفقشان بدارد – در وفا كردن به عهد ما همدل بودند ، مباركي ملاقات ما از آنها به تاخير نمي افتاد و سعادت ديدار همراه با معرفت ما به سوي آنها مي شتافت . پس ما را از آنها پوشيده نمي دارد ، مگر همان چيزهايي كه از آنها به ما مي رسد و ما دوست نداريم و از آنها انتظار نداريم » .
وقتي شيعه نا آگاه نمي تواند عزادار حقيقي باشد ، به طريق اولي منتظر حقيقي امام زمان ( عج ) نيز نيست .
منتظر حقيقي مي داند كه بدون فهم دين و آشنايي با حلال و حرام الهي نه تنها به خداوند و حضرت بقيــــــه الله الاعظــــــم – ارواحنــا له الفـــــــداء – نمي توان نزديك شد ، بلكه ضعف در دين و فهم آن انسان را از آنها دورتر مي كند و بيشتر به گناه مي اندازد . كساني كه صرفاً به ظواهر دين مي پردازند و در تطبيق اعمال و عباداتشان با حكم شرع و دستورهاي خداوند بي توجهي و بي مبالاتي مي كنند و به ميل و سليقه خود دينداري مي كنند ، به جاي كمك به امام زمان (عج) ، آن حضرت را رنج مي دهند و دل مبارك حضرت را خون مي كنند .
واي بر كسي كه امامش از او شكايت كند . پناه بر خداوند كه انسان ادعاي دين و محبت به حضرت كند ، ولي دينداري و رفتار او و محبت هاي او حضرت و ساير معصومين عليهم السلام را آزار دهد و به جاي جلب محبت و نزديكي به آنها راه خشم و دوري از آنها را طي كند و مورد لعنت و غضب آنها قرار گيرد .
دانش انـــــــــــدوز و ادب ورز كه در مــــــــــــجلس او
هــــــــــــــر كه را نــيست ادب ، لايــق صـــحبت نبـــــــــود
بنابر اين منتظر حقيقي كسي است كه سعي زيادي در تطبيق همه رفتارها ، اخلاق و عقايد خود با حقيقت دين و آنچه معصومين عليهــــم السلام به او آموخته مي كند ، او در دينداري سليقه اي عمل نمي كند و تابع هوي و هوس خود و ديگران نيست ، بلكه در هر كاري به دنبال اين است كه بداند دستور دين در مورد آن چيست ؟ منتظـــــــر حقيقي رفتارش بر اساس عمليـــــــه است و از رفتارهاي من درآوردي و جاهلانه به شدت دوري مي كند تا دين او و همه شؤون زندگي او مورد رضا و قبول مولايش قرار گيرد و بتواند در رديف دوستان و ياران حقيقي حضرت قرار گيرد .
گــــــــر طالب لقـــــــــــاي امامي به علـــــــــــم كوش
اهل نظــــــــــــر معـــــامله با آشنــــــــــــــا كند
منتظر ، نهايت بينش و بصيرت خود را به كار مي گيرد تا آنچه را در دين نيست ، به اسم دين نپذيرد و آنچه در دين است ، رها و طرد نكند و در اين راه از علماي رباني مدد مي جويد و هرگز خود را از جمع علما و اهل دين كه با بصيرت دين داري مي كنند ، جدا نمي كند . او تشنــــه مطالعه و فهم بيشترو روز افزون دين است و از جاهلان و بي خردان به شدت دوري مي كند ، مگر آنكه بخواهد به آنها چيزي بياموزد ؛ بدون اينكه خود اثر بدي بپذيرد .
برگرفته شده از كتاب عزادار حقيقي ، نوشته محمد شجاعي